در بزرگداشت مولوی:‌ سه فعالیت ترویجی در یک مدرسه راهنمایی

صندلی داغ
  • "صندلی داغ"

به مناسبت بزرگداشت مولوی، شاعر بزرگ ایرانی، اجرای برنامه ی "صندلی داغ" را در چهار کلاس سوم مدرسه راهنمایی آزاده مطرح کردم. قرار شد دو نفر در نقش مولوی روی صندلی داغ بنشینند تا اطلاعات شان کامل کننده ی هم باشد. یک نفر هم به عنوان مجری انتخاب شد. از همه ی دانش آموزان خواستم دست کم درس ۱۹ کتاب فارسی شان را بخوانند و پرسش های شان را آماده کنند. در چگونگی اجرای برنامه هم از ابتکارهای همه ی کلاس ها استفاده شد. اجرای برنامه در هر کلاس متفاوت بود. در یک کلاس، مولوی را سوار بر ماشین زمان به دوران ما آورده بودند و او هنوز از تفاوت های زمان خودش و این زمان گیج و شگفت زده بود. دانش آموزان در باره ی احساس مولوی نسبت به پدیده های این قرن می پرسیدند. حاضر جوابی کسانی که در نقش مولوی بودند و شیوه ی سخن گفتن شان خیلی جالب بود.

 در کلاس دیگر، مولوی ادعا می کرد که نمرده، چون اندیشه هایش همیشه زنده است و به همین دلیل در قرن ۲۱ روی صندلی داغ نشسته است. در کلاس دیگری، مولوی مدعی بود که داشته آب به صورتش می زده که یک باره خود را در این زمان دیده است. در کلاس دیگر، دو نفر که قرار بود نقش مولوی را بازی کنند و یگانه شوند، دعوایی ترتیب داده بودند. به نظر یکی از آن ها، دیگری مولوی را بدنام کرده و مولوی نبود. هر کدام با خواندن اشعاری از مولوی از حاضران می خواست داوری کنند کدام یک از آن ها مولوی واقعی است و حاضران نیز نظر می دادند.

صندلی داغ

در دو کلاس، مولوی روی صندلی نشسته بود و در دو کلاس دیگر روی زمین و با قلم و دوات قدیمی. دیوارها را با اشعار مولوی آراسته بودند. گروهی هم کتاب هایش را به کلاس آورده بودند. مجریان به حاضران فرصت پاسخ می دادند، پیامک ها را می خواندند و از مولوی می خواستند به پرسش ها پاسخ دهد. سؤال و جواب ها به بررسی کامل اوضاع اجتماعی ایران و وضع فرهنگی قونیه، زندگی و اندیشه های مولوی، نگاه او به هستی انسان، عشق،  ... و سرانجام، عرفان ایرانی، تاریخچه ی آن و عوامل و اشخاصی که در زندگی مولوی تأثیر گذار بودند، انجامید. و همه ی برنامه ها با خنده و شوخی و خیال پردازی های مبتکرانه همراه بود.    

  •  "اندیشه ورزی با کارت های شورای کتاب کودک"

دانش آموزان کلاس را به چند گروه تقسیم کردم. به هر گروه کارت یا کارت هایی را دادم که نقاشی آن با الهام از یکی از داستان های مولوی بود :"خر برفت"، "شغال و خم رنگ"، "طوطی و بازرگان"، "گرگ و شغال و روباه"، "زبان حیوانات"، "پیل در تاریکی"، "طاووس" و ... از دانش آموزان خواستم به تصویر روی کارت ها توجه کنند، سپس جمله ای را که پشت آن نوشته شده است، بخوانند، به موضوع و تصویر فکر کنند و هر گروه به کمک هم یک داستانک بسازند که با جمله ی پشت کارت ارتباط داشته باشد. نیم ساعت برای این کار به آن ها وقت دادم.

اندیشه ورزی با کارت های شورای کتاب کودک

بعد هر گروه داستانش را خواند. سپس از آن ها خواستم در پنج دقیقه داستانی را که ساخته اند، به صورت نمایش خلاق ارائه دهند. دانش آموزی از گیره ی مویش به عنوان خرطوم فیل استفاده کرد، نمی دانم چگونه به سرعت پرها و تاج رنگارنگ طاووس آماده شد و. ... هر گروه نمایش جالبی از آن چه نوشته بود در کلاس اجرا کرد.

  •  "داستان هایی از مثنوی معنوی"

داستان هایی را که موضوع کارت ها بود، از مثنوی معنوی انتخاب و زیراکس کردم و جلسه ی بعد در اختیار گروه قرار دادم تا هر گروه بخواند و ببیند مولوی موضوعی را که گروه در جلسه ی پیش از آن داستانک ساخته، چگونه بیان کرده است. اعضای هر گروه باید داستان را با هم می خواندند و بدون این که معنای واژگانی را که نمی دانند دریافت کنند، داستان را آن گونه که درک کرده اند برای دیگران نقل کنند.

بعد، اشعار مولوی را به شکل گروهی برای کلاس بخوانند و معنای واژگانی را که نمی دانند بپرسند. در سومین مرحله، آن داستان را به شکل نمایش خلاق در کلاس اجرا کنند. شادی ناشی از تلاش برای فهمیدن و مشارکت گروه ها در اندیشیدن و نظر دادن و در بعضی موارد احساس شگفتی دانش آموزان، از صحنه های بسیار زیبای این برنامه بود. دانش آموزان با شور و شوق و شوخی و خنده، اشعاری را می خواندند که شاید هنگام تدریس معلم برای شان خسته کننده بود.

داتش آموزان در این برنامه ها، زبان فارسی می آموختند، از تمثیل ها درس می گرفتند، می اندیشیدند، با دوستان شان گفت و گو می کردند، اعتماد به نفس پیدا می کردند، استقلال در یادگیری را تجربه می کردند و لذت می بردند.

نهضت قریشی نژاد

راهنما

عضویت در کانال تلگرام