چند بازی سنتی، پر هیجان و آسان

چند بازی سنتی، پر هیجان و آسان
نویسنده: 
نهضت قریشی نژاد
  • دشتمال پشتی

تعداد شرکت کنندگان این بازی از ۴ تا ۱۵ نفر یا حتی بیشتر است. کودکان به شکل دایره روی زمین می‌نشینند. یکی از بچه‌ها گرگ می شودو دور دایره پشت سر دیگران می‌چرخد.او بی سرو صدا و بدون این که کسی بفهمد، دستمالی راکه در دست دارد، پشت سر یکی از کودکان می‌اندازد. آن هاباید حواس شان را جمع  کنند و او را زیر نظر داشته باشند تا اگر دستمال را پشت سرشان انداخت، بفهمند. نفری که گرگ دستمال را پشتش می اندازد، باید آن را بردارد و دنبال گرگ بدود، اگر او را بگیرد، برنده می‌شود و نفر اول در جای او می‌نشیند. در حال تعقیب و گریز گرگ، بچه‌ها با هلهله و هیجان دوست شان را تشویق می کنند که گرگ را بگیرد. حالابرنده جای گرگ را می‌گیرد و دور دایره می‌چرخد و دستمال را پشت یکی از بچه های دیگر می‌اندازد. اگر کودکی که دستمال پشتش انداخته شده، نفهمد و بازیکن یک دور بچرخد، بچه‌ها با هم می‌خوانند: "تخم‌مرغ گندیده/  یکی ز ما رنجیده" و آنکه نفهمیده دستمال را پشت سر او انداخته اند، باید در وسط دایره ‌بنشیند.
این بازی در  گذشته یکی از سر گرمی های کودکان بود و جای اسباب ‌بازی های متنوع امروزی را می‌گرفت، اما با هدف مشخصی انجام نمی‌شد. امروزه، می‌توان کودکان را با هدف تقویت سرعت عمل، دقت و کنجکاوی، تقویت حواس و تمرکز و لذت و هیجان  به انجام این بازی تشویق کرد.

  • بالا بلندی

این بازی در فضای باز انجام می‌شود. شرکت کنندگان یک نفر را به عنوان گرگ انتخاب می‌کنند که باید دنبال بچه‌های دیگر شرکت ‌کننده بدود و آن ها را بگیرد. وقتی گرگ به یکی از بچه ها نزدیک شود او باید روی یک بلندی که از پیش  تعیین شده، برود و تا وقتی روی بلندی است گرگ نمی‌تواند او را بگیرد. گرگ‌، بازی را با دنبال کردن کودکان دیگر ادامه می‌دهد. هر کس را پیش از این که روی بلندی بایستد بگیرد، گرگ می‌شود و کار او را دنبال می‌کند. وقتی گرگ، دنبال کودکی می دود، دیگران شعر می‌خوانند و شادی می‌کنندو در عین حال مواظب‌اند گرگ هدفش را عوض نکند و آن ها را نگیرد. وقتی گرگ دارد دنبال کودکی می دود، بچه ها می خوانند:
گرگ بازی تنبلی هرگز  مکن /  جان من! خود رابه گوشه کز مکن
در این بازی ممکن است به جای بلندی، کودکان با گچ یا زغال، دایره یا مربعی بکشند و درون آن را جای امن بدانند.
 امروزه،  می توان این بازی را به خاطر هیجان و سرعت و تحرکی که دارد،و با هدف ایجاد شور و شادی، تقویت عضلات، سرعت و دقت به کودکان آموزش داد.   

  • وسطی

 تعداد شرکت کنندگان در این بازی، محدودیت ندارد. کودکان هر چندنفر که باشند، دو دسته می‌شوند و مشخص می‌کنند که اول کدام گروه، وسط باشد.
گروهی که وسط نیست، هم دو دسته می‌شود و هر دسته در یک طرف زمین بازی قرار می‌گیرد. آن ها توپی را از یک طرف به طرف دیگر پرتاب می کنند تا به یکی از افراد وسط بخورد. افراد وسط هم سعی می‌کنند با جا خالی دادن نگذارند توپ به آن ها بخورد. هر کس توپ به او بخورد، از بازی بیرون می رود. اگر  کسی توپ را بدون تماس با بدن خود یا زمین در هوا بگیرد (گل بگیرد)یا(بل بگیرد) در برابر هر بل می‌تواند یکی از یارانش را که از بازی بیرون رفته، دوباره به وسط بیاورد، یا اگر یک بار سوخت، از بازی خارج نشود. پرتاب توپ از این طرف به آن طرف آن‌قدر ادامه پیدا می کند تا چابک ترین و زرنگ‌ ترین کودکان در وسط باقی ‌بمانند. بعد، بازی با عوض کردن جای وسطی ها با افراد دو طرف زمین ادامه می‌یابد.
 این بازی خیلی هیجان‌انگیز است و دو طرف ضمن پرتاب توپ گاهی شعر هم می‌خوانند:
بپا که توپ نخوره به پات / بپا یهو، نیفته کلات
این بازی در گذشته خیلی رایج بود و هنوز هم میان بچه هاطرفدار دارد. با اینکه انجام آن در فضای باز مناسب ‌تر است، اما در اتاق هم می شود انجام ‌داد، باتوپ های پارچه ای ، یا پیچیدن و گلوله کردن لباس‌های کهنه. امروزه می‌توان با هدف ایجاد هیجان و شادمانی، تقویت حس بینایی، واکنش سریع و همچنین مهارت در نشانه‌گیری، کودکان را به این بازی تشویق کرد.

  •   گرگم و گله می‌برم

 شرکت کنندگان این بازی باید بیشتر از ۴ نفر باشند. از بین آن ها یکی گرگ می شود و دیگری چوپان. همه ی کودکان پشت چوپان، کمر یکدیگر را می‌گیرند. هرچه تعداد بچه ها بیشتر باشد، بازی هیجان‌انگیزتر می‌شود. گرگ روبه روی چوپان و گله‌ای که پشت سرش است، می ایستد و می‌خواند: گرگم و گله می‌برم. گوسفندان هم می‌خوانند: چوپون دارم نمی‌ذارم.
ـ گرگ دندان نشان می‌دهدو می گوید: کارد من تیزتره، لقمه ی من لذیذتره.
ـ خونه ی خاله از کدوم وره؟
ـ از این ور و از اون وره.
گوسفندان شروع می‌کنند به راست و چپ حرکت کردن. گرگ هم همین‌کار را می کند. تا یکی از کودکان را که نتوانسته در حرکت با دیگران هماهنگ شود، می‌گیرد. او جزو دسته ی گرگ می‌شود،کمر گرگ را می‌گیرد و به جدا کردن گوسفندان از گله کمک می‌کند و با او شعر می‌خواند.
این بازی یک سرگرمی پرشور و نشاط است و مشارکت و کار گروهی را به کودکان می‌آموزد.  بازنده ندارد و هر دو گروه برنده‌اند.

  • گردو! شکستم

این بازی در واقع مقدمه‌ای برای شروع بازی‌های دیگر است. برای تعیین سرگروه یا جای ایستادن هر گروه یا گروهی که باید بازی را شروع کند یا در بازی «وسطی» برای تعیین گروه وسط، بچه‌ها اول این بازی را می‌کنند. دو نقطه را با فاصله‌ای انتخاب می‌کنند. دو نفر نماینده ی هر گروه در نقاط این طرف و آن طرف قرار می‌گیرند. یکی، در حالی که پای راست را در جلوی شست پای چپ گذاشته است، از یک طرف شروع می‌کند و می‌گوید: گردو! دومی با انجام همین کار می‌گوید: شکستم. هر کس هنگام انجام این کار، یعنی در "گردو" گفتن یا در "شکستم" گفتن،پایش روی پای دیگری برود، گردو را شکسته و برنده است و گروه او بازی را شروع می‌کند.
کودکان و تماشاچیان هم شعر می خوانند و هیجان‌های خود را تخلیه  می کنند:
گردو با پا می‌شکنم / چه بی‌صدا می‌شکنم

  • طناب‌بازی

این بازی هم به صورت انفرادی انجام می‌شود، هم به شکل گروهی.
انفرادی: یک کودک به تنهایی با طناب به بالا می‌پرد و طناب را با دست از پشت سرش به بالا می‌چرخاند و در جلو از زیر پایش رد می‌کند یا برعکس. طناب در فضا دور کودک می‌گردد و بچه‌های اطراف می‌شمارند ۱، ۲، ۳ ...  تا وقتی که طناب به پای بازیکن گیر کند یا نتواند بپرد. تعداد پرش هر کس شمرده می‌شود. هر کس بیشتر پرید، برنده است. گاهی این بازی مسابقه ی سرعت است و اطرافیان خیلی تند می‌شمارند و بازیکن باید پرش خود را با شمردن آن ها هماهنگ کند.
گروهی: دو کودک دو سر طناب را می‌گیرند و به فاصله ی مناسبی که بتوانند طناب را خوب و هماهنگ بچرخانند، به طوری که هم در چرخش به زمین بخورد و هم هنگام چرخش به اندازه ی قد یک کودک بالا برود، می‌ایستند.
کودکان نامگذاری می‌شوند: سرخ، سبز، آبی، گلابی و... یک کودک وارد طناب می‌شود و می‌پرد. دیگران دم می‌گیرند: سرخ، سبز، آبی گلابی ... روی نام هر کس سوخت، نفر بعدی اوست. این بازی به صورت "یک در رو"، "دو در رو" و ... هم انجام می‌شود: کودکان پشت سر هم وارد می‌شوند. دفعه ی اول یک بار می‌پرند، دفعه ی دوم دو بار، دفعه ی سوم ... کودکان دیگر هم دم می گیرند: "یک در رو"، "دو در رو" و... کودکی که پایش به طناب گیر کند یا در پریدن تأخیر داشته باشد، به طوری که یک بار طناب خالی به زمین بخورد، می‌سوزد و از بازی کنار می‌رود. بازی ادامه پیدا می کند  تا یک نفر در صف بماند که برنده است.
طناب ‌بازی و «یک در رو» و... بازی ای هیجان‌انگیز و دوست‌ داشتنی‌ است که موجب تقویت عضلات، بالا بردن  میزان دقت، واکنش درست و سریع، مشارکت و رقابت سالم می شود.

راهنما

دیدگاه ها

واقعا یادش بخیر.اون زمانها اینقدر اسباب بازی نداشتیم
این بازیهارو ما پدرومادرا هم میتونیم به بچه هامون یاد بدیم.
امیدوارم صاحبخانه ها درک کنند.


سلام . چقدر لذت داشت بازی در حیاط مدرسه و بازی با هم سن ها و بچه های توی فامیل و کوچه هیچ وقت یادم نمیره . اما حالا چی بازی کردن توی خونه های قوطی کبریتی و کوچه های غریب و مشغولیت های فامیل و دوری های همسایه ها .......
کاش می شد بازم زندگی های ساده و بی تجمل و احساس همدردی و دوستی همسایه های قدیمی و مهربان برگردند و بچه های ما هم به جای سردی ادم ها گرمای روزها رو با باهم بودن بچشند کاش کاش کاش


سلام . چقدر لذت داشت بازی در حیاط مدرسه و بازی با هم سن ها و بچه های توی فامیل و کوچه هیچ وقت یادم نمیره . اما حالا چی بازی کردن توی خونه های قوطی کبریتی و کوچه های غریب و مشغولیت های فامیل و دوری های همسایه ها .......
کاش می شد بازم زندگی های ساده و بی تجمل و احساس همدردی و دوستی همسایه های قدیمی و مهربان برگردند و بچه های ما هم به جای سردی ادم ها گرمای روزها رو با باهم بودن بچشند کاش کاش کاش


انسان هر وقت اراده کنه میتونه اوضاع رو بهتر کنه ! اما متاسفانه ما پدر و مادرها انقدر خودمون را با کارهای غیر ضروری خسته می کنیم که فقط ترجیح میدیم بچه با چیزی مشغول بشه و کاری به کار ما نداشته باشه . چیزی مثل تلویزیون ، کامپیوتر و یا حتی کتاب و دفتر نقاشی ! ما مامان ها در روز چقدر تلفنی صحبت های غیر ضروری می کنیم ؟ چقدر وقت صرف برق انداختن به این گوشه و اون گوشه خونه می کنیم ؟باباها چقدر الکی اضافه کار وایمیسن تا بعضی هزینه های واقعا اضافه رو تامین کنند ؟چقدر الکی روزنامه می خونن تا فردا سر کار توی بحث ها و گپ و گفت ها کم نیارن ؟طفلکی بچه هامون ، چقدر تشنه ی بازی و شور و شوقند!
آیا واقعا تمام مشکل ما نداشتن حیاطه ؟؟!! چقدر حاضریم تحمل کنیم بچه یه گوشه ی خونه شن بازی کنه ؟ یا اینکه بالش بازی کنه و همه ی لحاف تشک ها رو به هم بریزه ؟ یا حتی یه دیوار اختصاصی برای نقاشی کشیدن یه گوشه ی خونه داشته باشه ؟ فرق ما با مامان و باباهامون اینه که اونا به چشم یه بچه بهمون نگاه می کردند اما ما انتظار داریم بچه هامون از اول مثل آدم هایی فرهیخته مسائل و مشکلات و خستگی های ما رو درک کنند !!
کاش تا بچه هامون بزرگ نشدن ما کوچیک بشیم و اونا رو درک کنیم .


عضویت در کانال تلگرام