روزشمار شاهنامه، زن، مادر و کودک ۱۳۹۳

راهنما

چرا نوجوانان به کتاب های ترسناک روی می آورند؟
چرا نوجوانان به کتاب های ترسناک روی می آورند؟

نهضت قریشی آموزگار و مروج پر تلاش چندی است که به سبب گرایش دانش آموزان خود به کتاب های ترسناک بر آن شده است که در باره این موضوع به پژوهش بیشتر بپردازد. حاصل بخشی از مطالعات او مقاله زیر است . این مقاله به تاثیرات مثبت و منفی داستان های ترسناک بر نوجوانان می پردازد و نظر گروهی از دوستداران و مخالفان نوجوان این گونه داستان ها را نیز بازتاب داده است.

    نخست بهتر است به تأثیرات مثبت و منفی این کتاب ها بپردازیم. تأثیرات مثبت این گونه کتاب ها را که در واقع علّت روی آوردن نوجوانان به آن هاست، می توان چنین برشمرد:
   - امروزه احساس شگفتی و کنجکاوی که لازمه ی خلّاقیت است، در نوجوانان کاهش یافته است. اطّلاعات آماده ای که آن ها از رسانه ها دریافت می کنند، سبب می شود کمتر این حس را تجربه کنند.. اما کتاب ها ی ترسناک آن ها را به دنیایی می برند که احساس شگفتی می کنند، کنجکاوی آن ها برای دانستن بقیّه ی داستان تحریک می شود و از این شگفتی و احساس کنجکاوی لذّت می برند.
   - فرار از تکرار و روزمرّگی: درس خواندن به شکلی که اکنون در مدرسه ها رواج دارد، بیشتر از آنچه فکرش را می کنیم برای نوجوانان خسته کننده و یکنواخت و تکراری است. اما این کتاب ها خواننده را به متن داستان می برند به گونه ای که احساس می کند در آن وضعیت متفاوت و در جریان دگرگونی هاقراردارد. گذشت زمان را نمی فهمد و ساعاتی از محیط کسل کننده ی پیرامونش دور می شود و از این نظر ازخواندن کتاب های ترسناک لذت می برد، چون زندگی اش را هیجان انگیزتر می کند. .
   - هیجان: درمحیط یکنواخت درس و تحصیل، اضطراب امتحان های  مکرر و دلهره ی نمره و گذشتن از سدّ آزمون های ورودی، هیجان های کوچک روزانه جمع می شوند و فرصت آزادشدن نمی یابند. خواندن این کتاب ها به این هیجان ها فرصت بروز می دهد. هیجان بیش از حدّ این کتاب ها چیزی است که نوجوانان کم دارند.. با خواندن این کتاب ها به نوعی تخلیه می شوند و سپس احساس آرامش و گشادگی می کنند.
   - تجربه ی ترس و چیزهای ترسناک: انسان همیشه درگیر ترس و به دنبال وضعیتی است که با امنیت زندگی کند.  اودر زندگی عادی ، بیشتر وقت ها از چیزهای ترسناک فرار می کند و کمتر حاضر به تجربه ی آن هاست. امّا در کتاب های ترسناک چیزی را که در زندگی واقعی  نمی تواند تجربه کند، تجربه می کند و از این تجربه ی غیرمستقیم هم لذّت می برد و هم احساس توانایی می کند.
   - احساس قدرت و شجاعت: گروهی ازنوجوانان درتجسّم صحنه های ترسناک و درگیری با خود برای چیرگی بر این ترس ها، احساس قدرت و شجاعت می کنند وبه این نتیجه می رسند که در برخورد با چیزهای ترسناک در زندگی، قادر به مقابله و ارائه ی راه حل  برای آن ها خواهند بود.
   - ارضای حسّ ماجراجویی و بروز اضطراب ها و ناآرامی ها: نو جوانان، ماجراجویی را دوست دارند و این کتاب ها این فرصت را برای آن ها فراهم می کنند تا با همراهی با ماجراجویی های قهرمانان داستان، احساس اضطراب و ناآرامی خود را نیز  تخلیه کنند..
امّا کتاب های ترسناک اثرات منفی بسیاری هم دارند که در زیر به آن ها می پردازیم:
   - ایجاد آشفتگی فکری و عدم تمرکز: این کتاب ها ذهن  نوجوانان را  به خود مشغول می کنند. تصوّرات و تخیّلاتی را که گاه واهی هستند، با قدرت نویسنده بزرگ و باور پذیر جلوه می دهند.. هجوم افکار ترسناک و عجیب و غریب به ویژه که زمینه ی واقعی هم نداشته باشند، نوجوانان را دچار آشفتگی فکری و عدم تمرکز می کنند و از پرداختن به کارهای جدّی و اصلی باز می دارند. .
   - ایجاد ترس: گروهی که با شخصیّت های داستان خیلی همانند سازی می کنند و قدرت تجسّم و تصویر سازی قوی دارند، دچار ترس می شوند. ترس از اینکه این ماجراها برای خودشان هم پیش بیاید. کابوس می بینند و دلهره پیدا می کنند.
   - ایجاد احساس شک و بی اعتمادی:  در گروهی از نوجوانان، کتاب های ترسناک آن ها را نسبت به محیط و  افراد پیرامون بی اعتماد می کنند و سبب می شوند همواره به واقعیّت های موجود شک داشته باشند.، این شک و بی اعتمادی سبب تغییر رفتار آن ها نسبت به اطرافیان خود می شود ودرنتیجه روابط اجتماعی آن ها را تضعیف، و انگیزه و توانایی نوجوان را در ایجاد ارتباط با دیگران کم می کند.
   - ایجاد احساس نا امنی و ناآرامی: برخی نوجوانان با تجسم صحنه های کتاب های ترسناک همیشه احساس می کنند کسی در اتاق شان است، کسی آن ها را تعقیب می کند، در معرض حمله ی یک موجود نامرئی هستند و... بنابراین نمی توانند درخانه تنها بمانند و دچار بی خوابی می شوند که برای رشد شخصیتی و ذهنی آن ها زیانبار است.
   - احساس نفرت، خشونت، کینه، جنگ طلبی و تمسخر ارزش های انسانی از دیگر احساس هایی است که  با خواندن این گونه کتاب ها در گروهی از نوجوانان پدید می آید..
   - احساس ناتوانی دربرابر نیروهای خارج ازاراده ی انسان و جبرگرایی ازجمله دیگر اثرات منفی خواندن این گونه کتاب هاست. در این کتاب ها نیروهای جادویی تعیین کننده ی روند زندگی اند نه اعمال و رفتار انسان ها و بنابراین، در سن نوجوانی خواندن این کتاب ها سبب انفعال و ناتوانی در نوجوانان در برابر رخدادهای زندگی می شود.
   - احساس غم و اندوه: نوجوانان با خواندن این کتاب ها و تجربه ی این همه نیروهای خارج از اراده ی انسان به ویژه اگر پایان داستان خوش نباشد، اندوهگین می شوند و این اندوه آن هارا آزار می دهد و چون در سن شکل گیری شخصیّت شان هستند، ممکن است خواندن بعضی از این کتاب ها حتی آن ها را به پوچ گرایی  بکشاند.

  درباره ی کتاب های ترسناک از حدود ۱۵۰ نفر دانش آموزان کلاس های دوّم و سوّم راهنمایی نیز نظر خواهی کردم با این پرسش ها: آیا کتاب های ترسناک خوانده اید؟ آیا کتاب های ترسناک را دوست دارید؟ در صورت پاسخ بله یا نه، علّت آن را بنویسید و توضیح دهید این کتاب ها به شما چه می دهند؟ حدود دوسوم دانش آموزان کتاب های ترسناک نخوانده بودند و یک سوم  بقیه  درباره ی فیلم های ترسناک نظر داده بودند. تنها یک چهارم داانش آموزان، کتاب های ترسناک را دوست نداشتند و بقیّه اگر هم نخوانده بودند، دوست داشتند بخوانند. در زیر، بعضی از نظرها و دلایل کسانی که کتاب های ترسناک را دوست داشتند و آن هایی که دوست نداشتند را می آورم، شاید برای  کارشناسان راهگشا باشد.:
"دوست دارم چون ترس کاذبی به وجود می آورد که انسان، پس از آن احساس شجاعت می کند و قوّه ی تخیّلش فعّال می شود."
"علاقه ی من به این کتاب ها به این خاطر است که عاشق هیجان هستم. هیجان، یعنی تمام معنای این کتاب ها که سبب می شود همه ی شخصیّت ها را با ویژگی های شان پیش روی خود مجسّم کنم واین کار قوّه ی تخیّلم را تقویت  می کند."
"وقتی این کتاب ها را می خوانم، آن قدر محو خواندن می شوم که دیگر هیچ صدایی نمی شنوم و آن قدر لذّت می برم که دلم نمی خواهد از خواندن دست بردارم.  تا مدّت ها حتّی شب ها به ماجراهای داستان فکر می کنم. در حال خواندن فکر می کنم که چه اتّفاقی ممکن است بیفتد و برای فهمیدن آن لحظه شماری می کنم."
"در هر انسانی هیجانی نهفته است که باید آن را بیرون بریزد.، یکی توی شهربازی روی ترن یا در تونل وحشت جیغ می زند و لذّت می برد، یکی فیلم ترسناک می بیند، یکی هم مثل من کتاب های ترسناک می خواند."
"نوعی احساس هیجان در من به وجود می آورد، یکنواختی زندگی ام را از بین می برد و در هر مکانی قرار می گیرم بیشتر به اطرافم توجه می کنم. گاهی با شنیدن صدایی دچار وحشت می شوم."
   " پیش از این، کتاب ها ی ترسناک را دوست  داشتم. موقع خواندن شان نمی ترسیدم. امّا بعد ها وقتی به رفتارم دقیق شدم، فهمیدم ناخودآگاه از بعضی چیزها دوری می کنم. (بعد از خواندن تالار وحشت و مور مور [مجموعه داستان های ترسناک از  آر ال استاین]). بعد از خواندن کتاب، "طالع نحس" تا مدّت ها فقط از خودم عکس می گرفتم تا خطی را روی گردنم ببینم."
"ترس، ذهن بیشتر انسان ها را به خود مشغول می کند. آن ها به دنبال آرامشی هستند که بتوانند به راحتی تفکّر و زندگی کنند. خیلی از ما وحشت داریم ترس را تجربه کنیم و به دنبال ماجراجویی نمی رویم. امّا سراغ کتاب هایی می رویم که در آن ماجراجویی و ترس هست، چون دوست داریم ترس را به شکل مجازی تجربه کنیم تا اگر با آن روبه رو شدیم، شیوه ی مقابله با آن را بلد باشیم."
"با اینکه پس از خواندن این کتاب ها یا دیدن این نوع فیلم ها بسیار به فکر فرو می روم یا از چیزهای مسخره ای مثل تاریکی اتاق، سایه ی درختان، یا ... می ترسم، امّا باز هم برایم جالب و دوست داشتنی هستند."
"وقتی به خواندن آن ها می پردازم، احساس می کنم آنجا هستم. قلبم تند تند می زند و صدای تپش آن را می شنوم، می فهمم، درک می کنم و تمام کارهایی را که اتّفاق می افتد حس می کنم. جریان خون در رگ هایم را حس می کنم، نفسم را حبس می کنم و تا آخرین لحظه نگه می دارم. این کتاب ها حس عجیب و غیر قابل تصوری به من می دهند که نمی توانم توصیف کنم."
"آدم دچار هیجان می شود، ذهنش فعال و مغزش درگیر معمّاهای زیادی می شود و به فکر کردن در باره ی راه های احتمالی حلّ آن ها می پردازد"
"کتاب های پلیسی و جنایی را دوست دارم، چون وقتی آن هارا می خوانم، از به هم ربط دادن سرنخ ها و حل یک مساله لذّت می برم. بسیار هیجان انگیز است. جذب متن کتاب می شوم و بعد از تمام شدن آن احساس می کنم تجربه های جالبی به دست آورده ام. انگار  خودم در گیر جریان های داستان بوده ام و جان سالم به در برده و به موقعیت آرام خود باز گشته ام."
"دوست دارم از وحشتناک ترین موجود دنیا بشنوم که دنیا را چگونه می بیند.، یک خون آشام، یک موجود مرموز یا یک هیولا."
"من عاشق وحشت و ترس این کتاب ها هستم و از هیجان بیش از حد آن ها خوشم می آید.. تا به حال برای من تأثیر منفی نداشته اند، امّا گاهی شب تا صبح خوابم نبرده است.."
"این کتاب ها را دوست دارم، چون می توانم با دنیای تخیّلی و ترسناکی غیر از دنیایی که در آن زندگی می کنم، آشنا شوم. ترسناک بودن و به دست آوردن اطلاعات مرا جذب می کند."
"دوست دارم این کتاب هارا بخوانم، چون فکرم را مشغول می کنند و سبب می شوند به ناراحتی ها فکر نکنم و یاد بگیرم که با مشکلات مقابله و آن ها را حل کنم."
"این کتاب ها گاهی به حدی روی من تأثیر داشتند که خواهرم را به نام قهرمان داستان ها صدا می کردم. با وجودی که سبب  حواس پرتی من می شوند و نمی توانم درس هایم را عمیق بخوانم و یاد بگیرم و از روزگار عقب بمانم، امّا خواندن آن ها را دوست دارم."
"بعضی وقت ها آن قدر می ترسم که نمی توانم حرکت کنم و تصمیم می گیرم از خواندن کتاب دست بردارم، ولی برایم جذاب است. وقتی تمام می شود، می ترسم، امّا بعد شاد و خوشحال می شوم، روحیه ی خوبی پیدا می کنم و اشتهایم بیشتر می شود. .امّا عشق به کتاب های ترسناک نمی گذارد به کارم برسم.
"خواندن این کتاب ها به من جرأت می دهد. لحظه های خوش فراوانی را  می شود با این کتاب ها تجربه کرد، حتّی لحظه های ناخوش آن  ها خوشایند است."
"خواندن این کتاب ها سبب شد تا یک ماه تبدیل به آدمی ترسو و حسّاس شوم و از کوچکترین چیزی بترسم. وقت هایی که تنها بودم، از ترس دیوانه می شدم و با بلند کردن صدای تلویزیون از ترسم می کاستم."
"شاید اگر بخوانم، نتوانم بخوابم، نتوانم در خانه تنها بمانم، امّا ترس در برابر ماجراهارا در من از بین می برد."
"هنگام خواندن کتابی ترسناک در رختخوابم، پتو را روی سرم کشیدم، چون خیلی ترسیده بودم. در مواقع حسّاس جیغ هم می زدم ."
"این داستان ها، خواننده را به ادامه ی خواندن می کشانند و به عمق متن می برند، به طوری که خود را در زمان و مکان داستان حس می کند. به نظر من هیچ کتابی ترسناک نیست. انسان با دیدن و شنیدن می ترسد ( فیلم)."
"با وجود همه ی پیامد هایش: ترس، دلهره، بی خوابی و ... کتاب ترسناک را دوست دارم، چون هیجانی که پیدا می کنم به تحمّل همه ی این ها می ارزد."
"من علاقه ی زیادی به ماجراجویی های پر از ترس و دلهره دارم."
"کتاب های ترسناکی را دوست دارم که رمز و راز داشته باشند. نشانه های کلید داستان را در فصل های آن بدهند، مثل فصل آخر کتاب "روون" که اژدها به خاطر یک تکّه استخوان که در لثه اش گیر می کند، نمی تواند بغرد و آتش بیرون بدهد و جالب تر آنکه روون با آن جثه ی ضعیف و رفتار خجالتی اش که ترس از آن می بارد، می تواند آن استخوان را بیرون بیاورد."
" من بیشتر از داستان های وحشتناکی خوشم می آید که در باره ی حیوانات خیالی است که مردم در ذهن خود می پرورانند."
"وقتی کتاب های هیجانی می خوانم، نمی توانم از آن ها دل بکنم. متوجه گذشت زمان نمی شوم، قلبم تند تند می زند. روی تختم زانو به بغل می گیرم و بدنم مور مور می شود. گاهی هم گریه می کنم. امّا از اینکه در دنیای کتاب غرق شوم لذّت می برم و خوشحال می شوم."
"این کتاب ها سبب می شوند ترس آدم بریزد و این خوب است. چون همیشه دور آدم شلوغ نیست. تنهایی هم وجود دارد و ترس همراه تنهایی است.
"ترس و دلهره انسان را قوی می سازد و باعث تقویت اراده می شود."
"می توان گاهی با بیان احساسات به این گونه ، انرژی درونی خود را تخلیه کرد.. تخلیه ی انرژی درونی، بیرون آمدن از فکر مسائل تکراری و فکر کردن درباره ی مسائل جدید و ماجراجویی، از اثرات کتاب های ترسناک است."
"این کتاب ها رادوست ندارم، چون ترس بر می انگیزند و آدم ترسو می شود. روحیه ی خوب آدم را خراب می کنند."
" هیجان و شور می آفریند. امّا من دوست ندارم. چون فکر می کنم یک جور ماجراجویی و مشغله ی ذهنی است و وقتی من کارهای زیادی دارم، وقت گیر است."
"داستان های ترسناک در روح و روان من تأثیر منفی می گذارند. کتاب یک معلّم است و معلّم می تواند خوب یا بد باشد. وقتی کتاب آرامش بخش و سرشار از دوستی و مهر بانی هست، چه دلیلی دارد کتاب ترسناک بخوانم. "
"خواندن این کتاب ها رادوست ندارم چون نمی گذارد با ذهن راحت زندگی کنم."
"به جز هجوم افکار ترسناک و عجیب و غریب، چیز دیگری از این جور کتاب ها دستگیرم نمی شود و از اینکه این اتّفافات برای خودم پیش بیاید، می ترسم. "
"من این کتاب ها را دوست ندارم، چون همه چیز آن ها در قالب ترسناک است.. از کتاب هایی که در کمال آرامش، حقیقتی را بازگو می کنند خوشم می آید، با وجودی که ماجرا را دوست دارم. "
"چون قطور و پر نوشته و بدون هیچ تصویری است دوست ندارم."
"من اگر مطلبی در باره ی جن، شیطان و یا ... بشنوم، تا یک هفته نمی توانم در اتاق تنها بنشینم. .بنابراین، دوست ندارم این کتاب ها را بخواانم."
"از همانند سازی با شخصیّت های کتاب های ترسناک خوشم نمی آید و می ترسم. در خواب کابوس می بینم و بنابراین، چنین کتاب هایی را نمی خوانم."
"خوشم نمی آید. شاید به این دلیل که آدم ترسویی هستم و از هر چیزی می ترسم. به نظر من کتاب های ترسناک را باید اشخاص شجاع بخوانند. روی آدم ترسویی مثل من اثر منفی دارد."
"آرامش را بر ترس ترجیح می دهم. امّا با توجه به اینکه فکر می کنم بعضی ترس ها بسیار آموزنده و سازنده هستند، اگر کتاب ترسناک خوبی به من معرفی شود، حرفی ندارم آن را بخوانم و تجربه کنم. "
"موقع خواندن به جای اینکه بترسم و خود را پنهان کنم، گریه ام می گیرد، چون خودم را جای کسی که دارد می ترسد یا در حال شکنجه شدن است می گذارم و حالت بدی به من دست می دهد. دوست ندارم این کتاب ها را بخوانم. "
"چرا تا چیزهای زیبا در دنیا وجود دارند، سراغ هیولای دوسر و اژدهای دهان آتشین برویم؟ من اصلاً کتاب های ترسناک را دوست ندارم چون ذهن را مشغول و تصورات و تخیّلات را با چیزهای بد زندگی و حوادث تلخ پر می کند و پیامدهای آن بی خوابی و کابوس، لرزه و سیخ شدن موهایم است"
"یک بار شب به مار فکر کردم. سه بار از خواب پریدم. هر بار خوابی می دیدم که به مار مربوط می شد."
"حتّی اسم این کتاب ها مرا می ترساند. "
"دوست ندارم. چون در روحیه ی من اثر می گذارد و سبب تغییراتی در رفتار و کردارم می شود، مرا از واقعیّات زندگی دور می کند،  امکان موفقیّت در زندگی اجتماعی و شخصی را محدود می کند و میان افراد جامعه بی اعتمادی به وجود می آورد."
"کتاب ترسناک اصلاً جذاب نیست: هیچ پیام جالبی ندارد. فقط انسان ها را به سخره می گیرد."
"انرژی منفی می دهد و خشن است. "
"ذهن آدم منحرف و پرت می شود. دوست ندارم این جور کتاب ها را بخوانم. به نظر من مسخره  اند."
من به طور کلّی به عنوان یک مروّج و آموزشگر هرگز خواندن کتاب های ترسناک را توصیه نمی کنم و با در دسترس کودکان قرار دادن این کتاب ها مخالفم. چون: کودکان هر چیز غیر واقعی را باور می کنند و قادر به تحلیل محتوای این کتاب ها و درک تناقض  ماجرا های این کتاب ها با واقعیّت بیرون نیستند. به علاوه، روح ظریف و حسّاس کودک را در کودکی نباید با ترس و خشونت و ... این کتاب ها آلوده کرد. خواندن این کتاب ها در سنین پایین ممکن است به احساسات و شخصیت آن ها آسیب برساند و بسیاری از رخداد های غیر عادی را برای آن ها عادی کند.
پدران و مادران و مربیان و مروجان باید تا جایی که امکان دارد، بدون منع مستقیم که به تحریک  بیشتر حس کنجکاوی کودک می انجامد، این کتاب ها را از دسترس کودکان دور بدارند.
فیلم هایی که کودکان در تلویزیون یا اینترنت می بینند نیز در روی آوردن آن ها به این کتاب ها مؤثر است. بیشتر دانش آموزانی که از آن ها نظر خواهی کردم، با این داستان ها از طریق فیلم های ترسناک آشنا شده اند و فیلم را بر کتاب ترجیح می دهند، به این دلیل که خسته نمی شوند، وقت زیادی از آن ها نمی گیرد، بیشتر در ذهن شان می ماند و هیجان انگیز تر است.
برای دانش آموزان کلاس های راهنمایی و  بالاتر هرگز کتاب های ترسناک را ترویج نمی کنم. امّا بسیاری از این کتاب ها منتشر می شوند و نمی توان آن ها را نادیده گرفت. من معتقدم کتاب های ترسناک را نیز مانند همه ی کتاب ها باید گزینش کرد و آن هایی را که  همراه هیجان های مورد نیاز نوجوان و تجربه ی ترس که احساس شجاعت به نوجوان می دهد، تأثیرات مثبت شان از منفی بیشتر است، برگزید تا نوجوان وقتی از دنیای کتاب به جهان واقعی بر می گردد، دست خالی نباشد و همراه لحظات دلهره و ترس وهیجان، راه مقابله با ترس را نیز که ایمان به قدرت و نیروی  روان انسان است، به دست آورده باشد.
"خانه اشباح" نوشته ی  دارن شان  به نظرمن کتابی ضد ارزش و پر از صحنه های خشونت بار و به سخره گرفتن انسان است. گر چه نویسنده در  پایان کوشیده است ارزشی برخورد کند، بیش از 1۱۲۰۰ صفحه ی کتاب و صحنه های رقت انگیز و خشن، برای ده صفحه ی آخر که آن هم برای نوجوانان کمتر قابل درک است، ارزش خواندن ندارد. امّا در مقایسه "سرزمین دلتورا"، "کتاب های روون" نوشته ی امیلی رودا و بنا به نظر دانش آموزان "بچّه های بد شانس" نوشته ی لمونی اسنیکت با ارزش ترند. در پایان این کتاب ها شما انسان را هدفمند، قدرتمند و اراده ی او را در شکل دادن به زندگی اش مؤثر می یابید و اگر مبارزه ای هست، میان نیکی و بدی است.
در بررسی اثرات مثبت و منفی کتاب ها ی ترسناک، نوع مخاطبان و وضعیت روحی آن ها نیز مهم است. گروهی از نوجوانان طبعی احساساتی و لطیف دارند، کمتر منطقی اند و دارای روحیه ای شکننده اند. کتاب های ترسناک و مطرح شدن مرگ و خون و ... آرامش را از آن ها می گیرد. برای این گروه، کتاب هایی که واقعیت ها را با آرامش وملایمت بیان می کنند و سبب تخلیه ی عاطفی آن ها می شوند، مناسب تر ند . کتاب های ترسناک ممکن است به روح و روان لطیف آن ها آسیب وارد کند. خوشبختانه این گروه از نوجوانان علاقه ای هم به خواندن این داستان ها ندارند. دانش آموزی نوشته بود:
"بعد از آنکه دارن شان یک هفته شیر گرگ خورد تا قوی شود و به کوهستان اشباح برگردد، من یک هفته نتوانستم شیر بخورم." یا "تحمل شنیدن  ماجرای تهیّه ی پیراشکی از گوشت انسان را ندارم. "
گروهی از نوجوانان نیز شخصیت هایی سهل گیر و شوخ دارند و بیشتر با خوش باشی سازگارند. اینان نیز سراغ این کتاب ها نمی روند، چون می اندیشند چرا تا کتاب طنز و رمان های عشقی جذاب هست، سراغ شبح ها و شبح واره ها  بروند.
گروهی از نوجوانان منطقی ترند و کتابخوان نیز هستند. کتاب های ترسناک هم می خوانند. این گروه به دنبال اتفاق های نو و ارضای حس ماجراجویی درونی شان هستند و  خواهان تخلیه ی هیجانات خود هستند.. به نظر من نه باید آن ها را از خواندن این کتاب ها منع کرد و نه تشویق. بگذاریم این جریان بگذرد. تنها با گفت و گو و استدلال و نقد مطالب این کتاب ها، اثرات تخریبی آن را کم، و از همه گیر شدن مطالعه ی آن ها جلو گیری کنیم. من در عمل این روش را مؤثرتر یافته ام.
بیشتر کتاب های پلیسی بسیاری از زیان های کتاب های ترسناک را ندارند، ذهن را تقویت می کنند، قدرت تفکر و تخیل و ابتکار را پرورش می دهند، نوجوانان را در مشاهده و استفاده از حواس دقیق تر می کنند، بدون  آنکه بی اعتمادی ایجاد کنند و در ضمن هیجان های مورد نیاز نوجوان را هم به او می دهند. او لحظات ترس و اضطراب را در آن ها تجربه، و احساس شجاعت می کند و ماجرا جویی اش ارضا می شود. اگر این نوع کتاب ها، نوشته یا ترجمه و میان نوجوانان ترویج شوند، بی گمان، کمتر به کتاب های ضد ارزشی و پر خشونت روی خواهند آورد. مؤثرترین راه رویارویی با  کتاب های ترسناکی که زیان بار هستند، این است که به ارزیابی این کتاب ها بپردازیم، فعالانه با خوانندگان نوجوان آن وارد بحث و گفت و گو شویم و انتقادات و نظریات خود را مطرح کنیم. 
     

 

ng-top-left.png