نوروز و کودکی‌ها

۱۷ سند موجود است.
آرزو شاطاهری از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

آرزو شاطاهری از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

بابا روستازاده بود. کودکی خوشی را توی روستا گذرانده‌بود. تا نه‌سالگی در تاکستان‌های روستا دویده‌بود. چنان از سرخی شاهانی و شیرینی عسگری می‌گفت که دهانمان آب‌می‌افتاد.

دوشنبه, ۲۷ اسفند, ۱۳۹۷ - ۰۴:۵۸
گفتگوی نوروزانه با دکتر علیرضا حسن‌زاده

گفتگوی نوروزانه با دکتر علیرضا حسن‌زاده

مرا باد با خود آورده بود
شبیه آواز قناری‌ها
که کودکی روزهای رفته را خواب می‌دیدند.

دوشنبه, ۲۷ اسفند, ۱۳۹۷ - ۰۴:۴۵
عیدی عمه سلطان

عیدی عمه سلطان

سال‌هاست نزدیک عید که می‌شویم و هوا از عطر ریه درخت‌ها و سبزه‌ها پر می‌شود، خاطره‌ای غریب تمام ذهنم را پر می‌کند. خاطره‌ای که قدرت جادویی بنفشه‌ها، تخم‌مرغ‌های رنگی، کلوچه‌های خانگی، سمنوها و سبزه‌های هفت‌سین، هوپ‌هوپ خنده‌های کودکی و حتی آوای بوی عیدی فرهاد هم نتوانسته‌اند زهرش را بگیرند و پاکش کنند از حافظه‌ام.

يکشنبه, ۲۶ اسفند, ۱۳۹۷ - ۰۹:۳۳
بوی کلوچه در نفس کوچه‌های کودکی

بوی کلوچه در نفس کوچه‌های کودکی

ما در کودکی بیش از هرچی، با عطر کلوچه‌های شیرمال خوشمزه بی‌بی زینب به استقبال نوروز می‌رفتیم؛ این بو، وقتی با عطر شکوفه‌های باغچه در هم می‌آمیخت، هوای خانه را نوروزانه می‌کرد.

جمعه, ۲۴ اسفند, ۱۳۹۷ - ۱۰:۵۱
خانم برنجم دیرشده

خانم برنجم دیرشده

خانم برنجم دیر شده، یکی از اقوام ما بود که وابستگی عاطفی عمیقی به خوراکی هایش داشت. برای همین هروقت حرف سفر و رفتن به خانه اش می شد، فوری می گفت:«وای برنجم دیر شده!» و گوشی تلفن را می گذاشت و مثلا می رفت سراغ قابلمه ی روی اجاقش.

پنج شنبه, ۲۳ اسفند, ۱۳۹۷ - ۱۰:۴۲
معصومه انصاریان از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

معصومه انصاریان از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

کلوچه‌های تنوری، کلوچه‌های نوروزی

وقتی بچه بودم عاشق اسفند بودم. زندگی  پر می‌شد از رنگ و بوی عید و هر روز یک اتفاق تازه‌ی نوروزی می‌افتاد. یکی از آن اتفاق‌های دوست داشتنی کلوچه‌های تنوری بود که مادرم می‌پخت.

چهارشنبه, ۲۲ اسفند, ۱۳۹۷ - ۱۱:۲۴
نوروز برایم یادآور بنفشه است...

نوروز برایم یادآور بنفشه است...

نوروز برایم یادآور بنفشه است. نه این بنفشه‌های درشت زرد و سفید و بنفشی که جعبه‌جعبه قبل از نوروز می‌خرند و در باغچه می‌کارند. من از بنفشه‌های خودرویی حرف می‌زنم که لب جوی باغمان در روستا می‌رویید. در دو رنگ سفید و یاسی، و با ساقه‌ای کوتاه. از هر بوتهٔ آن می‌شد دوسه‌تا بنفشه چید، و اگر خوش‌شانس بودیم چهارپنج تا. باید کلی راه می‌رفتیم تا دانه‌دانه از آن‌ها بچینیم. تازه خیلی باید مراقب می‌بودیم که توی جوی آب نیفتیم.

چهارشنبه, ۲۲ اسفند, ۱۳۹۷ - ۰۴:۳۵
حوض‌تكانی و ماهی‌گلی‌های هفت‌سین

حوض‌تكانی و ماهی‌گلی‌های هفت‌سین

هوا سرد است و ابری. انگار همیشه روزهای خانه‌تكانی هوا سرد است. این‌قدر كه این در و پنجره‌ها را باز می‌كنند و همه‌ی بادها و سوزها می‌‌آید توی خانه. در مازندران به این سرما می‌گوییم «بیز بِزه.» فارسی‌اش را نمی‌دانم، اما سرمایی است كه به استخوان می‌نشیند؛ از این سرماهای مزاحم. اما این روزها مامان به هیچ بهانه‌ای گوش نمی‌‌كند. خانه باید تمیز شود، از بالا تا پایین. حوض هم همین‌طور. حوضی كه شش ماه است سرتاسرش را جلبك گرفته و ماهی‌ها دیگر به‌زحمت توی آب دیده می‌شوند!

سه شنبه, ۲۱ اسفند, ۱۳۹۷ - ۱۱:۴۱
محمدرضا شمس از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

محمدرضا شمس از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

خاطره‌ای که می‌خواهم تعریف کنم بر می گردد به زمانی که کلاس ششم بودم. آن سال عید افتاده بود به صبح. من برای این که ایام نوروز راحت باشم و به بازی و عید دیدنی بروم از دو روز قبل تمام تکالیفم را انجام داده بودم و منتظر بودم سال نو بشود و عیدی‌ام را از پدرم بگیرم و با پسر عمویم رحمت به سینما برویم. ما در محله ی نازی آباد زندگی می‌کردیم. تو کل محله‌ی ما یک سینما بود به اسم شهلا که آن سال عید فیلم سفرهای سند باد را آورده بود. یک فیلم فانتزی  پر از جن و جادوگر و غول و اسکلت و اژدها که من عاشقش بودم.

سه شنبه, ۲۱ اسفند, ۱۳۹۷ - ۰۵:۰۵
بیوک ملکی از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

بیوک ملکی از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

عید ما با پهن شدن سفره نوروزی مادر بزرگ در سرتاسر اتاق بزرگ خانه درندشت روستایی شروع می‌شد. سفره، قبل از تحویل سال پهن می‌شد و تا پایان عید هم جمع نمی‌شد. دراتاق میهمان انواع و اقسام شیرینی و آجیل بود به علاوه بشقاب‌های لعابی پر از سمنوی خشک شده که مرتب روی رف‌های دوطبقه اتاق چیده شده بود. سمنوهایی که لواشک شده بودند.

دوشنبه, ۲۰ اسفند, ۱۳۹۷ - ۰۵:۵۳
حمید اباذری از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

حمید اباذری از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

به نظرم هماهنگی و اتصالی پنهان میان دو واژه نوروز و کودکی خودنمایی می‌کند.

اگر قرار باشد از نوروز بگوییم ناخواسته سراغ کودکی‌مان می‌رویم و از نقش نوروز در کودکی‌هامان خواهیم گفت و اگر قرار باشد از کودکی بگوییم ذهن‌مان در چند ارجاع و انتخاب اول، معمولاً سراغ خوشی‌ها و خاطرات نوروز می‌رود.

يکشنبه, ۱۹ اسفند, ۱۳۹۷ - ۰۵:۵۷
اولین عاشقانه‌های من

اولین عاشقانه‌های من

آبا مادربزرگم بود، مادر پدرم که در روستایی در اطراف بیجار زندگی می‌کرد و خانه‌اش آن روزها برایمان درست چیزی شبیه به خانه پیرزن قصه مهمان ناخوانده بود بس که همیشه پر بود از مهمان.

شنبه, ۱۸ اسفند, ۱۳۹۷ - ۰۴:۲۵
طاهره ایبد از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

طاهره ایبد از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

خیال نکنید وقتی ما بچه بودیم، خانه تکانی و بشوی و بروب فقط کار بزرگترها بود. ما بچه‌ها هم باید کار می‌کردیم، می‌شستیم و جارو می‌زنیم. تار عنکبوت‌ها را از روی دیوار پاک می‌کردیم و گرد و خاک را با دستمال می‌گرفتیم و شیشه‌های خالی آبغوره و آبلیمو را جوری می‌شستیم که وقتی انگشت رویش می‌کشیدی، صدای قیژژژژژش هری دلت را می‌ریخت.

چهارشنبه, ۱۵ اسفند, ۱۳۹۷ - ۰۶:۲۶
جمال الدین اکرمی از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

جمال الدین اکرمی از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

هفت هشت ساله بودم که اولین عیدی زندگی‌ام را گرفتم، اما...دخترخاله‌ام از دستش دررفت و یک دهشاهی به من عیدی داد.

سه شنبه, ۱۴ اسفند, ۱۳۹۷ - ۰۵:۴۹
مجید شفیعی از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

مجید شفیعی از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

نوروز همیشه در ته نگاه کودکانه ما خانه داشت که با بهار سبز می‌شد قد می‌کشید مثل همان درخت انگور کنار اتاق ما که روزی تا ایوان آن تک اتاق منتهی به بام قد کشیده بود و حالا فقط در خاطرات من قد کشیده و جاریست.

دوشنبه, ۱۳ اسفند, ۱۳۹۷ - ۰۴:۳۱
سوسن طاقدیس از نوروز و کودکی ها می‌گوید

سوسن طاقدیس از نوروز و کودکی ها می‌گوید

اين پسرها و ما دخترها

قرار بود با همه‌ی بچه‌هاى فاميل پول عيدى‌های‌مان را روی هم بگذاریم و توپ وسبد بسكتبال بخریم.

يکشنبه, ۱۲ اسفند, ۱۳۹۷ - ۰۶:۵۱
عبدالمجید نجفی از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

عبدالمجید نجفی از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

روزهای آخر اسفند رنگ وبوی عید به خود می‌گرفت. محله «باغ صفا» با خانه‌های قوطی کبریتی‌اش در دو سوی کوچه با دبستان رشیدی و رختشویخانه عمومی آماده می‌شد برای پیشواز بهار.

شنبه, ۱۱ اسفند, ۱۳۹۷ - ۰۷:۲۱

عضویت در کانال تلگرام