گزیده‌هایی از کتاب‌های کودک و نوجوان

گزیده‌هایی از کتاب
قورباغه و وزغ تمام سالقورباغه و وزغ تمام سال

 وزغ فریاد زد: " اگر قورباغه گیر یک حیوان بزرگ
با دندان های نیز افتاده باشد چی؟
اگر آن حیوان او را خورده باشد چی؟
من و دوستم کریسمس دیگری را با هم نخواهیم بود!"

نان و گل سرخنان و گل سرخ

رزا می‌فهمی چه اتفاقی افتاده؟ آنها هفته‌ای دو ساعت کمتر به ما حقوق می‌دهند. این مقدار با پنج قرص نانی که اصلا نداریم برابر است. من کار کنم، بچه‌هایم از گرسنگی می‌میرند؛ اعتصاب کنم بچه‌هایم از گرسنگی می‌میرند. هر کاری بکنیم از گرسنگی می‌میریم. اما آدم مبارزه کند و از گرسنگی بمیرد بهتراست تا کار کند و از گرسنکی بمیرد! (ص ۳۶)

,

مامان به نرمی شروع کرد:
«من فکر می‌کنم، من فکر می‌کنم ما فقط ... فقط نان برای شکم‌مان نمی‌خواهیم. ما برای دلمان، برای روحمان هم خوراک می‌خواهیم. ما می‌خواهیم ... چه‌طور بگویم، ما می‌خواهیم ... ما برای بچه‌هایمان هم کمی زیبایی می‌خواهیم ... ما گل سرخ می‌خواهیم.» (ص ۹۰)

,

رُزا، تصویر تازه‌ای از آنا و مامان را در ذهنش می‌کشید. آن‌ها در زندان بودند اما مامان سرود می‌خواند و تمام زنان و کودکان هم با او می‌خواندند. نگهبانان ماتشان برده بود و با شنیدن آن موسیقی دل‌انگیز از گلوی کسانی که آنها را حقیر شمرده بودند و با آنها بد رفتاری کرده بودند، احساس شرمساری می‌کردند.

رزا در فضایی مه‌آلود و مبهم سرگردان بود.

«ز جا هرگز، ز جا هرگز نمی‌جنبیم…» مامان این سرود را می‌خواند و همه او را همراهی می‌کردند:

«ز جا هرگز، ز جا هرگز نمی‌جنبیم

درخت ریشه در آبیم

ز جا هرگز نمی‌جنبیم…» (ص ۲۵۷)

نان و گل سرخنان و گل سرخ

رزا می‌فهمی چه اتفاقی افتاده؟ آنها هفته‌ای دو ساعت کمتر به ما حقوق می‌دهند. این مقدار با پنج قرص نانی که اصلا نداریم برابر است. من کار کنم، بچه‌هایم از گرسنگی می‌میرند؛ اعتصاب کنم بچه‌هایم از گرسنگی می‌میرند. هر کاری بکنیم از گرسنگی می‌میریم. اما آدم مبارزه کند و از گرسنگی بمیرد بهتراست تا کار کند و از گرسنکی بمیرد! (ص ۳۶)

,

مامان به نرمی شروع کرد:
«من فکر می‌کنم، من فکر می‌کنم ما فقط ... فقط نان برای شکم‌مان نمی‌خواهیم. ما برای دلمان، برای روحمان هم خوراک می‌خواهیم. ما می‌خواهیم ... چه‌طور بگویم، ما می‌خواهیم ... ما برای بچه‌هایمان هم کمی زیبایی می‌خواهیم ... ما گل سرخ می‌خواهیم.» (ص ۹۰)

,

رُزا، تصویر تازه‌ای از آنا و مامان را در ذهنش می‌کشید. آن‌ها در زندان بودند اما مامان سرود می‌خواند و تمام زنان و کودکان هم با او می‌خواندند. نگهبانان ماتشان برده بود و با شنیدن آن موسیقی دل‌انگیز از گلوی کسانی که آنها را حقیر شمرده بودند و با آنها بد رفتاری کرده بودند، احساس شرمساری می‌کردند.

رزا در فضایی مه‌آلود و مبهم سرگردان بود.

«ز جا هرگز، ز جا هرگز نمی‌جنبیم…» مامان این سرود را می‌خواند و همه او را همراهی می‌کردند:

«ز جا هرگز، ز جا هرگز نمی‌جنبیم

درخت ریشه در آبیم

ز جا هرگز نمی‌جنبیم…» (ص ۲۵۷)

نان و گل سرخنان و گل سرخ

رزا می‌فهمی چه اتفاقی افتاده؟ آنها هفته‌ای دو ساعت کمتر به ما حقوق می‌دهند. این مقدار با پنج قرص نانی که اصلا نداریم برابر است. من کار کنم، بچه‌هایم از گرسنگی می‌میرند؛ اعتصاب کنم بچه‌هایم از گرسنگی می‌میرند. هر کاری بکنیم از گرسنگی می‌میریم. اما آدم مبارزه کند و از گرسنگی بمیرد بهتراست تا کار کند و از گرسنکی بمیرد! (ص ۳۶)

,

مامان به نرمی شروع کرد:
«من فکر می‌کنم، من فکر می‌کنم ما فقط ... فقط نان برای شکم‌مان نمی‌خواهیم. ما برای دلمان، برای روحمان هم خوراک می‌خواهیم. ما می‌خواهیم ... چه‌طور بگویم، ما می‌خواهیم ... ما برای بچه‌هایمان هم کمی زیبایی می‌خواهیم ... ما گل سرخ می‌خواهیم.» (ص ۹۰)

,

رُزا، تصویر تازه‌ای از آنا و مامان را در ذهنش می‌کشید. آن‌ها در زندان بودند اما مامان سرود می‌خواند و تمام زنان و کودکان هم با او می‌خواندند. نگهبانان ماتشان برده بود و با شنیدن آن موسیقی دل‌انگیز از گلوی کسانی که آنها را حقیر شمرده بودند و با آنها بد رفتاری کرده بودند، احساس شرمساری می‌کردند.

رزا در فضایی مه‌آلود و مبهم سرگردان بود.

«ز جا هرگز، ز جا هرگز نمی‌جنبیم…» مامان این سرود را می‌خواند و همه او را همراهی می‌کردند:

«ز جا هرگز، ز جا هرگز نمی‌جنبیم

درخت ریشه در آبیم

ز جا هرگز نمی‌جنبیم…» (ص ۲۵۷)

زمانه صلح

تلاش برای صلح بسیار دشوارتر از به کار بردن زور است.
گاه باید شجاع تر و قدرتمندتر باشید.
گاه باید مهارت های تازه ای فرا گیرید.
اندیشه های تازه و طرح های نو.

بازیافت برای کودکانبازیافت برای کودکان

در بازیافت یک بطری
شیشه ای مقداری انرژی
صرفه جوی می شود که
با آن می توان یک لامپ
معمولی را به مدت ۴
ساعت روشن نگه داشت.

نجات حیات وحشنجات حیات وحش

برخی مردم، حاضرند پول
هنگفتی برای کالاهایی که از استخوان
ببر یا اعضای دیگر حیوانات کمیاب
ساخته می شوند بپردازند. در هندوستان،
اکنون قانون از ببرها حمایت می کند، اما هنوز هم قاچاقچیان
روزانه یکی از آن ها را می کشند

موش متروموش مترو

در سکوت شب، موش های پیر قصه می گفتند:قصه هایی درباره ی آخر تونل:
"آخر تونل دنیایی خطرناک، بدون سقف و پر از هیولاهای موش خوار، اما زیبا و با آب وهوایی عالی،
آن جا یک موش شجاع می تواند خوش مزه ترین غذا و گرم ونرم ترین لانه را داشته باشد ."

خوابت نمی‌برد خرس کوچولوخوابت نمی‌برد خرس کوچولو

خرس کوچولو گفت: "می ترسم."
خرس بزرگ گفت:"چرا می ترسی، خرس کوچولو؟"
خرس کوچولو گفت:"تاریکی را دوست ندرام."
خرس بزرگ گفت:"من که فانوسِ بزرگِ بزرگ را برایت آوردم. تاریکی هم باقی نمانده."
خرس کوچولو به بیرونِ غارِ خرس، به شب اشاره کرده و گفت:"نخیر،مانده،اوناهاش،آن بیرون."

عضویت در کانال تلگرام