نوشته‌های منتشر شدهٔ کتابک در ژوئیه ۲۰۱۴

از مرگ کودکان سخن مگو!

از مرگ کودکان سخن مگو!

مرکز اطلاع رسانی حقوق بشر اسراییل به نام «بیتسلم» B'TSELEM به تازگی فهرستی از کودکان جان باخته در غزه تهیه و برای اطلاع رسانی همگان از رادیو اسراییل خواسته است تا نام این کودکان را از رادیو پخش کنند.

ادامهٔ نوشته ...

مادر - محمود کیانوش

مادر، موهایت
خرمن‌ها خوبی
چشمانت مادر
گلشن‌ها خوبی
مادر لبخندت
صبح و صد خورشید
آوازت مادر
فردا و امید
مادر آرامش
در دستان توست
این دنیا مادر
در فرمان توست
مادر می‌خواهم
مادر می‌جویم

ادامهٔ نوشته ...

پرواز - محمود کیانوش

گفتم کبوترجان بیا
این بال‌ها را باز کن
در آسمان نیلگون
پرواز کن، پرواز کن
تا دست را بر هم زدم
او بال‌ها را باز کرد
در آسمان نیلگون
شاد و سبک پرواز کرد
از جلوه‌ی پرواز او
گویی دل من باز شد
همراه او چشمان من
در گردش و پرواز شد

ادامهٔ نوشته ...

عیدت مبارک - محمود کیانوش

کودک من، بهارمن
مایه ی افتخار من،
عیدت مبارک
کودک مهربان من،
بلبل خوشزبان من،
عیدت مبارک
ای گل خوبروی من،
طوطی قصه گوی من،
عیدت مبارک
کودک من ، امید من ،
بخت خوش سفید من،
عیدت مبارک

ادامهٔ نوشته ...

زندگی - محمود کیانوش

ای دوره کودکی، کجایی؟
رفتی و نرفته یادت از دل
تا محو شوم نمی‌شود محو
آن خاطره‌های شادت از دل

با آنکه تو رفته‌ای، غمم نیست،
فرزند من از تو یادگار است
پاییز پدر رسید، باشد،
لبخند پسر پر از بهار است

ادامهٔ نوشته ...

ما کودکان - عباس یمینی شریف

 

ما کودکانیم
شیرین زبانیم
تنها و با هم
کتاب می خوانیم

ما در دبستان
شادیم و خندان
چون گل که دارد
جا در گلستان

گفتار ما خوب
هر کار ما خوب
با هر کسی هست
رفتار ما خوب
 

ادامهٔ نوشته ...
شعر گنجشک و برف - محمود کیانوش

شعر گنجشک و برف - محمود کیانوش

گنجشک کوچک بالای دیوار
میخواند آواز خوشحال و بیکار

برف تمیزی روی زمین را
مثل گل یاس کرده است زیبا

گنجشک کوچک، دانه نداری؟
آذوقهای در لانه نداری؟

اکنون که بسیار خوشحال و سیری
باید سراغ از دانه بگیری

ادامهٔ نوشته ...

کتاب خوب - عباس یمینی شریف

من یار مهربانم
دانا و خوش بیانم

گویم سخن فراوان
با آنکه بی زبانم

پَنَدت دهم فراوان
من یار پند دانم

من دوستی هنرمند
با سود و بی زیانم

از من مباش غافل
من یار مهربانم
 

ادامهٔ نوشته ...

نشانی باد - عباس یمینی شریف

که دیده باد را؟ از آن
به بچه ها دهد نشان
ندیده باد را کسی
به چشم خویش در جهان

ولی اگر کنی نظر
به دشت و باغ و بوستان
چو می خورند برگ ها
به شاخه ها تکان تکان

ادامهٔ نوشته ...

رود - محمود کیانوش

یک روز چشمه ساری،
باریک چون نواری،
از کوه سر در آورد،
گردید جویباری.

با خنده و ترانه
بر کوه شد روانه،
از مارپیچ دره
می رفت شادمانه.

راهش که تنگ می شد،
خیلی زرنگ می شد؛
با سنگ های سرسخت
مشغول جنگ می شد.

ادامهٔ نوشته ...

عضویت در کانال تلگرام