وبلاگ کتابک
بهار در راه است!  نوروز فرخنده!

بهار در راه است! نوروز فرخنده!

نوروز، کودک و پرنده

پرنده نوروز را از خورشید گرفت 
و با آوازش بر زمین پاشید
بلور یخ شکست
درخت جوانه زد
و کودک روی شن‌های ساحل نوشت
بهار در راه است! 
نوروز فرخنده!

نگاهی به آداب و رسوم چهارشنبه سوری در آذربایجان

نگاهی به آداب و رسوم چهارشنبه سوری در آذربایجان

آخیر چرشنبه

ادبیات شفاهی آذربایجان، چهارشنبه آخر سال را با عناصر اربعه نامگذاری کرده است که بعضاً با اسامی دیگری نیز شناخته می‌شوند. نخستین چهارشنبه، «یئل چرشنبه سی» (چهارشنبه باد) است که به آن «چیلله قووان» (چهارشنبه‌ای که چله را فراری می‌دهد) و یا «یالانچی چرشنبه» (چهارشنبه الکی) نیز گفته می‌شود.

آرزو شاطاهری از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

آرزو شاطاهری از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

بابا روستازاده بود. کودکی خوشی را توی روستا گذرانده‌بود. تا نه‌سالگی در تاکستان‌های روستا دویده‌بود. چنان از سرخی شاهانی و شیرینی عسگری می‌گفت که دهانمان آب‌می‌افتاد.

گفتگوی نوروزانه با دکتر علیرضا حسن‌زاده

گفتگوی نوروزانه با دکتر علیرضا حسن‌زاده

مرا باد با خود آورده بود
شبیه آواز قناری‌ها
که کودکی روزهای رفته را خواب می‌دیدند.

عیدی عمه سلطان

عیدی عمه سلطان

سال‌هاست نزدیک عید که می‌شویم و هوا از عطر ریه درخت‌ها و سبزه‌ها پر می‌شود، خاطره‌ای غریب تمام ذهنم را پر می‌کند. خاطره‌ای که قدرت جادویی بنفشه‌ها، تخم‌مرغ‌های رنگی، کلوچه‌های خانگی، سمنوها و سبزه‌های هفت‌سین، هوپ‌هوپ خنده‌های کودکی و حتی آوای بوی عیدی فرهاد هم نتوانسته‌اند زهرش را بگیرند و پاکش کنند از حافظه‌ام.

یادداشتی درباره آئین «تکم گردانی» در آذربایجان

یادداشتی درباره آئین «تکم گردانی» در آذربایجان

اشعار «تکم چی»های «ساوالان»

همه ساله همزمان با آب شدن برف‌های سبلان (ساوالان) و جاری شدن آب در پهنه ییلاق، «تکم چی»ها نیز راه می افتند و از روستا به روستا و از محله به محله و اوبه به اوبه، نوید آمدن بهار را جار می‌کشند.

خواب ابدی عمو نوروز، داستان صوتی همراه با فعالیت

خواب ابدی عمو نوروز، داستان صوتی همراه با فعالیت

داستانی درباره تقابل ابدی خیر و شر

این بار در قالب عناصر نوروزی. عمو نوروز و اپوش و چه بزنگاهی برای فریبکاری اپوش بهتر از مراسم قاشق زنی در چهارشنبه سوری که می‌تواند تغییر قیافه دهد و عمو نوروز ذره‌ای به هویت واقعی او شک نکند...

بوی کلوچه در نفس کوچه‌های کودکی

بوی کلوچه در نفس کوچه‌های کودکی

ما در کودکی بیش از هرچی، با عطر کلوچه‌های شیرمال خوشمزه بی‌بی زینب به استقبال نوروز می‌رفتیم؛ این بو، وقتی با عطر شکوفه‌های باغچه در هم می‌آمیخت، هوای خانه را نوروزانه می‌کرد.

خانم برنجم دیرشده

خانم برنجم دیرشده

خانم برنجم دیر شده، یکی از اقوام ما بود که وابستگی عاطفی عمیقی به خوراکی هایش داشت. برای همین هروقت حرف سفر و رفتن به خانه اش می شد، فوری می گفت:«وای برنجم دیر شده!» و گوشی تلفن را می گذاشت و مثلا می رفت سراغ قابلمه ی روی اجاقش.

معصومه انصاریان از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

معصومه انصاریان از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

کلوچه‌های تنوری، کلوچه‌های نوروزی

وقتی بچه بودم عاشق اسفند بودم. زندگی  پر می‌شد از رنگ و بوی عید و هر روز یک اتفاق تازه‌ی نوروزی می‌افتاد. یکی از آن اتفاق‌های دوست داشتنی کلوچه‌های تنوری بود که مادرم می‌پخت.

نوروز برایم یادآور بنفشه است...

نوروز برایم یادآور بنفشه است...

نوروز برایم یادآور بنفشه است. نه این بنفشه‌های درشت زرد و سفید و بنفشی که جعبه‌جعبه قبل از نوروز می‌خرند و در باغچه می‌کارند. من از بنفشه‌های خودرویی حرف می‌زنم که لب جوی باغمان در روستا می‌رویید. در دو رنگ سفید و یاسی، و با ساقه‌ای کوتاه. از هر بوتهٔ آن می‌شد دوسه‌تا بنفشه چید، و اگر خوش‌شانس بودیم چهارپنج تا. باید کلی راه می‌رفتیم تا دانه‌دانه از آن‌ها بچینیم. تازه خیلی باید مراقب می‌بودیم که توی جوی آب نیفتیم.

حوض‌تكانی و ماهی‌گلی‌های هفت‌سین

حوض‌تكانی و ماهی‌گلی‌های هفت‌سین

هوا سرد است و ابری. انگار همیشه روزهای خانه‌تكانی هوا سرد است. این‌قدر كه این در و پنجره‌ها را باز می‌كنند و همه‌ی بادها و سوزها می‌‌آید توی خانه. در مازندران به این سرما می‌گوییم «بیز بِزه.» فارسی‌اش را نمی‌دانم، اما سرمایی است كه به استخوان می‌نشیند؛ از این سرماهای مزاحم. اما این روزها مامان به هیچ بهانه‌ای گوش نمی‌‌كند. خانه باید تمیز شود، از بالا تا پایین. حوض هم همین‌طور. حوضی كه شش ماه است سرتاسرش را جلبك گرفته و ماهی‌ها دیگر به‌زحمت توی آب دیده می‌شوند!

نوروزانه‌ای برای همه‌ی ماهی‌های سیاه کوچولو

نوروزانه‌ای برای همه‌ی ماهی‌های سیاه کوچولو

غزل برهانی، نوروزانه‌ای ویژه برای کتابک و برای همه‎ی فانتزی های جستجوگر دارد. غزل برهانی از کارشناسان و کوشندگان ادبیات کودکان است. کتاب اخیر او به نام «جادوی ماهی» به بررسی فانتزی در کلمات جادویی مارگارت ماهی، نویسنده نامدار نیوزیلندی کودک و نوجوان پرداخته است.

محمدرضا شمس از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

محمدرضا شمس از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

خاطره‌ای که می‌خواهم تعریف کنم بر می گردد به زمانی که کلاس ششم بودم. آن سال عید افتاده بود به صبح. من برای این که ایام نوروز راحت باشم و به بازی و عید دیدنی بروم از دو روز قبل تمام تکالیفم را انجام داده بودم و منتظر بودم سال نو بشود و عیدی‌ام را از پدرم بگیرم و با پسر عمویم رحمت به سینما برویم. ما در محله ی نازی آباد زندگی می‌کردیم. تو کل محله‌ی ما یک سینما بود به اسم شهلا که آن سال عید فیلم سفرهای سند باد را آورده بود. یک فیلم فانتزی  پر از جن و جادوگر و غول و اسکلت و اژدها که من عاشقش بودم.

هوای نو بهاری

هوای نو بهاری

هوای نو بهاری
نم نم بارون
چهچه ی قناری
بر لب ِایون

بیوک ملکی از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

بیوک ملکی از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

عید ما با پهن شدن سفره نوروزی مادر بزرگ در سرتاسر اتاق بزرگ خانه درندشت روستایی شروع می‌شد. سفره، قبل از تحویل سال پهن می‌شد و تا پایان عید هم جمع نمی‌شد. دراتاق میهمان انواع و اقسام شیرینی و آجیل بود به علاوه بشقاب‌های لعابی پر از سمنوی خشک شده که مرتب روی رف‌های دوطبقه اتاق چیده شده بود. سمنوهایی که لواشک شده بودند.

حمید اباذری از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

حمید اباذری از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

به نظرم هماهنگی و اتصالی پنهان میان دو واژه نوروز و کودکی خودنمایی می‌کند.

اگر قرار باشد از نوروز بگوییم ناخواسته سراغ کودکی‌مان می‌رویم و از نقش نوروز در کودکی‌هامان خواهیم گفت و اگر قرار باشد از کودکی بگوییم ذهن‌مان در چند ارجاع و انتخاب اول، معمولاً سراغ خوشی‌ها و خاطرات نوروز می‌رود.

هفت تا سین

شعر هفت تا سین

سفره‌ی هفت سین ما
پر شده از هفت تا سین
تو هم بیا مثل من
کنار هفت سین بشین

اولین عاشقانه‌های من

اولین عاشقانه‌های من

آبا مادربزرگم بود، مادر پدرم که در روستایی در اطراف بیجار زندگی می‌کرد و خانه‌اش آن روزها برایمان درست چیزی شبیه به خانه پیرزن قصه مهمان ناخوانده بود بس که همیشه پر بود از مهمان.

طاهره ایبد از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

طاهره ایبد از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

خیال نکنید وقتی ما بچه بودیم، خانه تکانی و بشوی و بروب فقط کار بزرگترها بود. ما بچه‌ها هم باید کار می‌کردیم، می‌شستیم و جارو می‌زنیم. تار عنکبوت‌ها را از روی دیوار پاک می‌کردیم و گرد و خاک را با دستمال می‌گرفتیم و شیشه‌های خالی آبغوره و آبلیمو را جوری می‌شستیم که وقتی انگشت رویش می‌کشیدی، صدای قیژژژژژش هری دلت را می‌ریخت.

عضویت در کانال تلگرام