وبلاگ کتابک
شوق آموختن از طبیعت

شوق آموختن از طبیعت

از لحظه‌ای که به دنیا می‌آییم تا لحضه‌ای که دنیا را ترک می‌کنیم ، با هر نفس که می‌آید و می‌رود می‌آموزیم.

تابستان کودکی با عطر گل‌ های شمعدانی

تابستان کودکی با عطر گل‌ های شمعدانی

نمی‌دانم چرا‌ هر وقت گل‌های شمعدانی را می‌بینم،‌ یاد تابستان‌های کود‌کی‌ام می‌افتم.

گزارش علی اصغر سیدآبادی از موزه تنوع زیستی پارک پردیسان

گزارش علی اصغر سیدآبادی از موزه تنوع زیستی پارک پردیسان

دیروز با پسرم رفتیم موزه تنوع زیستی در پارک پردیسان، پرنده پر نمی‌زد و غصه‌ام گرفت.

یادداشت‌هایی از ثریا قزل ایاغ به بهانه نمایشگاه کتاب

یادداشت‌هایی از ثریا قزل ایاغ به بهانه نمایشگاه کتاب

با لالایی او را خواباندیم، حالا وقت بیداریست و بازی. نه با خودش بلکه ‌با ما، بازی‌های نوازشی نوعی نمایش هستند که یک‌‌ طرف ما هستیم و طرف دیگر نوزاد که دامنه حرکتش محدود است. انگشتان دست او می‌تواند شگفت‌انگیز‌ترین بازیچه او شود.

موسیقی بهار

موسیقی بهار

ترانه‌ی موسیقی بهار، شعری است بازیافته از موسیقی طبیعت و شیفتگی شاعرانه‌ی آدمی در برابر آن.

کودکان بی آرزو

کودکان بی آرزو

« آرزو‌ نیمی از زندگیست و بی‌تفاوتی نیمی از مرگ ! جبران خلیل جبران »

كتابخانه‌ خیابانی

كتابخانه‌ خیابانی

اين صندوق صدقات نيست. يک كتابخانه‌ خیابانی است. می‌توانید زیر سایه‌ی درخت بنشینید نفسی تازه کنید و روحتان را صفا بدهید. ‌یا کتاب را به منزل ببرید، سرفرصت کتاب را بخوانید و به جای اولش برگردانید. یا اصلاً برنگردانید و فقط اگر دوست داشتید به جای آن کتابی بگذارید . بیایید ما هم هر جا که هستیم در هر کوچه و خیابان و مجتمعی چنین کاری کنیم . ایران را سراسر کتابخانه کنیم!

رنگ ِبهار زرد شد از ترس

رنگ ِبهار زرد شد از ترس

آن خانه باغ سبز فرو ریخت
خاموش شد ترانه‌ی روشن

بفشه‌های عمو نوروز در نوروزگاه تهران ۱۳۹۸

بفشه‌های عمو نوروز در نوروزگاه تهران، نوروز ۱۳۹۸

چند سالی است که در آغاز سال نو طرح شهری به نام نوروز گاه با همکاری شهرداری‌ها برگزار می‌گردد. نوروز گاه‌ها فضاهای شهری هستند که با برگزاری برنامه‌های فرهنگی متناسب با سال نو و آیین‌های نوروزی سعی در ایجاد فضاهای مطلوب و شاد برای شهروندان دارند.

بهار در راه است!  نوروز فرخنده!

بهار در راه است! نوروز فرخنده!

نوروز، کودک و پرنده

پرنده نوروز را از خورشید گرفت 
و با آوازش بر زمین پاشید
بلور یخ شکست
درخت جوانه زد
و کودک روی شن‌های ساحل نوشت
بهار در راه است! 
نوروز فرخنده!

نگاهی به آداب و رسوم چهارشنبه سوری در آذربایجان

نگاهی به آداب و رسوم چهارشنبه سوری در آذربایجان

آخیر چرشنبه

ادبیات شفاهی آذربایجان، چهارشنبه آخر سال را با عناصر اربعه نامگذاری کرده است که بعضاً با اسامی دیگری نیز شناخته می‌شوند. نخستین چهارشنبه، «یئل چرشنبه سی» (چهارشنبه باد) است که به آن «چیلله قووان» (چهارشنبه‌ای که چله را فراری می‌دهد) و یا «یالانچی چرشنبه» (چهارشنبه الکی) نیز گفته می‌شود.

آرزو شاطاهری از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

آرزو شاطاهری از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

بابا روستازاده بود. کودکی خوشی را توی روستا گذرانده‌بود. تا نه‌سالگی در تاکستان‌های روستا دویده‌بود. چنان از سرخی شاهانی و شیرینی عسگری می‌گفت که دهانمان آب‌می‌افتاد.

گفتگوی نوروزانه با دکتر علیرضا حسن‌زاده

گفتگوی نوروزانه با دکتر علیرضا حسن‌زاده

مرا باد با خود آورده بود
شبیه آواز قناری‌ها
که کودکی روزهای رفته را خواب می‌دیدند.

عیدی عمه سلطان

عیدی عمه سلطان

سال‌هاست نزدیک عید که می‌شویم و هوا از عطر ریه درخت‌ها و سبزه‌ها پر می‌شود، خاطره‌ای غریب تمام ذهنم را پر می‌کند. خاطره‌ای که قدرت جادویی بنفشه‌ها، تخم‌مرغ‌های رنگی، کلوچه‌های خانگی، سمنوها و سبزه‌های هفت‌سین، هوپ‌هوپ خنده‌های کودکی و حتی آوای بوی عیدی فرهاد هم نتوانسته‌اند زهرش را بگیرند و پاکش کنند از حافظه‌ام.

یادداشتی درباره آئین «تکم گردانی» در آذربایجان

یادداشتی درباره آئین «تکم گردانی» در آذربایجان

اشعار «تکم چی»های «ساوالان»

همه ساله همزمان با آب شدن برف‌های سبلان (ساوالان) و جاری شدن آب در پهنه ییلاق، «تکم چی»ها نیز راه می افتند و از روستا به روستا و از محله به محله و اوبه به اوبه، نوید آمدن بهار را جار می‌کشند.

خواب ابدی عمو نوروز، داستان صوتی همراه با فعالیت

خواب ابدی عمو نوروز، داستان صوتی همراه با فعالیت

داستانی درباره تقابل ابدی خیر و شر

این بار در قالب عناصر نوروزی. عمو نوروز و اپوش و چه بزنگاهی برای فریبکاری اپوش بهتر از مراسم قاشق زنی در چهارشنبه سوری که می‌تواند تغییر قیافه دهد و عمو نوروز ذره‌ای به هویت واقعی او شک نکند...

بوی کلوچه در نفس کوچه‌های کودکی

بوی کلوچه در نفس کوچه‌های کودکی

ما در کودکی بیش از هرچی، با عطر کلوچه‌های شیرمال خوشمزه بی‌بی زینب به استقبال نوروز می‌رفتیم؛ این بو، وقتی با عطر شکوفه‌های باغچه در هم می‌آمیخت، هوای خانه را نوروزانه می‌کرد.

خانم برنجم دیرشده

خانم برنجم دیرشده

خانم برنجم دیر شده، یکی از اقوام ما بود که وابستگی عاطفی عمیقی به خوراکی هایش داشت. برای همین هروقت حرف سفر و رفتن به خانه اش می شد، فوری می گفت:«وای برنجم دیر شده!» و گوشی تلفن را می گذاشت و مثلا می رفت سراغ قابلمه ی روی اجاقش.

معصومه انصاریان از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

معصومه انصاریان از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

کلوچه‌های تنوری، کلوچه‌های نوروزی

وقتی بچه بودم عاشق اسفند بودم. زندگی  پر می‌شد از رنگ و بوی عید و هر روز یک اتفاق تازه‌ی نوروزی می‌افتاد. یکی از آن اتفاق‌های دوست داشتنی کلوچه‌های تنوری بود که مادرم می‌پخت.

نوروز برایم یادآور بنفشه است...

نوروز برایم یادآور بنفشه است...

نوروز برایم یادآور بنفشه است. نه این بنفشه‌های درشت زرد و سفید و بنفشی که جعبه‌جعبه قبل از نوروز می‌خرند و در باغچه می‌کارند. من از بنفشه‌های خودرویی حرف می‌زنم که لب جوی باغمان در روستا می‌رویید. در دو رنگ سفید و یاسی، و با ساقه‌ای کوتاه. از هر بوتهٔ آن می‌شد دوسه‌تا بنفشه چید، و اگر خوش‌شانس بودیم چهارپنج تا. باید کلی راه می‌رفتیم تا دانه‌دانه از آن‌ها بچینیم. تازه خیلی باید مراقب می‌بودیم که توی جوی آب نیفتیم.

عضویت در کانال تلگرام