وبلاگ کتابک
نوروز برایم یادآور بنفشه است...

نوروز برایم یادآور بنفشه است...

نوروز برایم یادآور بنفشه است. نه این بنفشه‌های درشت زرد و سفید و بنفشی که جعبه‌جعبه قبل از نوروز می‌خرند و در باغچه می‌کارند. من از بنفشه‌های خودرویی حرف می‌زنم که لب جوی باغمان در روستا می‌رویید. در دو رنگ سفید و یاسی، و با ساقه‌ای کوتاه. از هر بوتهٔ آن می‌شد دوسه‌تا بنفشه چید، و اگر خوش‌شانس بودیم چهارپنج تا. باید کلی راه می‌رفتیم تا دانه‌دانه از آن‌ها بچینیم. تازه خیلی باید مراقب می‌بودیم که توی جوی آب نیفتیم.

حوض‌تكانی و ماهی‌گلی‌های هفت‌سین

حوض‌تكانی و ماهی‌گلی‌های هفت‌سین

هوا سرد است و ابری. انگار همیشه روزهای خانه‌تكانی هوا سرد است. این‌قدر كه این در و پنجره‌ها را باز می‌كنند و همه‌ی بادها و سوزها می‌‌آید توی خانه. در مازندران به این سرما می‌گوییم «بیز بِزه.» فارسی‌اش را نمی‌دانم، اما سرمایی است كه به استخوان می‌نشیند؛ از این سرماهای مزاحم. اما این روزها مامان به هیچ بهانه‌ای گوش نمی‌‌كند. خانه باید تمیز شود، از بالا تا پایین. حوض هم همین‌طور. حوضی كه شش ماه است سرتاسرش را جلبك گرفته و ماهی‌ها دیگر به‌زحمت توی آب دیده می‌شوند!

نوروزانه‌ای برای همه‌ی ماهی‌های سیاه کوچولو

نوروزانه‌ای برای همه‌ی ماهی‌های سیاه کوچولو

غزل برهانی، نوروزانه‌ای ویژه برای کتابک و برای همه‎ی فانتزی های جستجوگر دارد. غزل برهانی از کارشناسان و کوشندگان ادبیات کودکان است. کتاب اخیر او به نام «جادوی ماهی» به بررسی فانتزی در کلمات جادویی مارگارت ماهی، نویسنده نامدار نیوزیلندی کودک و نوجوان پرداخته است.

محمدرضا شمس از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

محمدرضا شمس از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

خاطره‌ای که می‌خواهم تعریف کنم بر می گردد به زمانی که کلاس ششم بودم. آن سال عید افتاده بود به صبح. من برای این که ایام نوروز راحت باشم و به بازی و عید دیدنی بروم از دو روز قبل تمام تکالیفم را انجام داده بودم و منتظر بودم سال نو بشود و عیدی‌ام را از پدرم بگیرم و با پسر عمویم رحمت به سینما برویم. ما در محله ی نازی آباد زندگی می‌کردیم. تو کل محله‌ی ما یک سینما بود به اسم شهلا که آن سال عید فیلم سفرهای سند باد را آورده بود. یک فیلم فانتزی  پر از جن و جادوگر و غول و اسکلت و اژدها که من عاشقش بودم.

هوای نو بهاری

هوای نو بهاری

هوای نو بهاری
نم نم بارون
چهچه ی قناری
بر لب ِایون

بیوک ملکی از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

بیوک ملکی از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

عید ما با پهن شدن سفره نوروزی مادر بزرگ در سرتاسر اتاق بزرگ خانه درندشت روستایی شروع می‌شد. سفره، قبل از تحویل سال پهن می‌شد و تا پایان عید هم جمع نمی‌شد. دراتاق میهمان انواع و اقسام شیرینی و آجیل بود به علاوه بشقاب‌های لعابی پر از سمنوی خشک شده که مرتب روی رف‌های دوطبقه اتاق چیده شده بود. سمنوهایی که لواشک شده بودند.

حمید اباذری از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

حمید اباذری از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

به نظرم هماهنگی و اتصالی پنهان میان دو واژه نوروز و کودکی خودنمایی می‌کند.

اگر قرار باشد از نوروز بگوییم ناخواسته سراغ کودکی‌مان می‌رویم و از نقش نوروز در کودکی‌هامان خواهیم گفت و اگر قرار باشد از کودکی بگوییم ذهن‌مان در چند ارجاع و انتخاب اول، معمولاً سراغ خوشی‌ها و خاطرات نوروز می‌رود.

هفت تا سین

شعر هفت تا سین

سفره‌ی هفت سین ما
پر شده از هفت تا سین
تو هم بیا مثل من
کنار هفت سین بشین

اولین عاشقانه‌های من

اولین عاشقانه‌های من

آبا مادربزرگم بود، مادر پدرم که در روستایی در اطراف بیجار زندگی می‌کرد و خانه‌اش آن روزها برایمان درست چیزی شبیه به خانه پیرزن قصه مهمان ناخوانده بود بس که همیشه پر بود از مهمان.

طاهره ایبد از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

طاهره ایبد از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

خیال نکنید وقتی ما بچه بودیم، خانه تکانی و بشوی و بروب فقط کار بزرگترها بود. ما بچه‌ها هم باید کار می‌کردیم، می‌شستیم و جارو می‌زنیم. تار عنکبوت‌ها را از روی دیوار پاک می‌کردیم و گرد و خاک را با دستمال می‌گرفتیم و شیشه‌های خالی آبغوره و آبلیمو را جوری می‌شستیم که وقتی انگشت رویش می‌کشیدی، صدای قیژژژژژش هری دلت را می‌ریخت.

جمال الدین اکرمی از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

جمال الدین اکرمی از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

هفت هشت ساله بودم که اولین عیدی زندگی‌ام را گرفتم، اما...دخترخاله‌ام از دستش دررفت و یک دهشاهی به من عیدی داد.

شعر عمو نوروز

شعر عمو نوروز

باز عمو نوروز اومده
با حاجی فیروز اومده

مجید شفیعی از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

مجید شفیعی از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

نوروز همیشه در ته نگاه کودکانه ما خانه داشت که با بهار سبز می‌شد قد می‌کشید مثل همان درخت انگور کنار اتاق ما که روزی تا ایوان آن تک اتاق منتهی به بام قد کشیده بود و حالا فقط در خاطرات من قد کشیده و جاریست.

سوسن طاقدیس از نوروز و کودکی ها می‌گوید

سوسن طاقدیس از نوروز و کودکی ها می‌گوید

اين پسرها و ما دخترها

قرار بود با همه‌ی بچه‌هاى فاميل پول عيدى‌های‌مان را روی هم بگذاریم و توپ وسبد بسكتبال بخریم.

عبدالمجید نجفی از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

عبدالمجید نجفی از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

روزهای آخر اسفند رنگ وبوی عید به خود می‌گرفت. محله «باغ صفا» با خانه‌های قوطی کبریتی‌اش در دو سوی کوچه با دبستان رشیدی و رختشویخانه عمومی آماده می‌شد برای پیشواز بهار.

سنت‌های نوروزی از نگاه و دستان ثریا قزل‌ایاغ، نوروز در راه است

سنت‌های نوروزی از نگاه و دستان ثریا قزل‌ایاغ، نوروز در راه است

نوروز در راه است! نوروز در راه است.
جشن ساده‌ای در ستایش باروری زمین!

بهداشت و کیفیت فیزیکی کتاب خردسالان

بهداشت و کیفیت فیزیکی کتاب خردسالان

سلام. شیدا قادری هستم یک مادر.

دختر من یک سالشه و ما کتاب‌های مقوایی زیادی در کتابخانه‌مان داریم مثل نخستین کتابخانه من، کتاب‌های سیاه و سفید، دانشنامه نوزاد و ...

المر

المر

المر، شخصیت کتابی با همین نام، فیلی است که با همه فیل‌ها فرق دارد؛ او رنگارنگ است. المر شخصیتی خوشحال و خوش‌بین دارد. او برای فیل‌های دیگر لطیفه می‌گوید، با آن‌ها بازی می‌کند و سربه‌سرشان می‌گذارد. او همیشه دوست دارد گله فیل‌ها را بخنداند.

معرفی انیمیشن آقای هوبلت

معرفی انیمیشن آقای هوبلت

معرفی می‌کنم، این شخصی که شبیه بادام‌زمینی است، روی پیشانی‌اش به جای خال یا جوش «عدد» دارد و شب و روز را با یک پالتوی چرم زرشکی سر می‌کند، «آقای هوبلت» است.

پرسید کتاب دوست دارید؟

پرسید کتاب دوست دارید؟

 پدرم آدم خسیسی نبود ولی کتاب غیردرسی هیچ جوره در سبد خریدش جا نمی‌گرفت و از این بابت‌ چه تحقیرها که نکشیدم از دختر همسایه‌ای که کتاب‌های طلایی‌اش(مجموعه‌ای کتاب قصه با جلد سیاه و چاپ طلایی) را می‌آورد درب خانه و با قر و قمیش محبورمان می‌کرد به تعریف کردن و خواندنش گوش کنیم.

عضویت در کانال تلگرام