وبلاگ کتابک
سوسن طاقدیس از نوروز و کودکی ها می‌گوید

سوسن طاقدیس از نوروز و کودکی ها می‌گوید

اين پسرها و ما دخترها

قرار بود با همه‌ی بچه‌هاى فاميل پول عيدى‌های‌مان را روی هم بگذاریم و توپ وسبد بسكتبال بخریم.

عبدالمجید نجفی از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

عبدالمجید نجفی از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید

روزهای آخر اسفند رنگ وبوی عید به خود می‌گرفت. محله «باغ صفا» با خانه‌های قوطی کبریتی‌اش در دو سوی کوچه با دبستان رشیدی و رختشویخانه عمومی آماده می‌شد برای پیشواز بهار.

سنت‌های نوروزی از نگاه و دستان ثریا قزل‌ایاغ، نوروز در راه است

سنت‌های نوروزی از نگاه و دستان ثریا قزل‌ایاغ، نوروز در راه است

نوروز در راه است! نوروز در راه است.
جشن ساده‌ای در ستایش باروری زمین!

بهداشت و کیفیت فیزیکی کتاب خردسالان

بهداشت و کیفیت فیزیکی کتاب خردسالان

سلام. شیدا قادری هستم یک مادر.

دختر من یک سالشه و ما کتاب‌های مقوایی زیادی در کتابخانه‌مان داریم مثل نخستین کتابخانه من، کتاب‌های سیاه و سفید، دانشنامه نوزاد و ...

المر

المر

المر، شخصیت کتابی با همین نام، فیلی است که با همه فیل‌ها فرق دارد؛ او رنگارنگ است. المر شخصیتی خوشحال و خوش‌بین دارد. او برای فیل‌های دیگر لطیفه می‌گوید، با آن‌ها بازی می‌کند و سربه‌سرشان می‌گذارد. او همیشه دوست دارد گله فیل‌ها را بخنداند.

معرفی انیمیشن آقای هوبلت

معرفی انیمیشن آقای هوبلت

معرفی می‌کنم، این شخصی که شبیه بادام‌زمینی است، روی پیشانی‌اش به جای خال یا جوش «عدد» دارد و شب و روز را با یک پالتوی چرم زرشکی سر می‌کند، «آقای هوبلت» است.

پرسید کتاب دوست دارید؟

پرسید کتاب دوست دارید؟

 پدرم آدم خسیسی نبود ولی کتاب غیردرسی هیچ جوره در سبد خریدش جا نمی‌گرفت و از این بابت‌ چه تحقیرها که نکشیدم از دختر همسایه‌ای که کتاب‌های طلایی‌اش(مجموعه‌ای کتاب قصه با جلد سیاه و چاپ طلایی) را می‌آورد درب خانه و با قر و قمیش محبورمان می‌کرد به تعریف کردن و خواندنش گوش کنیم.

معرفی انیمیشن مرد کاغذی

معرفی انیمیشن مرد کاغذی

قرار نیست همیشه اتفاق‌های بزرگ، تصویر تازه‌ای به زندگی‌مان بدهند؛ گاهی اتفاق‌های کوچک و پیش‌پاافتاده، قدرت این را دارند تا ما را در مسیری قرار دهند که پیش از این تجربه نکرده‌ایم. یک اتفاق کوچک مثل پرواز کردن تکه کاغذی در هوا!

خوانش درخت بخشنده تجربه از فرحناز خادمی

خوانش درخت بخشنده تجربه از فرحناز خادمی

کتابک عزیز سلام

من یک مربی نقاشی و مجسمه سازی هستم که همیشه برای شروع کار یک کتاب را به انتخاب بچه‌ها بلندخوانی می‌کنم و بعد شروع می‌کنیم به ساخت یا تصویر سازی مجدد آن کتاب.

دوزندگی با دانه هندوانه ، فعالیتی برای کتاب هندوانه و تمساح

دوزندگی با دانه هندوانه ، فعالیتی برای کتاب هندوانه و تمساح

​کتاب «هندوانه و تمساح» داستانی بامزه از ترس‌ها و نگرانی‌های یک تمساح بازیگوش است که می‌میرد برای هندوانه.

معرفی انیمیشن بائو

معرفی انیمیشن بائو

بائو Bao
کارگردان Domee Shi
محصول شرکت پیکسار Pixar Animation Studios

زمستان بی بهار ما

زمستان بی بهار ما

زمستان بچه‌های شهرم طولانی و سردتر از همیشه است.

حس ناب، تجربه کتاب، مادر و نوزاد

حس ناب، تجربه کتاب، مادر و نوزاد

اگر فرزند ده‌ماهه‌تان که تازه راه افتاده تاتی‌کنان برود توی اتاق و کتابی را که نام برده‌اید، برایتان بیاورد؛ چه احساسی دارید؟

قصه‌های جنگلستون: اندر حکایت صدای شکم در روز روشن (قصه سوم)

قصه‌های جنگلستون: اندر حکایت صدای شکم در روز روشن (قصه سوم)

صبح یک روز زیبا، نزدیکی‌های مجتمع مسکونی جنگل، صدای عجیبی به گوش می‌رسید:

شعر درخت زمستان

شعر درخت زمستان

درخت زمستان
چه آرام خواب است

لالا لالا گل آلو

لالا لالا گل آلو

لالا لالا گل آلو
لبای سرخت آلبالو

قلک های گلی روزگار کودکی

قلک های گلی روزگار کودکی

در بساط  یک دست‌فروش، یک قلک گلی دیدم. یادم  آمد از روزگار کودکی وعیدی گرفتن یک قلک نو که آن را با دستلاف‌های نو (اسکناس‌های نوی لای کتاب ) و سکه های براق عیدی تبرک می‌کردیم. و بر اسب رویاها و آرزوها سوار می‌شدیم تا در پایان سال با گرد آورده‌ها چه‌ کنیم ؟خریدن یک توپ لاستیکی رنگی و یک اسباب بازی، یک دفترچه خاطرات قفل دار، عکس‌های هنرپیشه‌ها، ورزشکاران ، یا ...

قربونت بشم مادر که گهواره‌م را تاب می‌دادی

قربونت بشم مادر که گهواره‌م را تاب می‌دادی

اکبر رستگار فرزند علی، متولد ۱۷ شهریور سال ۱۳۵۴ پل سفید سواد کوه است. خانواده اکبر رستگار هنرمند و هنر پرور بوده‌اند و به گفته ایشان جد پدری ایشان خود دوتار می‌ساخت و می‌نواخت.

قوطی بگیر و بنشون، کودکانه‌ های نسل ما

قوطی بگیر و بنشون، کودکانه‌ های نسل ما

فکر که می‌کنم نمی‌توانم ستایش‌گر هوشمندی نسل‌های گذشته‌ نباشم. پیاژه نخوانده بودند و از روش‌های تربیتی مونتسوری هم مطلع نبودند اما طبیعت کودکی را بهتر از ما‌ می‌شناختد. 

قصه‌های جنگلستون: اندر حکایت لاغری بدون درد و خونریزی (قصه دوم)

قصه‌های جنگلستون: اندر حکایت لاغری بدون درد و خونریزی (قصه دوم)

توی جنگلستون هر کسی زندگی خودش را داشت. بعضی‌ها از بعضی‌ها حساب می‌بردند. بعضی‌ها حساب و کتاب سرشان نمی‌شد. بعضی‌ها سرشان توی کتاب بود و از حساب بویی نبرده بودند.

عضویت در کانال تلگرام