فهرست کتاب های ماه - دی ۹۲

کتاب کودک و نوجوان: باغ کودک

باغ کودک

در دهکده ای که به سبب جنگ ویران شده، پسرکی زندگی می کند. خانه او هم خراب و به تلی از سنگ تبدیل شده است. رشته سیمی خاردار و سربازان مسلح او را از تپه دوست داشتنی اش جدا می کند. او دانه ای کوچک پیدا می کند و آن را می کارد.

ادامهٔ نوشته ...
کتاب کودک و نوجوان: رنگین کمان از چه به‌ وجود می‌آید؟

رنگین کمان از چه به‌ وجود می‌آید؟

این کتاب اطلاعاتی درباره آب و هوا و تاثیری که خورشید بر آن دارد و هم چنین اطلاعاتی درباره ابرها، باران، تشکیل رنگین کمان، وزش باد، گردباد و رعد و برق و... به مخاطب می دهد. اطلاعات به طور مستقیم ارایه شده است ولی چون مطالب هر صفحه مختصر و مفید ارایه شده اند، مخاطب را جذب می کنند.

ادامهٔ نوشته ...
کتاب کودک و نوجوان: من، گرگ و پدربزرگ در تعطیلات

من، گرگ و پدربزرگ در تعطیلات

لوئیز پسر کوچکی مانند همه پسرها است، نوشتن تکالیفش را دوست ندارد و دلش می خواهد قهرمان شود ولی از گرفتن نمره بد و تنبیه شدن هم می ترسد. امّا نکته عجیب اینست که او از گرگ نمی ترسد، گرگی که در کمد اتاق او زندگی می کند و دوست زمان تنهایی اوست. آن دو با هم بازی و گاهی با هم بگو مگو می کنند.

ادامهٔ نوشته ...
کتاب کودک و نوجوان: یک بچه خوب مثل من

یک بچه خوب مثل من

 پسرک عاقل و سربراه است و همه از او راضی هستند و کمتر کسی است که نقطه ضعف او را بداند. او از تاریکی می ترسد و از باختن و خیلی چیزهای دیگر نگران می شود. مادربزرگ زمانی که می خواهد به سفر برود به او یک خرس عروسکی هدیه می دهد. خرس در نبود مادربزرگ یار و همدم او می شود. پدر و مادرش از این هدیه استقبال نمی کنند. از نظر آنان پسر بزرگ شده و نباید عروسک بازی کند بلکه باید سراغ کامپیوتر برود.

ادامهٔ نوشته ...
چرا باید دست‌هایم را بشویم، وقتی کثیف نیستند؟

چرا باید دست‌هایم را بشویم، وقتی کثیف نیستند؟

دختری بازیگوش به هشدارهای مادرش درباره‌ی بهداشت به ویژه مساله ی مهم شستن دست‌ها  توجه نمی‌کند و هر کدام از هشدارها را با دلیل های ویژه ی کودکانه و با ذهنیتی که کودک از بهداشت دارد، رد می‌کند. نویسنده با ظرافتی خاص، ضمن بر شمردن نکته های بهداشتی، به لزوم شستن دست‌ها به شکلی غیر مستقیم اشاره می‌کند.

ادامهٔ نوشته ...
کتاب کودک و نوجوان: با تو می گویم خدا

با تو می گویم خدا

«قال انّی اعلم ما لا تعلمون» [پروردگار] گفت: من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید. (بقره/۳۰)
باران نباریده بود.
مدتی بود که همه ی کشتزارها خشکیده بودند.
هزاران نفر راهی بیابان شدند.
هزاران نفر برای بارش باران دعا کردند
و در طلب باران نماز خواندند.
بی‌آنکه بدانند، خداوند در اندیشهٔ کودکی است که چکمه‌هایش سوراخ است!

ادامهٔ نوشته ...
کتاب کودک و نوجوان: خاطرات خون آشام عاشق

خاطرات خون آشام عاشق

میگوری نام پشه ای است که خاطراتش را در این کتاب می خوانیم. از روزی که آب میوه فروش نامزدش را کشته فکر انتقام لحظه ای او را رها نمی کند. او بارها تلاش می کند انتقام بگیرد اما سرانجام از گرفتن انتقام منصرف می شود.

ادامهٔ نوشته ...

عضویت در کانال تلگرام