والری گورباچف

نیکی و گرگ‌های بد گنده

نیکی و گرگ‌های بد گنده

کمک! کمک! نیکی خواب بدی دیده است؛ خواب چند گرگ بدِ گنده‌ ترسناک.

کمک! کمک! خواهرها و برادرهای نیکی هم از گرگ‌ها می‌ترسند.

صبر کنید بچه‌ها! مامان‌خرگوش همین‌جاست و همه‌ گرگ‌ها و خواب‌های بد را فراری می‌دهد. حالا می‌توانید راحت و آرام بخوابید.

والری گورباچف، نویسنده و تصویرگر کتاب‌های کودکان در کتاب «نیکی و گرگ‌های بد گنده» ترس از تاریکی و کابوس‌های شبانه را دست‌مایه‌ی داستانش قرار می‌دهد و با زبانی ساده و شیرین، داستانِ بچه‌خرگوشی را به تصویر می‌کشد که از تاریکی اتاق می‌ترسد و کابوس چند گرگ بدجنس را می‌بیند.

ادامهٔ نوشته ...
شبی که خرگوش کوچولو خوابش نمی‌برد

شبی که خرگوش کوچولو خوابش نمی‌برد

خرگوش‌کوچولو توی اتاقش تنهاست و از تنهایی خوابش نمی‌برد. او می‌خواهد در خانه‌ دوستانش بخوابد؛ اما نمی‌تواند. سنجاب نصفه‌شب بلوط می‌خورد، راسو بوی بدی می‌دهد، جوجه‌تیغی تیغ پرتاب می‌کند، خرس خروپف می‌کند و جغد شب‌ها نمی‌خوابد. خرگوش‌کوچولو فکر می‌کند: «بهترین جا اتاق خودم است، تخت‌خواب خودم.»

کارول رات نویسنده‌ کتاب‌های کودکان در کتاب «شبی که خرگوش کوچولو خوابش نمی‌برد» دغدغه‌ تنهایی را دست‌مایه‌ داستانش قرار می‌دهد و با زبانی ساده و شیرین داستان خرگوشی را به تصویر می‌کشد که به خاطر تنهایی‌اش ناراحت است و دنبال جایگزین‌هایی برای این تنهایی‌ست. اما در نهایت با تجربه‌ موقعیت‌ها و مسائل مختلف، دیدگاه متفاوتی نسبت به تنهایی پیدا می‌کند.

ادامهٔ نوشته ...
نیکی و روز بارانی

نیکی و روز بارانی

باران می‌بارد و نیکی و خواهرها و برادرهایش توی خانه گیر افتاده‌اند. حوصله‌ی همه سر رفته. پس کی این باران تمام می‌شود؟

نیکی فکر خوبی دارد؛ سفر! سفر به کویر یا به کوهستان یا به جنگل یا حتی به فضا. صبر کن نیکی ! ببین باران بند آمده! حالا می‌توانید حسابی ماجراجویی کنید.

والری گورباچف، نویسنده و تصویرگر کتاب‌های کودکان در «نیکی و روز بارانی» خلاقیت و خیال‌پردازی را دست‌مایه‌ داستانش قرار می‌دهد و با زبانی ساده و شیرین، داستانِ بچه‌خرگوشی را به تصویر می‌کشد که خیالش هیچ حد و مرزی ندارد و خواهر و برادرهایش را هم در تصویرهای رنگی و خیالی همراه می‌کند.

ادامهٔ نوشته ...
روزی که مولی پرواز کرد

روزی که مولی پرواز کرد

مولی دوست دارد به شهر بازی برود، آن‌جا همراه با دوستانش خیلی خوش می‌گذرد. با‌هم به اتاق خنده می‌روند، سوار چرخ‌وفلک می‌شوند، اسب‌سواری می‌کنند و نمایش عروسکی می‌بینند. راستی، مولی یک سکه دارد می‌تواند برای خودش و دوستانش بادکنک بخرد. چه خوب! مولی دوستان‌ زیادی دارد و باید چند‌تا... ای وای! مولی کجا رفت؟

والری گورباچف، نویسنده و تصویرگر کتاب‌های کودکان در «روزی که مولی پرواز کرد!» به بهترین و ظریف‌ترین شکلِ ممکن عشق، دوستی و نیکی کردن به دیگران را دست‌مایه‌ داستانش قرار می‌دهد و با زبانی ساده و شیرین، داستانِ موش کوچولویی را به تصویر می‌کشد که دوست دارد با هدیه‌ای کوچک تک‌تک دوستانش را خوشحال کند.

ادامهٔ نوشته ...
نیکی و هدیه‌ی هیجان‌انگیز تولد

نیکی و هدیه‌ی هیجان‌انگیز تولد

تولد مامان‌خرگوش است و همه‌ی بچه‌خرگوش‌ها برای مامان هدیه‌ درست کرده‌اند؛ همه به‌جز نیکی. مامان می‌پرسد: «پس نیکی کجاست؟»

صبر کن مامان‌خرگوش! نیکی دارد به یک هدیه‌ی مخصوص فکر می‌کند.

والری گورباچف، نویسنده و تصویرگر کتاب‌های کودکان در «نیکی و هدیه‌ی هیجان‌انگیز تولد» خلاقیت و خلاق بودن را دست‌مایه‌ داستانش قرار می‌دهد و با زبانی ساده و شیرین، داستانِ بچه‌خرگوشی را به تصویر می‌کشد که در موقعیتی که دیگران از او پیشی گرفته‌اند برای هدیه دادن و خوشحال کردنِ مامان‌خرگوشه، او در آرامش به خیال و خلاقیت‌اش فرصت ریشه دواندن می‌دهد و در اندیشه‌ یک هدیه‌ی مخصوص است.

ادامهٔ نوشته ...
کی امشب به من شب‌به‌خیر می‌گوید؟

کی امشب به من شب‌به‌خیر می‌گوید؟

وقت خواب است، اما بره‌کوچولو مامانش را پیدا نمی‌کند؟ پس کی امشب او را می‌خواباند؟ خانم‌گاو می‌گوید: «من... من... نگران نباش! بلدم چه‌طور شب‌به‌خیر بگویم.» اما نه، این‌طوری نیست! نه خانم‌گاو می‌تواند بره‌کوچولو را بخواباند، نه خانم‌گربه و خانم‌اسب و بقیه‌ی حیوانات مزرعه. فقط مامان‌گوسفند بلد است چه‌طور به بره‌کوچولو شب‌به‌خیر بگوید.

ادامهٔ نوشته ...
چه فکر خوبی مولی!

چه فکر خوبی مولی!

انگار روز خوبی برای فکر کردن نیست! مولی نمی‌تواند شعر بنویسد و دوستانش، خرگوشی و غازی و قورقوری و پیگی، ایده‌ خوبی برای هدیه‌ تولد لاکی ندارند. اما یک فکر خوب از راه می‌رسد! آن‌ها با‌هم کار می‌کنند و بهترین هدیه را برای دوستشان می‌سازند؛ یک هدیه‌ خیلی خیلی مخصوص.

والری گورباچف، نویسنده و تصویرگر کتاب‌های کودکان در کتاب «چه فکر خوبی، مولی!» ضرورت هم‌فکری و مشارکت را دست‌مایه‌ داستانش قرار می‌دهد و با زبانی ساده و شیرین داستان شخصیت‌هایی را به تصویر می‌کشد که تصمیم دارند به مناسبت تولد دوستشان، بهترین هدیه‌ دنیا را به او بدهند اما با یک مانع بزرگ رو به رو هستند: هیچ ایده‌ای ندارند!

ادامهٔ نوشته ...
قرمز قرمز قرمز

قرمز قرمز قرمز

در یک بعد از ظهر تابستانی لاک پشت برای دیدن یک چیز قرمز قرمز قرمز با عجله در شهر به راه می افتد. گل های سرخ راکون، گیلاس های قرمز خرگوش، جوراب های قرمز بز، سقف خانه قرمز روباه و .... آن چیزی نیست که لاک پشت مشتاق دیدن است.

ادامهٔ نوشته ...