نوشته‌های مرتبط با: داستان های واقعگرا

در این صفحه نوشته‌های مرتبط با «داستان های واقعگرا» آمده است. چنانچه نوشته ای به اشتباه در این صفحه آمده است به ما بگویید.
فعالیت پیشنهادی برای کتاب آقای هنشاو عزیز

فعالیت پیشنهادی برای کتاب آقای هنشاو عزیز

کتاب‌ «آقای هنشاو عزیز» داستان «لی» است. لی سیزده ساله است و از هشت‌سالگی طرفدار پروپاقرص نویسنده‌ای به نام بوید هنشاو است. او برای آقای هنشاو نامه می‌نویسد و درباره‌ی نویسنده شدن سوال می‌پرسد. آقای هنشاو در پاسخ به یکی از نامه‌های لی از او درباره‌ی خودش سوال‌هایی می‌پرسد. لی دوست ندارد به سوال‌های آقای هنشاو پاسخ دهد اما به تدریج این کار را می‌کند و در روند پاسخ دادن به این سوال‌ها به نوشتن علاقمند می‌شود و به پیشنهاد آقای هنشاو یک دفتر یادادشت روزانه درست می‌کند. نوشتن به لی کمک می‌کند مشکلاتش را بشناسد و برای‌شان راه‌حل پیدا کند.

ادامهٔ نوشته ...
آقای هنشاو عزیز

آقای هنشاو عزیز

لی پسر سیزده ساله ای است که از کلاس دوم دبستان از طرفداران نویسنده‌ای به نام بوید هنشاو است. هنگامی که آموزگار کلاس ششم از دانش آموزانش می‌خواهد که هر یک به نویسنده‌ای نامه بنویسند لی، اقای هنشاو را انتخاب می‌کند و کلی سوال برای او می‌فرستد. اقای هنشاو نیز در پاسخ چند سوال برای او می‌فرستد. لی با پاسخ دادن به این سوال‌ها به نوشتن علاقمند می‌شود و به توصیه آقای هنشاو در دفتری یادادشت‌های روزانه‌اش را می‌نویسد. نوشتن به او کمک می‌کند که راه حلی برای مشکلاتش پیدا کند.

ادامهٔ نوشته ...
ما یک نفر

ما یک نفر

کتاب « ما یک نفر » شش ماه از زندگی دو خواهر دوقلوی بهم چسبیده، از نخستین بار حاضر شدن در مدرسه تا عمل جراحی برای جدا شدن از هم را بازگو می‌کند. گریس دختری خجول و متواضع تی‌پی، پرشور و بلبل‌زبان و کمی هم خودخواه است. آن‌ها شانزده سال در انزوا و به همراه پدر و مادر و خواهر کوچکترشان و مادربزرگ‌شان زندگی کرده‌اند.

ادامهٔ نوشته ...
پسری با قلب گوسفند

پسری با قلب گوسفند

کامرون پسری است ۱۴ ساله که در اثر ابتلا به یک بیماری ویروسی واگیردار دچار نارسایی قلب شده و نیاز به پیوند قلب دارد اما چون قلب انسان برای تعویض وجود ندارد او مجبور است به تعویض قلبش با قلب یک گوسفند پرورش یافته برای این کار، رضایت دهد. کامرون با وجود هشدار دکترش درباره ی بر ملا نکردن این راز، آن را با دوستش در میان می گذارد. چاپ خبر آن در روزنامه ها پیامدهای ناگواری را به دنبال دارد. پس از مدتی بدن کامرون قلب پیوندی را نمی پذیرد. کامرون دیگر راضی به عمل  و پیوند دوم نیست و ترجیح می دهد بمیرد، اما صحبت با مادر بزرگ دانا و مهربانش سبب رضایت او به عمل مجدد و زنده ماندن می شود. او با صحبت با مادربزرگش می فهمد زندگی زیباست.

ادامهٔ نوشته ...
روزنامه فروش

روزنامه فروش

«یکی از سخت ترین چیزها در زندگی آن است که حرفی در دلت باشد و نتوانی آن را به زبان بیاوری!» 

ویکتور ولمر سوم پسری یازده ساله است که در ممفیس با مادر و پدرش زندگی می کند. او لکنت زبان دارد و در پرتاب توپ هیچ یک از هم سن و سال هایش به گرد پایش نمی رسند. از زمانیکه ویکتور پنج ساله بود مام برای مراقبت از او با آن ها زندگی می کند. مام صمیمی ترین دوست ویکتور در دنیاست، البته جز در مواقع توپ بازی که رت جایش را می گیرد. نام اصلی رت آرتور است، همه او را آرت صدا می زنند ولی ویکتور به او رت می گوید چون برایش راحت تر است.

در روز آخر کلاس ششم، پرتاب شدید توپ بیسبال ویکتور، دهن رت را آش و لاش می کند. برای همین ویکتور تصمیم می گیرد در ماه ژوئیه که رت برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ اش به مزرعه می رود، کار روزنامه فروشی اش را انجام دهد.

ویکتور در مسیر پخش روزنامه با افراد جدیدی در زندگی اش آشنا می شود.

ادامهٔ نوشته ...
کتاب کودک و نوجوان: غارنشینان

غارنشینان

وانیک پسری است که کلاس هفتم درس می خواند. او در روستای سُت با زمستان های سرد و سخت با پدر و مادرش زندگی می کند. پدرش چوپان دامپروری اشتراکی است که زمستان را در دره گایلابون بسرمی برد. یکی از روزها مادر از وانیک می خواهد برای پدر آذوقه ببرد.

ادامهٔ نوشته ...