نوشته‌های مرتبط با: دیوید مک کی

دیوید مک کی

در این صفحه نوشته‌های مرتبط با «دیوید مک کی» آمده است. چنانچه نوشته ای به اشتباه در این صفحه آمده است به ما بگویید.
المر فیل رنگارنگ ۳۰ ساله شد

المر فیل رنگارنگ ۳۰ ساله شد

کتاب «المر» که نخستین بار در سال ۱۹۸۹ منتشر شد امسال سی ساله شد. انتشارات اندرسون پرس به این مناسبت جشن یک ساله‌ای را ترتیب داده است.

ادامهٔ نوشته ...
دوباره المر

دوباره المر

کتاب «دوباره المر» ماجرای دیگری را از المر و دوستانش روایت می‌کند. روز جشن المر نزدیک است.

ادامهٔ نوشته ...
المر فیل رنگارنگ چگونه خلق شد؟

المر فیل رنگارنگ چگونه خلق شد؟

دیوید مک‌کی درباره خلق «المر فیل رنگارنگ» در گفت‌وگو با نشریه گاردین گفته است: روزی همراه همسرم و دخترم در پیاده‌رو می‌رفتیم. دختر من به سبب این‌که مادرش یک زن امریکایی – افریقایی تبار است، رنگ پوست تیره‌ای دارد. در این هنگام از آن سوی خیابان پسرکی که همراه خانواده‌اش بود، فریاد زد: کاکاسیاهه!

ادامهٔ نوشته ...
کتاب المر احترام به تفاوت‌ها را به کودکان می‌آموزد

کتاب المر احترام به تفاوت‌ها را به کودکان می‌آموزد

آنچه می‌خوانید مصاحبه‌ای کوتاه با دیوید مک‌کی خالق شخصیت المر است که به مناسبت بیست‌وپنج سالگی المر درباره ایده نخستین شکل‌گیری کتاب المر و این شخصیت محبوب در سراسر جهان با او انجام شده است.

ادامهٔ نوشته ...
فراخوان جشنواره‌ «ما رنگارنگ هستیم!» به مناسبت روز المر

فراخوان جشنواره‌ «ما رنگارنگ هستیم!» به مناسبت روز المر

گروه «با من بخوان» موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان، جشنواره «ما رنگارنگ هستیم!» را به مناسبت روز المر برگزار می‌کند.

ادامهٔ نوشته ...
شش مرد

شش مرد

معرفی کتاب شش مرد

در داستان شش مرد، شش مرد دنبال جایی می‌گردند تا در آن در صلح زندگی و کار کنند. آن‌ها محل مورد نظرشان را می‌یابند، جاگیر می‌شوند و به زودی زندگی و کارشان رونق می‌گیرد. با افزایش ثروت‌شان نگرانی هم از راه می‌رسد. نکند کسی ثروتشان را بدزدد؟ پس شش سرباز استخدام می‌کنند؛ اما سربازها تنبل می‌شوند چون کسی بهشان حمله نمی‌کند.

ادامهٔ نوشته ...
کتاب کودک و نوجوان: سه غول

سه غول

دو غول قرمز و آبی در جنگلی کنار دریا زندگی کنند. در ساحل دریا قلوه سنگ های زیادی وجود دارد ولی از آنجایی که آن ها خیلی تنبل هستند از برداشتن سنگ ها را هر بار به روز دیگری موکول می کنند. تا اینکه روزی غول زرد رنگی با یک قایق به آنجا می آید و دو غول قرمز و آبی در ازای اجازه اسکان، از او می خواهند که سنگ ها را جابه جا کند.

ادامهٔ نوشته ...

عضویت در کانال تلگرام