شعر برف

شعر زمستون
اَلسّون و بَلسّون  رفته بابام خراسون دلم شده یه ذرّه  برای او، خدا جون! اَلسّون و بَلسّون  می باره برف و بارون بابام برام می آره  سوغاتی فراوون اَلسّون و بَلسّون  زمستونه، زمستون خداجونم، بابامو به خونه مون برسون!  جعفر ابراهیمی از کتاب الک و دولک یه آدمک
شعر برف از عباس يمينی‌شريف
بين زمين و آسمان مثل پر کبوتران برف مياد ريز و درشت دانه به دانه مشت مشت باد به هر طرف وزد پنبه زنی به پا شود به پشت بام و بر زمين بر سر و روی آن و اين از آسمان برف مي باره دنيا به زير چلواره برف نشسته بر چنار بسته به شاخه ها نوار کاج تنش سفيد شد ز برف ناپديد شد سرو کشيده تا کمر تور عروس روی سر يک...