شعر از پروین دولت آبادی

باز می رسد بهار_پروین دولت آبادی
نارون به باد گفت ای دم تو گرم آمدی که بر تنم کنی آن حریر نرم با تو هر نفس بهار می‌دمد به پیکرم آمدی خوش آمدی بیا با تو می‌شود بهار باورم باد رقص کرد گرد نارون سربسر پر از جوانه شد باغ خنده کرد و گل دمید نارون بهار را نشانه شد پروین دولت آبادی 
بهار آمد - پروین دولت آبادی
بهار آمد، گل آمد نسرین و سنبل آمد گل‌های سرخ و زیبا در باغ خانه‌ی ما چشم‌ها را باز کردند با خنده ناز کردند بنفشه دسته دسته کنار جو نشسته در روز آفتابی در آسمان آبی پرنده‌ی خوش آوراز پر زد و کرد پرواز بهار آمد، گل آمد نسرین و سنبل آمد پروین دولت آبادی درباره پروین دولت‌آبادی بیشتر بخوانید
باران - پروین دولت آبادی
ابر سیاه ابر سفید رو آسمان پرده کشید باران دانه دانه ریخت روی حوض خانه نشست رو برگ گل‌ها رو غنچه‌های زیبا رو بوته‌های گندم رو خانه‌های مردم برگ درخت را تر کرد از شاخه‌ها گذر کرد باران دانه دانه آمد رو بام خانه پروین دولت آبادی
بازیچه‌های بچه‌ها - پروین دولت آبادی
آی بادبادک! آی جغجغه! آی فرفره! بازیچه دارم، بچه ها، آی بچه های کوچه ها! بازیچه های رنگ رنگ، ارزان و زیبا و قشنگ! آمد دوباره پیرمرد آن پیرمرد دُوره گرد. با آن نگاه مهربان، آن پیرمرد خوش زَبان گوید برای بچه ها حرفی از آن بازیچه ها: آی جغجغه، فریاد کن! این بچه ها را شاد کن آی فرفره، چَرخی بِزَن! رقصی...