نوشته‌های مرتبط با: عادله خلیفی

در این صفحه نوشته‌های مرتبط با «عادله خلیفی» آمده است. چنانچه نوشته ای به اشتباه در این صفحه آمده است به ما بگویید.
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب آهنگ تار کولی

شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب آهنگ تار کولی

دست‌های همه ما خالی است!

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب کابوس

شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب کابوس

بچه کابوس دوست ندارد به خواب بچه ها برود و آن ها را بترساند.او دوست دارد با عروسکی مو طلایی که از خانه ی بچه آدمیزاد آورده است بازی کند و برایش لالایی بخواند اما مادرش نظر دیگری دارد.

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب چقدر حوصله‌ام سررفته

شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب چقدر حوصله‌ام سررفته

«بعضی وقت‌ها باید فقط سرمان را بلند کنیم!»

چی می‌بینی؟ نپرس یعنی چه، چه دارم می‌گویم؟ به اطرافت نگاه کن، بگو چی می‌بینی؟ من یک مرغ عشق بی‌حوصله بازیگوش می‌بینم که از ماندن در قفس خسته شده و صبح تا شب جیغ می‌زند.

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب دیو سیاه و موش سفید

شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب دیو سیاه و موش سفید

یک‌جور دیگر بخوانیم!

«یک دیو سیاهِ سیاه بود با یک موش سفیدِ سفید.» چرا نویسنده، دو قطب رنگی متضاد را با تاکید دوباره به زبان آورده است؟ سیاه سیاه، سفید سفید. برخی از کلمه‌هایی که در داستان‌ها می‌نشینند، فراتر از یک توصیف ساده‌اند، انگار می‌خواهند به خواننده خبری دیگر بدهند. اما اول به رنگ سیاه بچسبیم. اولین سیاهی رنگِ دیو است.

ادامهٔ نوشته ...
گربه‌های لوسی و پرنده‌های رنگارنگ

گربه‌های لوسی و پرنده‌های رنگارنگ

لوسی کتاب «گربه‌ی لوسی و پرنده‌های رنگارنگ» یک باغ دارد پر از پرنده‌های رنگارنگ و زیبا! او یک گربه‌ی پلنگی شکارچی هم دارد که اسم‌اش آرتمیس است و برای ‌لوسی دردسر درست می‌کند.

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی مجموعه وقتی ما نیستیم!، بخش دوم

شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی مجموعه وقتی ما نیستیم!، بخش دوم

معرفی کتاب

سر زنگ آزمایشگاه، یک مداد کوچک می‌افتد زمین. می‌رود زیر پای بچه‌ها و با تن زخمی و نوک شکسته، توی آزمایشگاه جا می‌ماند. به‌ هوش که می‌آید، هوا تاریک است و در نور مهتاب، وسایل آزمایشگاه، عجیب و ترسناک به نظر می‌رسند. مداد سروصدا می‌کند و آزمایشگاه را می‌گذارد روی سرش. وسایل آزمایشگاه از خواب می‌پرند و او را بیش‌تر می‌ترسانند. اسکلت می‌خواهد با انگشت دراز استخوانی‌اش مداد را بگیرد و بااش نقاشی بکشد و بِشِر دنبال حلال مداد می‌گردد تا حلش کند و همه از شرش خلاص شوند. نزدیک است مداد پس بیفتد که اژدهای آزمایشگاه وارد میدان می‌شود…

نویسنده: آویسا شرفی

تصویرگر: مجتبی حیدرپناه

ویراستار: محدثه گودرزنیا

ناشر: مبتکران

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی مجموعه وقتی ما نیستیم!، بخش نخست

شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی مجموعه وقتی ما نیستیم!، بخش نخست

کتاب «اژدهای آزمایشگاه» داستان هم‌دلی‌ست؛ مهربانی کردن، وقتی بقیه مهربان نیستند.

معرفی کتاب

سر زنگ آزمایشگاه، یک مداد کوچک می‌افتد زمین. می‌رود زیر پای بچه‌ها و با تن زخمی و نوک شکسته، توی آزمایشگاه جا می‌ماند. به‌ هوش که می‌آید، هوا تاریک است و در نور مهتاب، وسایل آزمایشگاه، عجیب و ترسناک به نظر می‌رسند. مداد سروصدا می‌کند و آزمایشگاه را می‌گذارد روی سرش. وسایل آزمایشگاه از خواب می‌پرند و او را بیش‌تر می‌ترسانند. اسکلت می‌خواهد با انگشت دراز استخوانی‌اش مداد را بگیرد و بااش نقاشی بکشد و بِشِر دنبال حلال مداد می‌گردد تا حلش کند و همه از شرش خلاص شوند. نزدیک است مداد پس بیفتد که اژدهای آزمایشگاه وارد میدان می‌شود…

نویسنده: آویسا شرفی

تصویرگر: مجتبی حیدرپناه

ویراستار: محدثه گودرزنیا

ناشر: مبتکران

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب جزیره شادی، بخش سوم

شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب جزیره شادی، بخش سوم

بخش سوم: و به جزیره می‌رسیم...

ادامهٔ نوشته ...
روزی که بابا عضو تیم فوتبال‌مان شد

روزی که بابا عضو تیم فوتبال‌مان شد

فکر می‌کنید در کتاب «روزی که بابا عضو تیم فوتبال‌مان شد» اتفاقی خوبی می‌افتد یا بد؟ پسرک کتاب، فوتبال را بیش‌تر از ترن هوایی، شیرجه زدن در آب و پرواز با سورتمه از تپه‌های برفی دوست دارد.

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب جزیره شادی، بخش دوم

شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب جزیره شادی، بخش دوم

بخش دوم: سفر به کجاست؟

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب جزیره شادی، بخش نخست

شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب جزیره شادی، بخش نخست

بخش اول: چگونه یک نقشه‌خوان خوب باشیم؟

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب آدم برفی و گل سرخ، بخش سوم

شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب آدم برفی و گل سرخ، بخش سوم

بخش سوم: چطور اتفاق بسازیم؟

اتفاق چیست؟ خوردن یک سیب یک اتفاق است؟ رفتن به سفر چی؟ دیدن یک آشنا در خیابان؟ یا عاشق شدن در مواجهه اول؟ کدام‌شان اتفاق داستانی است؟ با سیب شروع کنیم که در بخش دوم هم درباره‌اش گفتیم. این سیب را ماده خام داستان در نظر بگیریم و با آن تمرین کنیم، مانند بخش دوم. این‌بار تمرین عملی هم بکنیم. یک سیب برداریم و گاز بزنیم. چه اتفاقی می‌افتد؟ بخشی از سیب نیست. بستگی به دندان‌ها و بزرگی و کوچکی دهانمان دارد. چه اتفاقی افتاد؟ سیب خوردیم، سیبمان دیگر کامل نیست و... از کدام زاویه بهش نگاه کنیم؟ تمرین بخش دوم را یادتان می‌آید که درباره دوربین‌ها و زاویه نگاه گفتم؟ حالا بیاییم فکر کنیم.

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب آدم برفی و گل سرخ، بخش دوم

شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب آدم برفی و گل سرخ، بخش دوم

بخش دوم: مانند شعری بلند!

شعر هم زاویه‌ای خاص است برای دیدن! هر نویسنده‌ای در صندوقچه ذهنش دوربین‌هایی برای دیدن دارد، بعضی بیشتر بعضی کم‌تر. این دوربین‌ها، ابزار داستان نوشتن‌اش هستند. بستگی به این دارد که چقدر تمرین کرده باشد که جور دیگر ببیند، چقدر تمرین کرده باشد که ریزترین‌ها را هم ببیند و یا فقط درشت‌ها به چشم‌اش بیاید. چقدر تمرین داشته باشد که همان ریزترین‌ها را از زاویه‌های مختلف ببیند.

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب آدم برفی و گل سرخ، بخش نخست

شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب آدم برفی و گل سرخ، بخش نخست

بخش نخست: ابزارهای واقعیت، ابزارهای خیال؛ داستان چه می‌کند؟

تغییر در جهان چگونه رخ می‌دهد؟ اگر یک آدم برفی باشیم با عمری یک شبه، چه‌کار خواهیم کرد؟ داستان می‌تواند چه تغییری در جهان داستانی، در جهان خودش، داشته باشد با عمری کوتاه در یک کتاب؟ بیایید به کتاب «آدم برفی و گل سرخ» از این دریچه نگاه کنیم.

ادامهٔ نوشته ...
پسری که به دنبال باد رفت

پسری که به دنبال باد رفت

کتاب «پسری که دنبال باد رفت» دنیا را از نگاه یک کودک اوتیستیک نشان می‌دهد. سامی می‌داند با بقیه فرق دارد. او از توی گرد و غباری که نور آفتاب به آن تابیده، شکل‌های مختلف پیدا می‌کند.

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب پرنده قرمز، بخش دوم

شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب پرنده قرمز، بخش دوم

بخش دوم: رنگ آفتابی خیال!

در تصویر، پشتِ دو گاو در طویله به ماست و آنا دو دسته ظرف چوبی بزرگی را گرفته و متیو دسته بلند وسیله‌ای را در دستش دارد که با آن طویله را تمیز و علوفه را جابه‌جا می‌کند. آنا و متیو هر دو پابرهنه هستند. پشت به آن‌ها و رو به ما، دری تا نیمه به سوی بهار باز شده است. رنگ‌های سبز و روشن را از لای‌اش در تصویر می‌بینیم: «وقتی بهار به میرا رسید، متیو و آنا نه چرخ‌های آبی ساختند که در رودخانه بگذارند و نه از پوست درخت قایقی تا به نهر آب بیاندازند.

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب پرنده قرمز، بخش نخست

شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب پرنده قرمز، بخش نخست

بخش اول: رنگ خاکستریِ نداری!

چقدر از رنگ‌ها برای نوشتن داستان استفاده می‌کنیم؟ رنگ به چه کار نویسنده می‌آید؟ با آن استعاره بسازد، تشبیه درست کند و یا درهم‌شان کند و معجون جادویی خودش را برایتان آماده کند؟

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب، بررسی کتاب هفت اسب هفت رنگ، بخش دوم

شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب، بررسی کتاب هفت اسب هفت رنگ، بخش دوم

بخش دوم: خواندن معنا با ضربه‌های متن

اول بروید سراغ کلمات و جملات توصیفی یا اضافه‌های تشبیهی یا استعاری یا ابهام و ایهام و یا کنایه؛ یکی از روش‌های خواندن معنا همین است، بروید سراغ جملاتی که سرراست نیستند. اما می‌خواهم در این بخش با چیز دیگری هم شما را آشنا کنم.

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب، بررسی کتاب هفت اسب هفت رنگ، بخش نخست

شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب، بررسی کتاب هفت اسب هفت رنگ، بخش نخست

بخش اول: تا کجا کلمه؟

حتما با کسانی روبه‌رو شده‌اید که خیلی حرف می‌زنند و این حرف زدن بی‌وقفه، شما را کلافه می‌کند در ذهن‌تان یک سوال می‌چرخد. پس کی می‌خواهد ساکت شود؟ این اتفاق برای خودتان هم افتاده؟ جایی بودید، حرفی زدید و از گفتن‌اش پشیمان شدید، یک‌دفعه از دهانتان بیرون پریده و این جمله را به خودتان گفتید: «چقدر حرف می‌زنی؟ چرا ساکت نمی‌شوی؟» کلمات با ما چه می‌کنند؟ برای چه به کارشان می‌بریم؟ برای سخن گفتن؟ برای ابراز احساسات؟ گاهی یک رفتار شما و یا حتی نگاه‌تان پرمعناتر از کلماتی است که می‌گویید. پس چرا کلمه و اگر یک نویسنده باشید با کلمه باید چه کنید؟

ادامهٔ نوشته ...
تحلیل و نقد کتاب گرگ در قفسه  لباس

تحلیل و نقد کتاب گرگ در قفسه لباس

خلاصه  داستان:

پسری از تنهایی و تاریکی می‌ترسد. او همیشه نگران است که گرگ سراغش بیاید. مادرش همیشه به او می‌گوید که گرگ به شهر و آپارتمان نمی‌آید و در جنگل است. اما این حرف پسر را راضی نمی‌کند. روزی مادر به او سیب‌زمینی سرخ کرده می‌دهد و از پسر می‌خواهد اگر گرگ به او هم سیب‌زمینی بدهد. پسر به اتاقش می‌رود و مشغول خوردن سیب‌زمینی می‌شود که صدایی از کمد لباس می‌آید که می‌گوید گرسنه‌اش است. گرگ بین لباس‌هاست و از پسر می‌خواهد که از او نترسد و فقط بهش سیب‌زمینی بدهد. پسر و گرگ با هم سیب‌زمینی‌خورند، بازی می‌کنند، نقاشی می‌کشند و گرگ برای پسر قصه می‌گوید و پسر در آرامش به خواب می‌رود.

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب، بررسی کتاب فراتر از یک رویا، بخش دوم

شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب، بررسی کتاب فراتر از یک رویا، بخش دوم

بخش دوم: روایت روایت روایت!

پدربزرگ‌ام، روی تخت سفید بود. با ملافه  نازکی روی‌اش که طرح‌های کم رنگ آبی داشت. صورت‌اش خاکستری شده بود. دست‌اش سرد بود و دهان‌اش باز. زندگی انگار از درون دهان‌اش پرکشیده بود بیرون. دورتادورش همه چیز سفید و بی‌رنگ بودند. تنها رنگ‌های آن اتاق، لباس آبی و سرمه‌ای پرستاران بود. هوا سرد نبود اما من سردی مرگ را حس کردم. بار اول جرأت نکردم به دست‌اش دست بگذارم. حس کردن مرگ آن‌قدر برای‌ام غریب بود که شجاعت مواجهه نداشتم.

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب، بررسی کتاب فراتر از یک رویا، بخش دوم

شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب، بررسی کتاب فراتر از یک رویا، بخش نخست

بخش نخست: کنارهم گذاری!

من مرگ را دیدم، خالی شدن کالبد پدربزرگ‌ام از زندگی. در آن لحظه هم اندوهگین بودم از رفتن‌اش و هم با حسی مواجه شده بودم که قادر به درک‌اش نبودم، نمی‌شناختم‌اش و برای‌ام شگفت‌انگیز بود. حس می‌کردم پیکرش از زندگی خالی شده اما مرگ را پایان حس نمی‌کردم. حس می‌کردم نیروی زندگی‌اش، به طبیعت بازگشته و آن طرف هم زندگی است و به شکلی دیگر در جریان. از آن روز، معنای قبرستان برای‌ام تغییر کرد.

ادامهٔ نوشته ...
چطور می‌شود با این دوست نداشتن‌ها کنار آمد؟

چطور می‌شود با این دوست نداشتن‌ها کنار آمد؟

یک نویسنده، یک اثر

قورتش‌بده

گفت‌و‌گوی محمدهادی محمدی با عادله خلیفی

ادامهٔ نوشته ...
اژدهای آزمایشگاه

اژدهای آزمایشگاه

 کتاب «اژدهای آزمایشگاه» داستان هم‌دلی‌ست؛ مهربانی کردن، وقتی بقیه مهربان نیستند.

ادامهٔ نوشته ...
 شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب دوقلوهای خل و چل، بخش سوم

شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب دوقلوهای خل و چل، بخش سوم

بخش سوم:  آدم بودن به چه درد می‌خورد؟

«آن‌وقت بچه را داد دست چل و توی راه فوتی کرد و رفت. خیلی خوشحال بود که از این بچه‌های کله پوک ندارد. خل گفت: این بچه را از کجات درآوردی؟ ما که بچه نداشتیم. چل گفت: مگه با چشمات ندیدی همسایه‌مون آورد؟ خل گفت: ولی ما که چشم نداریم. چشم‌هامون زیر تخته... چل گفت: مامان! بیا دیگه من دارم مثل این خل می‌شدم.» چقدر این گفت‌وگوها خوب است، چقدر! آخر برای چی این‌قدر خوب است؟ چرا چرا؟... برگردیم به داستان. همسایه فوتی می‌کند یعنی چی؟ بعدش چه می‌گوید داستان؟ خوشحال است از این بچه‌های کله‌پوک ندارد. توی پرانتز(خودش از همه کله‌پوک‌تر است. نیست؟ هست که بچه می‌گذارد پیش کله‌پوک!) پس آن فوت یعنی تأسف همسایه.

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب، بررسی کتاب دوقلوهای خل و چل، بخش سوم

شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب، بررسی کتاب دوقلوهای خل و چل، بخش دوم

بخش دوم: توی کله‌تان چه دارید؟

‌مشق‌هایتان کو؟ اول تخم‌مرغ‌تان را ببینم! پول، پولی که پیدا کردید توی جیب‌تان است یا انداختید در جوی آب؟ آب نداشت که دلیل نمی‌شود توی جیب‌تان بماند! نامه‌ی اخراج از محل کارتان کو؟ نسخه‌هایی که نوشتید؟ ببینم سوراخ دماغ‌تان را؟ اوه اوه، توی کله‌تان چه خبر است! آن چیست... آن‌که آن گوشه قایم شده؟ «ت» را می‌بینم... اوووم...«ر» را هم دیدم و.... و... «س».  شما «ترس» دارید توی کله‌تان!

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب،  بررسی کتاب دوقلوهای خل و چل، بخش سوم

شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب، بررسی کتاب دوقلوهای خل و چل، بخش نخست

بخش نخست: عاقلِ دیوانه باشید!

تا به حال شده به عمد بگذارید دست‌تان خط بخورد؟ نه اینکه هنگام نوشتن کسی بزند به دست‌تان، خودتان کاغذتان را خط خطی کنید، حتی مچاله‌اش کنید؟ طنزنویسی درست از همین جا شروع می‌شود. طنز، خط زدن جهان است، نه لزوما به معنای کج و کوله کردن‌اش. گاهی عناصر جهان از جای خودشان، بیرون آمده و باید برگردند سرجای‌شان، راست شوند. گاهی هم به‌نظر شما باید کج شوند. همه چیز بستگی به این دارد که از کدام زاویه به این عناصر دررفته یا درنرفته و سرجای خودشان مانده و یا سرجای خودشان نمانده، نگاه کنید. یک چشمی بیینید، عینک داشته باشید، دو چشم‌تان را ببندند و یا دلتان نخواهد چشم‌تان بیفتد به ریخت جهان!

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب، بررسی کتاب پیکو جادوگر کوچک، بخش دوم

شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب، بررسی کتاب پیکو جادوگر کوچک، بخش دوم

بخش دوم: ما همه جادوگر هستیم

چرا جادوگری پیکو عجیب است؟ پیش از این‌که به این سوال پاسخ بدهم، در ذهن‌تان جادوهایی را که در داستان‌ها خوانده و یا در فیلم‌ها دیده‌ و یا درباره‌شان شنیده‌اید، مرور کنید. جادو چه شکلی است و چه اتفاقی باید بیفتد که بگوییم جادو رخ داده؟ جادوگری مداخله در چیست و چه چیزی را تغییر می‌دهد؟ جادوگری دخالت در طبیعت است. هر جادویی را که به یاد بیاورید، شکلی از این مداخله است. جادوگری به‌هم ریختن قوانین طبیعت است. تا جایی‌که پیکو سوار بر چوب جارو می‌شود، او جادوگری است شبیه جادوگرهای دیگر. اما شکل این مداخله از زمانی که پیکو در میان فکرهای سگ به پرواز در می‌آید، تغییر می‌کند.

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب، بررسی کتاب پیکو جادوگر کوچک، بخش نخست

شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب، بررسی کتاب پیکو جادوگر کوچک، بخش نخست

بخش نخست: مانند یک جادوگر ببینید!

چرا نویسندگان داستان‌هایشان را با: «در زمان‌های قدیم، در سرزمینی دور... » آغاز می‌کنند؟ مسئله‌شان با زمان است یا سرزمین که می‌تواند نقش مکان را داشته باشد و فضای داستانی بسازد؟ چرا هر دو را قدیم و دور انتخاب می‌کنند؟ چون هر چه بیشتر پیوندهای داستان را با آن‌چه از پیش می‌شناسید، کم‌رنگ‌تر کنند، شما کم‌تر در داستان‌شان دنبال دلایلی از جنس شناخت‌های خودتان می‌گردید. مکان‌ها و زمان‌های ناشناخته، قدرت‌های عجیبی به دست نویسنده می‌دهند برای ساختن جهان داستانی منحصر به خودش.

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب فرغولی و از ما بهترون

شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب فرغولی و از ما بهترون

چطور جهان داستان را بسازیم؟

بررسی کتاب «فرغولی و از ما بهترون» و «اژدهای عینکی کله اره‌ای»

جهان داستان چیست؟ چطور ساخته می‌شود؟ از ایده تا پایان، باید چه اتفاقی در داستان بیفتد تا آجرهای جهان‌اش از جایشان پایین نیفتد و داستان روی سر خواننده آوار نشود؟ با یک ایده فقط می‌توانیم یک جهان داستانی بسازیم؟ یا به تناسب زاویه‌های دیدی که داریم امکانات ساخت ما گسترش می‌یابد؟ اگر زاویه‌مان را انتخاب کردیم، باید خودمان را محدود کنیم یا دستمان را باز بگذاریم؟

ادامهٔ نوشته ...
قولولی

قولولی

در کتابِ «قولولی» مثل هر جای دیگری، آدم‌ها آشغال می‌ریزند و برکه و جنگل را کثیف می‌کنند و این تازه شروع دردسرهای حیوانات و حشرات و همه ساکنان برکه و جنگل است.

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب هویج پالتوپوش - بخش دوم

شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب هویج پالتوپوش - بخش دوم

بخش دوم: کیمیاگری بدانید!

جادو شما را تغییر می‌دهد! انگشت‌های نویسنده، ابزار جادوی‌اش هستند که وقتی در کلمات فرو می‌برد، داستانی از سر انگشتان‌اش می‌ریزد در کتاب و دستتان می‌دهد که بعد از خوردنِ، خواندن، داستان‌اش امکان ندارد همان آدم قبلی باشید. پس نویسندگان کیمیاگران خوبی هستند. البته نه همهٔ نویسندگان! چون گاهی نویسنده‌ای مس را طلا می‌کند و اگر کیمیاگری نداند، طلا را فلزی بی‌ارزش!

ادامهٔ نوشته ...
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب هویج پالتوپوش - بخش نخست

شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب هویج پالتوپوش - بخش نخست

بخش اول: داستان را چگونه بخوانیم؟

چرا شگرد؟ همه ما برای انجام کارها، شگردهایی داریم، بپرسید از اطرافیانتان. معلم‌ها، آشپزها، مکانیک‌ها، رفتگران و هر شغل و کاری که می‌خواهید در ذهن بیاورید. شاید به شگردها نیندیشیده باشیم اما به کارشان می‌بریم. بستگی به دانش، تجربه و شناخت ما از کارمان دارد. نویسنده‌ها هم شگردهایی برای نوشتن داستان‌هایشان دارند.

ادامهٔ نوشته ...
تحلیل و نقد کتاب به آب نزدیک نشو دخترم

تحلیل و نقد کتاب به آب نزدیک نشو دخترم

خلاصه داستان و معرفی کتاب به آب نزدیک نشو دخترم

لینک خرید کتاب به آب نزدیک نشو دخترم

ادامهٔ نوشته ...
تحلیل و نقد کتاب الان نه برنارد! در سه نگاه

تحلیل و نقد کتاب الان نه برنارد! در سه نگاه

دیگری از نگاه دیگر؛ سه نگاه در الان نه برنارد! (حالا نه،  بچه!)

و نگاهی به ترجمه فارسی در مقایسه با متن اصلی

برنارد پسر کوچولوی است که پدر و مادرش آن‌قدر گرفتار کارهای روزمره‌اند که از توجه به او غافل مانده‌اند. برنارد سخت تلاش می‌کند تا توجه آن را به خود جلب کند.

ادامهٔ نوشته ...
تحلیل و نقد کتاب بنی و پستانک

تحلیل و نقد کتاب بنی و پستانک

خلاصه داستان بنی و پستانک:

بنی، خوک کوچک، صاحب یک برادر شده بود. مادر برای آرام کردن برادر بنی به او پستانک می‌دهد، بنی هم پستانک می‌خواهد اما مادر به او یادآوری می‌کند که دیگر برای پستانک خوردن بزرگ شده است.

ادامهٔ نوشته ...

عضویت در کانال تلگرام