عادله خلیفی

شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب جزیره شادی، بخش نخست
بخش اول: چگونه یک نقشه‌خوان خوب باشیم؟ شگفت‌انگیزترین ماجراهای زندگی، آشنا درآمدن چیزهای غریب و عجیب است با زندگی خودت! می‌گویی: «وای! چه شگفت!» بعد ناگهان یادت می‌افتد این را می‌شناسی، زمانی حس‌اش کرده‌ای، در اصل برای تو بوده، قصه تو است. و کتاب «جزیره شادی» از این جنس است. هنگامی که آن را خواندم...
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب آدم برفی و گل سرخ، بخش سوم
بخش سوم: چطور اتفاق بسازیم؟ اتفاق چیست؟ خوردن یک سیب یک اتفاق است؟ رفتن به سفر چی؟ دیدن یک آشنا در خیابان؟ یا عاشق شدن در مواجهه اول؟ کدام‌شان اتفاق داستانی است؟ با سیب شروع کنیم که در بخش دوم هم درباره‌اش گفتیم. این سیب را ماده خام داستان در نظر بگیریم و با آن تمرین کنیم، مانند بخش دوم. این‌بار...
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب آدم برفی و گل سرخ، بخش دوم
بخش دوم: مانند شعری بلند! شعر هم زاویه‌ای خاص است برای دیدن! هر نویسنده‌ای در صندوقچه ذهنش دوربین‌هایی برای دیدن دارد، بعضی بیشتر بعضی کم‌تر. این دوربین‌ها، ابزار داستان نوشتن‌اش هستند. بستگی به این دارد که چقدر تمرین کرده باشد که جور دیگر ببیند، چقدر تمرین کرده باشد که ریزترین‌ها را هم ببیند و یا...
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب آدم برفی و گل سرخ، بخش نخست
بخش نخست: ابزارهای واقعیت، ابزارهای خیال؛ داستان چه می‌کند؟ تغییر در جهان چگونه رخ می‌دهد؟ اگر یک آدم برفی باشیم با عمری یک شبه، چه‌کار خواهیم کرد؟ داستان می‌تواند چه تغییری در جهان داستانی، در جهان خودش، داشته باشد با عمری کوتاه در یک کتاب؟ بیایید به کتاب «آدم برفی و گل سرخ» از این دریچه نگاه کنیم...
پسری که به دنبال باد رفت
کتاب «پسری که دنبال باد رفت» دنیا را از نگاه یک کودک اوتیستیک نشان می‌دهد. سامی می‌داند با بقیه فرق دارد. او از توی گرد و غباری که نور آفتاب به آن تابیده، شکل‌های مختلف پیدا می‌کند. بوی بدن مورچه‌ها را می‌فهمد. از آمدن توفان با تکان خوردن برگ‌ها با خبر است. دوست دارد بداند اشیای دور وبرش چطور کار...
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب پرنده قرمز، بخش دوم
بخش دوم: رنگ آفتابی خیال! در تصویر، پشتِ دو گاو در طویله به ماست و آنا دو دسته ظرف چوبی بزرگی را گرفته و متیو دسته بلند وسیله‌ای را در دستش دارد که با آن طویله را تمیز و علوفه را جابه‌جا می‌کند. آنا و متیو هر دو پابرهنه هستند. پشت به آن‌ها و رو به ما، دری تا نیمه به سوی بهار باز شده است. رنگ‌های...
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب پرنده قرمز، بخش نخست
بخش اول: رنگ خاکستریِ نداری! چقدر از رنگ‌ها برای نوشتن داستان استفاده می‌کنیم؟ رنگ به چه کار نویسنده می‌آید؟ با آن استعاره بسازد، تشبیه درست کند و یا درهم‌شان کند و معجون جادویی خودش را برایتان آماده کند؟ بیایید به رنگ‌ها فکر کنید، مثلاً آبی! چه چیزی به ذهن‌تان می‌آورد؟ مرتب با خودتان تمرین کنید و...
شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب، بررسی کتاب هفت اسب هفت رنگ، بخش دوم
بخش دوم: خواندن معنا با ضربه‌های متن اول بروید سراغ کلمات و جملات توصیفی یا اضافه‌های تشبیهی یا استعاری یا ابهام و ایهام و یا کنایه؛ یکی از روش‌های خواندن معنا همین است، بروید سراغ جملاتی که سرراست نیستند. اما می‌خواهم در این بخش با چیز دیگری هم شما را آشنا کنم. لینک خرید کتاب هفت اسب هفت رنگ برای...
شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب، بررسی کتاب هفت اسب هفت رنگ، بخش نخست
بخش اول: تا کجا کلمه؟ حتما با کسانی روبه‌رو شده‌اید که خیلی حرف می‌زنند و این حرف زدن بی‌وقفه، شما را کلافه می‌کند در ذهن‌تان یک سوال می‌چرخد. پس کی می‌خواهد ساکت شود؟ این اتفاق برای خودتان هم افتاده؟ جایی بودید، حرفی زدید و از گفتن‌اش پشیمان شدید، یک‌دفعه از دهانتان بیرون پریده و این جمله را به...
تحلیل و نقد کتاب گرگ در قفسه  لباس
خلاصه  داستان: پسری از تنهایی و تاریکی می‌ترسد. او همیشه نگران است که گرگ سراغش بیاید. مادرش همیشه به او می‌گوید که گرگ به شهر و آپارتمان نمی‌آید و در جنگل است. اما این حرف پسر را راضی نمی‌کند. روزی مادر به او سیب‌زمینی سرخ کرده می‌دهد و از پسر می‌خواهد اگر گرگ به او هم سیب‌زمینی بدهد. پسر به...
شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب، بررسی کتاب فراتر از یک رویا، بخش دوم
بخش دوم: روایت روایت روایت! پدربزرگ‌ام، روی تخت سفید بود. با ملافه  نازکی روی‌اش که طرح‌های کم رنگ آبی داشت. صورت‌اش خاکستری شده بود. دست‌اش سرد بود و دهان‌اش باز. زندگی انگار از درون دهان‌اش پرکشیده بود بیرون. دورتادورش همه چیز سفید و بی‌رنگ بودند. تنها رنگ‌های آن اتاق، لباس آبی و سرمه‌ای پرستاران...
شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب، بررسی کتاب فراتر از یک رویا، بخش دوم
بخش نخست: کنارهم گذاری! من مرگ را دیدم، خالی شدن کالبد پدربزرگ‌ام از زندگی. در آن لحظه هم اندوهگین بودم از رفتن‌اش و هم با حسی مواجه شده بودم که قادر به درک‌اش نبودم، نمی‌شناختم‌اش و برای‌ام شگفت‌انگیز بود. حس می‌کردم پیکرش از زندگی خالی شده اما مرگ را پایان حس نمی‌کردم. حس می‌کردم نیروی زندگی‌اش،...
چطور می‌شود با این دوست نداشتن‌ها کنار آمد؟
یک نویسنده، یک اثر قورتش‌بده گفت‌و‌گوی محمدهادی محمدی با عادله خلیفی قورتش‌بده. هم یک کنش است، هم یک نام است و هم یک شخصیت. چگونه این ترکیب به ذهن‌تان رسید؟ زندگی هرروزه‌ی ما ترکیبی از چیزهایی است که دوست‌شان داریم و چیزهایی که دوست‌شان نداریم. این‌که کدام وزنه سنگین‎تر باشد مهم است اما این‌که...
اژدهای آزمایشگاه
 کتاب «اژدهای آزمایشگاه» داستان هم‌دلی‌ست؛ مهربانی کردن، وقتی بقیه مهربان نیستند. سر زنگ آزمایشگاه، یک مداد کوچک می‌افتد زمین. می‌رود زیر پای بچه‌ها و با تن زخمی و نوک شکسته، توی آزمایشگاه جا می‌ماند. به‌ هوش که می‌آید، هوا تاریک است و در نور مهتاب، وسایل آزمایشگاه، عجیب و ترسناک به نظر می‌رسند....
 شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب دوقلوهای خل و چل، بخش سوم
بخش سوم:  آدم بودن به چه درد می‌خورد؟ «آن‌وقت بچه را داد دست چل و توی راه فوتی کرد و رفت. خیلی خوشحال بود که از این بچه‌های کله پوک ندارد. خل گفت: این بچه را از کجات درآوردی؟ ما که بچه نداشتیم. چل گفت: مگه با چشمات ندیدی همسایه‌مون آورد؟ خل گفت: ولی ما که چشم نداریم. چشم‌هامون زیر تخته... چل گفت:...
شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب، بررسی کتاب دوقلوهای خل و چل، بخش سوم
بخش دوم: توی کله‌تان چه دارید؟ ‌مشق‌هایتان کو؟ اول تخم‌مرغ‌تان را ببینم! پول، پولی که پیدا کردید توی جیب‌تان است یا انداختید در جوی آب؟ آب نداشت که دلیل نمی‌شود توی جیب‌تان بماند! نامه‌ی اخراج از محل کارتان کو؟ نسخه‌هایی که نوشتید؟ ببینم سوراخ دماغ‌تان را؟ اوه اوه، توی کله‌تان چه خبر است! آن چیست...
شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب،  بررسی کتاب دوقلوهای خل و چل، بخش سوم
بخش نخست: عاقلِ دیوانه باشید! تا به حال شده به عمد بگذارید دست‌تان خط بخورد؟ نه اینکه هنگام نوشتن کسی بزند به دست‌تان، خودتان کاغذتان را خط خطی کنید، حتی مچاله‌اش کنید؟ طنزنویسی درست از همین جا شروع می‌شود. طنز، خط زدن جهان است، نه لزوما به معنای کج و کوله کردن‌اش. گاهی عناصر جهان از جای خودشان،...
شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب، بررسی کتاب پیکو جادوگر کوچک، بخش دوم
بخش دوم: ما همه جادوگر هستیم چرا جادوگری پیکو عجیب است؟ پیش از این‌که به این سوال پاسخ بدهم، در ذهن‌تان جادوهایی را که در داستان‌ها خوانده و یا در فیلم‌ها دیده‌ و یا درباره‌شان شنیده‌اید، مرور کنید. جادو چه شکلی است و چه اتفاقی باید بیفتد که بگوییم جادو رخ داده؟ جادوگری مداخله در چیست و چه چیزی را...
شگردهایی برای نوشتن یک کتاب خوب، بررسی کتاب پیکو جادوگر کوچک، بخش نخست
بخش نخست: مانند یک جادوگر ببینید! چرا نویسندگان داستان‌هایشان را با: «در زمان‌های قدیم، در سرزمینی دور... » آغاز می‌کنند؟ مسئله‌شان با زمان است یا سرزمین که می‌تواند نقش مکان را داشته باشد و فضای داستانی بسازد؟ چرا هر دو را قدیم و دور انتخاب می‌کنند؟ چون هر چه بیشتر پیوندهای داستان را با آن‌چه از...
شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب فرغولی و از ما بهترون
چطور جهان داستان را بسازیم؟ بررسی کتاب «فرغولی و از ما بهترون» و «اژدهای عینکی کله اره‌ای» جهان داستان چیست؟ چطور ساخته می‌شود؟ از ایده تا پایان، باید چه اتفاقی در داستان بیفتد تا آجرهای جهان‌اش از جایشان پایین نیفتد و داستان روی سر خواننده آوار نشود؟ با یک ایده فقط می‌توانیم یک جهان داستانی بسازیم...