نوشته‌های مرتبط با: مترجم

در این صفحه نوشته‌های مرتبط با «مترجم» آمده است. چنانچه نوشته ای به اشتباه در این صفحه آمده است به ما بگویید.
شهلا انتظاریان

شهلا انتظاریان

از زبان شهلا انتظاریان:

سال ۱۳۳۹ در شهر قزوین به دنیا آمدم، فرزند کوچک خانواده ای پرجمعیت، در خانه باغی بزرگ و سرسبز بزرگ شدم. از کودکی به کتاب و کتابخوانی علاقه داشتم و هر آنچه به دستم می‌رسید، که بیشتر بزرگسال بود، می‌خواندم. در دبیرستان ریاضی- فیزیک خواندم اما معلم ادبیات را بیش از همه دوست داشتم، زنده یاد استاد هوشنگ ثابت که مسلط به زبان فرانسه و عاشق صادق هدایت بود و گاهی سر کلاس ترجمه‌هایش را برایمان می‌خواند.

ادامهٔ نوشته ...

آتوسا صالحی

آتوسا صالحی

آتوسا صالحی، شاعر، نویسنده و مترجم، خرداد سال ۱۳۵۱ درتهران به دنیا آمد.

عشقش به قصه شنیدن و نوشتن از شب‌هایی شروع شد که مادربزرگش قصه‌های نارنج و ترنج و ماه‌پیشونی را تعریف می‌کرد و مادرش در شب‌های بمباران گلستان سعدی و شاهنامه برایش می‌خواند.

ادامهٔ نوشته ...
شیوا حریری

شیوا حریری

شیوا حریری هستم. در خرداد ۱۳۵۰ در شهر بابل به دنیا آمدم. کودکی‌ام با کتاب و دوچرخه‌سواری گذشت، با باغچه و باران و درخت‌های پرتقال و نارنگی.

ادامهٔ نوشته ...
بهار اشراق

بهار اشراق

در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۵۸ در خانه‌ای به دنیا آمدم که بوی مرغک کانون می‌داد. پدرم کارمند کانون پرورش فکری بود و همیشه با بغلی از کتاب‌های کانون به خانه می‌آمد.

ادامهٔ نوشته ...
شیدا رنجبر

شیدا رنجبر

شیدا رنجبر متولد ۱۳۴۰ و فارغ التحصیل رشته بهداشت هستم. از آن جا که همیشه علاقمند به نوشتن بودم در رشته تحصیلی‌ام مشغول به کار نشدم و پس از گذراندن کلاس‌های داستان نویسی و ویرایش در حوزه هنری چند داستان کوتاه بزرگسال و کودک نوشتم که در مجلات بزرگسال، دوچرخه، و یا به صورت کتاب به چاپ رسیدند.

ادامهٔ نوشته ...
نوشین ابراهیمی

نوشین ابراهیمی

از زبان نوشین ابراهیمی:

بهترین خاطره کودکی‌ام به زمانی برمی‌گردد که هنوز مدرسه نمی‌رفتم. مادر و پدرم که هردو فرهنگی بودند مرا به مادربزرگم می‌سپردند. در آغوش گرم مادربزرگ پناه می‌گرفتم و قصه‌ها و افسانه‌های ناب می‌شنیدم.

ادامهٔ نوشته ...
محمدصادق شریعتی

محمدصادق شریعتی

محمدصادق شریعتی زاده شهر بهبهان در سال ۱۳۳۶ شمسی هستم.

بهبهان شهری بسیار سنتی با پیشینه تاریخی زیاد، مراکز فرهنگی آن عموماً محدود به حوزه‌های دینی و کانون‌های مسجد می‌شد اما سال‌ها بعد با جلوه‌های دیگر شهر زادگاهم آشنا شدم که دریافتم همواره تضادها سبب رشد و نمو در لایه‌های کمتر آشکار شهر شده است. در شهر ما دو بخش جغرافیایی بالا و پایین وجود داشت که یکی بهبهان و دیگری قنوات نامیده می‌شد اما در تقسیمات کشوری نام بهبهان به کل مجموعه گفته می‌شده و امروز هم چنین است.

ادامهٔ نوشته ...
مژگان کلهر

مژگان کلهر

نوشتن را با مجله سروش نوجوان شروع کردم، مجله ادبی و هنری مخصوص نوجوانان که از سال ۶۷ تا ۸۵ چاپ می‌شد. وقتی همراه دوستانم سردبیری بخش مجله در مجله را به عهده گرفتم، نوشتن برایم جدی‌تر شد.

کارم را با گزارش‌نویسی و داستان کوتاه شروع کردم و سپس با نوشتن رمان و ترجمه‌های متعدد و ویرایش ادامه دادم.

در حال حاضر با ناشرهای مختلفی کار می‌کنم و علاوه بر کتاب‌های نوجوان، کتاب‌هایی هم برای گروه سنی کودک و خردسال نوشته‌ام.

اولین کتابم با نام کلاغ‌ها نمی‌پرند، در سال ۷۲ توسط نشر گل به چاپ رسید و برندهٔ کتاب سال سروش نوجوان شد، پس از آن کتاب‌های بسیاری نوشته‌ام که از میان کارهای تألیف می‌توانم به این کتاب‌ها اشاره کنم:

ادامهٔ نوشته ...

عضویت در کانال تلگرام