مترجم

شهرام اقبال زاده
شهرام اقبال زاده مترجم، نویسنده، ویراستار و منتقدادبیات کودک و نوجوان در سال ۱۳۳۳ در شهر کرمانشاه به دنیا آمد. او دانش‌آموخته زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه تهران است. شهرام اقبال زاده فعالیت ادبی خود را با انتشار مقالاتی درباره‌ی ادبیات به ویژه ادبیات کودک و نوجوان در مطبوعات شروع کرد و با عضویت در...
حضور غلامرضا امامی به‌عنوان مهمان ویژه در نمایشگاه بولونیا
پنجاه و هفتمین نمایشگاه جهانی کتاب کودک بولونیا که در فروردین‌ماه برگزار می‌شود، میزبان غلامرضا امامی به عنوان مهمان ویژه خواهد بود. به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، غلامرضا امامی با حضور در برنامه «تقاطع فرهنگ» رادیو گفت‌وگو با اعلام این خبر که به‌عنوان مهمان ویژه در پنجاه و هفتمین نمایشگاه...
دیدار و گفتگو با غلامرضا امامی - یکصد و هشتاد وپنجمین نشست از سلسله جلسات مجله بخارا
یکصد وهشتاد وپنجمین نشست از سلسله جلسات صبح پنجشنبه مجله بخارا اختصاص دارد به دیدار و گفتگو با غلامرضا امامی که با حضور موسی بیدج و شهرام اقبال زاده در ساعت نه صبح پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۸ در موسسه هنر فردا برگزار می‌شود. غلامرضا امامی ششم شهریور سال ۱۳۲۵ در اراک زاده شد. در شانزده سالگی نخستین کتابش...
شیما حسینی
شیما حسینی متولد ۱۳۶۲ است و در رشتهٔ ادبیات کودک و نوجوان تحصیل کرده است. ذهن کنجکاو و بی‌قرارش موجب شد تا مطالعه و کار در رشته‌های مختلفی را تجربه کند؛ تا آنجا که به خلاصه‌نویسی فیلم‌نامه، رمان و نمایشنامه برای سازمان‌ها و افراد مختلف و البته تدریس به کودک و نوجوان رسید. این‌طور بود که به نوشتن خو...
ناهید قهرمانی
ناهید قهرمانی هستم. متولد اسفند ۱۳۴۰. در تهران به دنیا آمد اما از پنج سالگی همراه خانواده درقائمشهر یکی از شهرهای مازندران ساکن شدیم. دوران کودکی‌ام با کتاب و طبیعت گذشت که همچنان در این سن هم بزرگترین لذت زندگیم است. در دوران کودکی از کتاب‌های محبوبم افسانه ملل بود. وقتی داستان‌ها را می‌خواندم...
غلامرضا امامی
غلامرضا امامی (متولد ۶ شهریور ۱۳۲۵ در شهر اراک) نویسنده، مترجم، پژوهشگر و سرویراستار ایرانی است. امامی در سال ۱۳۲۵ در اراک زاده شد. او تا کنون بیش از ۷۰ عنوان اثر چاپ کرده‌است. تحصیلات خویش را به سبب کار پدر که پزشک راه‌آهن بود، در شهرهای قم، مشهد، اهواز، خرمشهر و تهران به پایان برد. از جنبه فکری،...
شقایق قندهاری
شقایق قندهاری هستم، و هجدهم دی ماه ۱۳۵۵ در تهران به دنیا آمدم؛ در خانواده‌ای فرهنگی. ما کتابخانه بزرگی در خانه داشتیم. یادم است هر وقت حوصله‌ام سر می‌رفت، به سراغ کتاب‌ها می‌رفتم و سعی می‌کردم یک چیزی بخوانم، گرچه به دلیل سن کمی که داشتم خیلی وقت‌ها متوجه نمی‌شدم چی دارم می‌خوانم. مادرم مرتب برایم...
فاطمه زمانی
در اول مرداد سال ۱۳۴۱ به عنوان پنجمین و آخرین فرزند خانواده به دنیا آمدم. دو خواهر و دو برادر بزرگ‌ترم روزها به مدرسه می‌رفتند و من با حسرت به دنبالشان گریه می‌کردم. هر وقت آن‌ها را در حال انجام تکالیفشان می‌دیدم روی کاغذ خط خطی‌هایی می‌کشیدم و از دیگران می‌خواستم ببینند چه نوشته‌ام و برایم بخوانند...
بهاره بهداد
داستان پیوند من با کتاب مثل خیلی از هم سن و سال‌هایم از کانون شروع شد. اولین رشته پیوند من با کتاب‌های کانون بود. یادم هست جمعه‌ها باپدرو مادر و خواهرهایم به کتابخانه و کتابفروشی پارک ملت و پارک نیاوران می‌رفتیم، کتاب‌ها را با شوق و ذوق ورق می‌زدیم و چندتایی هم می‌خریدیم. چشم‌هایم به دنبال تصاویر...
لاله جعفری
هنوز دو ماه مانده بود، اما بوی اردیبهشت که به دماغمان خورد، دیگر طاقت نیاوردیم و دوتائی به دنیا آمدیم. همسفرم سه ساعت که زندگی کرد، حوصله‌اش سررفت. مرا گذاشت و رفت. همه می‌گفتند، من هم می‌روم. شاید برای دل مادر بود که دنبال لنگه دوقلویم نرفتم و توی همین دنیا ماندگار شدم. عاشق مادر و کتاب هائی که از...
مرجان حجازی‌فر
مرجان حجازی‌فر، متولد ۱۳۵۱ دانش آموخته کارشناسی مترجمی زبان فرانسه، کارشناسی ارشد MBA، مترجم و مدیر مسئول موسسه فرهنگی انتشاراتی راز بارش. از دوران کودکی به کتاب خواندن علاقمند بودم. دو کتابی که از دوران کودکی خیلی خوب به یاد دارم دخترک کبریت فروش و آلیس در سرزمین عجایب بود. این علاقه به مطالعه هم...
شیوا حریری
شیوا حریری هستم. در خرداد ۱۳۵۰ در شهر بابل به دنیا آمدم. کودکی‌ام با کتاب و دوچرخه‌سواری گذشت، با باغچه و باران و درخت‌های پرتقال و نارنگی. دانشجو شدم و به تهران آمدم و در تهران ماندگار شدم. کارم را با نمونه‌خوانی در نشریه «آدینه» شروع کردم و در یکی از روزهای پاییز سال ۱۳۷۵ بخت روی خوشش را نشانم...
بهار اشراق
در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۵۸ در خانه‌ای به دنیا آمدم که بوی مرغک کانون می‌داد. پدرم کارمند کانون پرورش فکری بود و همیشه با بغلی از کتاب‌های کانون به خانه می‌آمد. مادرم همیشه کتاب‌های کانون را برایم بلندخوانی می‌کرد. دلیلش را نمی‌دانم اما از کتاب‌های نقلی، ماجراهای احمد و ساعت، احمد و سارا، سلام، خانه آقا...
شیدا رنجبر
شیدا رنجبر متولد ۱۳۴۰ و فارغ التحصیل رشته بهداشت هستم. از آن جا که همیشه علاقمند به نوشتن بودم در رشته تحصیلی‌ام مشغول به کار نشدم و پس از گذراندن کلاس‌های داستان نویسی و ویرایش در حوزه هنری چند داستان کوتاه بزرگسال و کودک نوشتم که در مجلات بزرگسال، دوچرخه، و یا به صورت کتاب به چاپ رسیدند. حدود سال...
نوشین ابراهیمی
از زبان نوشین ابراهیمی: بهترین خاطره کودکی‌ام به زمانی برمی‌گردد که هنوز مدرسه نمی‌رفتم. مادر و پدرم که هردو فرهنگی بودند مرا به مادربزرگم می‌سپردند. در آغوش گرم مادربزرگ پناه می‌گرفتم و قصه‌ها و افسانه‌های ناب می‌شنیدم. بزرگ‌تر که شدم تفریح اصلی‌ام خواندن بود. به خصوص تابستان‌ها. مدرسه‌ها که تمام...
محمدصادق شریعتی
محمدصادق شریعتی زاده شهر بهبهان در سال ۱۳۳۶ شمسی هستم. بهبهان شهری بسیار سنتی با پیشینه تاریخی زیاد، مراکز فرهنگی آن عموماً محدود به حوزه‌های دینی و کانون‌های مسجد می‌شد اما سال‌ها بعد با جلوه‌های دیگر شهر زادگاهم آشنا شدم که دریافتم همواره تضادها سبب رشد و نمو در لایه‌های کمتر آشکار شهر شده است....
مژگان کلهر
نوشتن را با مجله سروش نوجوان شروع کردم، مجله ادبی و هنری مخصوص نوجوانان که از سال ۶۷ تا ۸۵ چاپ می‌شد. وقتی همراه دوستانم سردبیری بخش مجله در مجله را به عهده گرفتم، نوشتن برایم جدی‌تر شد. کارم را با گزارش‌نویسی و داستان کوتاه شروع کردم و سپس با نوشتن رمان و ترجمه‌های متعدد و ویرایش ادامه دادم. در...
شهلا انتظاریان
از زبان شهلا انتظاریان: سال ۱۳۳۹ در شهر قزوین به دنیا آمدم، فرزند کوچک خانواده ای پرجمعیت، در خانه باغی بزرگ و سرسبز بزرگ شدم. از کودکی به کتاب و کتابخوانی علاقه داشتم و هر آنچه به دستم می‌رسید، که بیشتر بزرگسال بود، می‌خواندم. در دبیرستان ریاضی- فیزیک خواندم اما معلم ادبیات را بیش از همه دوست...
آتوسا صالحی
آتوسا صالحی، شاعر، نویسنده و مترجم، خرداد سال ۱۳۵۱ درتهران به دنیا آمد. عشقش به قصه شنیدن و نوشتن از شب‌هایی شروع شد که مادربزرگش قصه‌های نارنج و ترنج و ماه‌پیشونی را تعریف می‌کرد و مادرش در شب‌های بمباران گلستان سعدی و شاهنامه برایش می‌خواند. از شانزده سالگی که در مسابقه خبرنگاران افتخاری مجله ...