نوشته‌های مرتبط با: مینا پورشعبانی

در این صفحه نوشته‌های مرتبط با «مینا پورشعبانی» آمده است. چنانچه نوشته ای به اشتباه در این صفحه آمده است به ما بگویید.
​شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب نانسی می‌داند

​شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب نانسی می‌داند

چیزهایی از همه جا، همه وقت!

فراموشی سراغ همهٔ ما می‌آید. گاهی به یاد می‌آوریم و گاهی، چیزی که از یاد برده‌ایم دیگر به ما باز نمی‌گردد. یک نوع فراموشی دیگر هم هست، ما از یاد می‌بریم چه چیزی را فراموش کرده‌ایم، حتی نمی‌دانیم دنبال چه هستیم! تنها می‌دانیم چیزی را از یاد برده‌ایم. نانسی در کتاب «نانسی می‌داند» دچار همین نوع از فراموشی شده است.

ادامهٔ نوشته ...
هفدهمین جشن فصلی امضای لاك پشت پرنده برگزار می‌شود

هفدهمین جشن فصلی امضای لاك پشت پرنده برگزار می‌شود

هفدهمین فهرست لاک‌پشت پرنده، جمعه ۲۵ تیر ماه سال جاری در فروشگاه مرکزی شهرکتاب رونمایی می‌شود. در این مراسم، علاقه‌مندان می‌توانند با نویسندگان و مترجمان کتاب‌های برگزیده دیدار کنند و گپ بزنند و کتاب‌ها را با امضای پدیدآورنده تهیه کنند.

ادامهٔ نوشته ...
کتاب کودک و نوجوان: خانم مرغه و تمساح گرسنه

خانم مرغه و تمساح گرسنه

برکه کوچک است و خانم مرغه نمی تواند بال هایش را در آن ببیند. به سوی رودخانه راه میافتد غافل ازاین که تمساحی گرسنه در انتظار اوست. تمساح خانم مرغه را به دندان می گیرد و به لانه اش می برد. خانم مرغه زیرک به محض آن که تمساح دهانش را باز می کند می پرد و روی تیرک سقف می نشیند.

ادامهٔ نوشته ...
کتاب کودک و نوجوان: بوسه‌هایی برای بابا

بوسه‌هایی برای بابا

وقت خواب خرس کوچولو است و بد اخلاقی می کند. او نمی خواهد حمام کند، به پدر و مادرش بوسه ی شب به خیر بدهد و بخوابد. بابا خرسی با بردباری بازی ترتیب می دهد و با سرگرم کردن و گرفتن بوسه های گوناگون خرسی را حمام می کند، با او مسواک می زند، او را آماده خواب می کند و به رختخواب می فرستد.

ادامهٔ نوشته ...
یک دقیقه صبر کن

یک دقیقه صبر کن

کتاب «یک دقیقه صبر کن» براساس یک قصه فلکلور مکزیکی نوشته شده است. مادر بزرگ بیتل، صبح که از خواب بیدار شد، صدای زنگ در را شنید. وای، خدای من! آقای کالاورا پشت در بود. چه آقای لاغری، او با اشاره دست از مادر بزرگ بیتل خواست که خارج شود. وقتش بود که مادر بزرگ با او برود.

ادامهٔ نوشته ...
جوجه كوچولو! تی‌تاپ، تی‌تاپ، بدو

جوجه كوچولو! تی‌تاپ، تی‌تاپ، بدو

خانم مرغه هر روز با سه جوجه خود برای خوردن دانه و كرم به باغ می‌روند. یك روز سر راه خود سگی را می‌بینند كه با طناب به درخت بسته شده است و پارس می‌كند. جوجه‌ها هم با زبان خوش و هم با تهدید سعی می‌كنند از كنارش رد شوند،‌ اما او هر بار پارس می‌كند و آن‌ها را می‌ترساند.

ادامهٔ نوشته ...

عضویت در کانال تلگرام