نوروز

شعر کتاب عیدی من
عمو نوروز بیا! شاد و پیروز بیا عید اومد، بهار اومد تو هم امروز بیا!                       عید اومده دوباره                       بهاره و بهاره عمونوروز سلام عیدی آوردی برام؟ وای چقدر کتاب داری! عیدی من کتاب می‌خوام                    عید اومده دوباره                     بهاره و بهار
نوروزتان آفتابی و فرخنده باد!
زندگی این است نقش رنگ ها میان سیاه و سپید شب برفت و برآمد خورشید دخترک آمد شاد نواخت روز نو، روز سبز امید بر جهان، گرمی و روشنی تابید نوروزتان آفتابی و فرخنده باد!
نوروز فرخنده باد
عمو گاوه می نوازه این سبزه وای چه تازه دُم موشی هم چه نازه این قمری است نه غازه هفت سین برای نوروز این تازه یک آغازه آغاز شیرین و شاد نوروز فرخنده باد  
من در هر نوروز پسرکی چهارپنج ساله می‌شوم
من در هر نوروز پسرکی چهارپنج ساله می‌شوم. مشت‌های کوچکم را پر می‌کنم از دانه و ریزه‌نان، می‌روم روی سکوی جلو باغچه‌مان، و برای مرغ‌ها شعر می‌خوانم: مرغان کوچولو جیک، جیک، جیک، جیک، جیک، جیک. بیایید به این‌سو جیک، جیک، جیک، جیک، جیک، جیک. حاضر است بهرتان دانه و ریزه‌نان نترسید ای مرغان جیک، جیک، جیک...
نوروز ۱۳۹۹ فرخنده‌باد
نوروزم من، نوروز اندوه نمی تواند برازنده تن‌ام باشد شادی و روشنی بخشیدن، پیشه من است هرگز، هرگز در اندوهناک‌ترین روزها که ابرهای تیره در برابر خورشید می‌ایستند این پیشه را رها نمی‌کنم زیرا می‌دانم آن پیام آورانی  که هسته نوروز را کاشتند شادی و امید را بُن هستی یافتند پس همه شما را می‌خوانم کودک و...
آیین و فرهنگ گیل و دیلم در نوروز
اسطوره‌ها وجشن‌ها و آیین کهن ایران باستان در گیلان، متأثر از اوضاع طبیعی، جغرافیایی، تاریخی و معیشتی این سرزمین است و قدمتی ۱۴۰ ساله دارد. مراسم پیش‌نوروزی شامل «عروس گولی»، «نوروزخوانی» و «خرسه بونی» است. مراسم «نوروزخوانی» یکی از آیین‌های کهن استقبال از بهار در گیلان، «نوروزخوانی» است. با...
فهرست کتابک به مناسبت بهار و نوروز
گروه کتابشناسی کتابک فهرستی از کتاب‌های مرتبط با بهار و نوروز برای گروه‌های سنی مختلف آماده کرده است. نشانه‌های بهار/برای ۳ تا ۷ سال (معرفی کتاب / خرید کتاب) عمونوروز و خاله نوبهار/ ۳تا ۹ سال (معرفی کتاب / خرید کتاب) عمونوروز/ ۷ تا ۹ سال (معرفی کتاب / خرید کتاب) عید امسال نه مثل هر سال/ ۷ تا ۹ سال...
قصه‌گویی کتاب بنفشه های عمو نوروز توسط مژگان آقایی
کتاب و داستان بنفشه‌های عمونوروز بازآفرینی یکی از کهن‌ترین روایت‌ها از جشن نوروز است. عمو نوروز نماد بهار و زندگی و ننه سرما نماد زمستان و خواب است. کشمکش و کشش میان این دو، داستان پیوند خواب با بیداری، مرگ با زندگی، زمستان با بهار، شادی با غم، گرما با سرما، تاریکی با روشنی است. نویسنده: محمدهادی...
​شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب بنفشه‌ های عمونوروز
عشق بیدار است! شما هم با خواندن قصهٔ ننه‌سرما و عمونوروز دلتان می‌گیرد؟ ننه‌سرمایی که هر سال به انتظار عمونوروز می‌نشیند و سَرِبزنگاه، او را خواب می‌رباید، و هنگامی که عمونوروز سرمی‌رسد، دل‌باخته‌اش را غرق در خواب می‌بیند و دلش نمی‌آید او را بیدار کند، و نشانه‌ای برایش می‌گذارد. ننه‌سرما که بیدار...
بفشه‌های عمو نوروز در نوروزگاه تهران ۱۳۹۸
چند سالی است که در آغاز سال نو طرح شهری به نام نوروز گاه با همکاری شهرداری‌ها برگزار می‌گردد. نوروز گاه‌ها فضاهای شهری هستند که با برگزاری برنامه‌های فرهنگی متناسب با سال نو و آیین‌های نوروزی سعی در ایجاد فضاهای مطلوب و شاد برای شهروندان دارند. معرفی کتاب بنفشه‌های عمو نوروز - خرید کتاب بنفشه‌های...
بهار در راه است!  نوروز فرخنده!
نوروز، کودک و پرنده پرنده نوروز را از خورشید گرفت  و با آوازش بر زمین پاشید بلور یخ شکست درخت جوانه زد و کودک روی شن‌های ساحل نوشت بهار در راه است!  نوروز فرخنده!
آرزو شاطاهری از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید
بابا روستازاده بود. کودکی خوشی را توی روستا گذرانده‌بود. تا نه‌سالگی در تاکستان‌های روستا دویده‌بود. چنان از سرخی شاهانی و شیرینی عسگری می‌گفت که دهانمان آب‌می‌افتاد. نمی‌دانم روستا برایش خیلی شیرین بود یا زندگی شهری خیلی تلخ. می‌دانم تا نه‌سالگی نازپرورده پدر بوده. پدر سیدزاده بود؛ در روستای...
عیدی عمه سلطان
سال‌هاست نزدیک عید که می‌شویم و هوا از عطر ریه درخت‌ها و سبزه‌ها پر می‌شود، خاطره‌ای غریب تمام ذهنم را پر می‌کند. خاطره‌ای که قدرت جادویی بنفشه‌ها، تخم‌مرغ‌های رنگی، کلوچه‌های خانگی، سمنوها و سبزه‌های هفت‌سین، هوپ‌هوپ خنده‌های کودکی و حتی آوای بوی عیدی فرهاد هم نتوانسته‌اند زهرش را بگیرند و پاکش...
خواب ابدی عمو نوروز، داستان صوتی همراه با فعالیت
داستانی درباره تقابل ابدی خیر و شر این بار در قالب عناصر نوروزی. عمو نوروز و اپوش و چه بزنگاهی برای فریبکاری اپوش بهتر از مراسم قاشق زنی در چهارشنبه سوری که می‌تواند تغییر قیافه دهد و عمو نوروز ذره‌ای به هویت واقعی او شک نکند... خواب ابدی عمو نوروز داستانی با حضور شخصیت افسانه‌ای از خطه گیلان که بس...
بوی کلوچه در نفس کوچه‌های کودکی
ما در کودکی بیش از هرچی، با عطر کلوچه‌های شیرمال خوشمزه بی‌بی زینب به استقبال نوروز می‌رفتیم؛ این بو، وقتی با عطر شکوفه‌های باغچه در هم می‌آمیخت، هوای خانه را نوروزانه می‌کرد. صبح، برف‌های مسیر عبور بی‌بی زینب را تا تنور نان، پارو می‌کردم که بهانه‌ای برای برگشتن و نپختن نداشته باشد. این اواخر خسته...
خانم برنجم دیرشده
خانم برنجم دیر شده، یکی از اقوام ما بود که وابستگی عاطفی عمیقی به خوراکی هایش داشت. برای همین هروقت حرف سفر و رفتن به خانه اش می شد، فوری می گفت:«وای برنجم دیر شده!» و گوشی تلفن را می گذاشت و مثلا می رفت سراغ قابلمه ی روی اجاقش. از بخت بدش، آن سال بخش عمده ای از فامیل تصمیم گرفتند که در ایام عید،...
معصومه انصاریان از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید
کلوچه‌های تنوری، کلوچه‌های نوروزی وقتی بچه بودم عاشق اسفند بودم. زندگی  پر می‌شد از رنگ و بوی عید و هر روز یک اتفاق تازه‌ی نوروزی می‌افتاد. یکی از آن اتفاق‌های دوست داشتنی کلوچه‌های تنوری بود که مادرم می‌پخت. یکی از روزهای اسفند لانجین، ظرف بزرگ سفالی از زیر زمین می‌آمد توی حیاط.  کنا رحوض گرد...
نوروز برایم یادآور بنفشه است...
نوروز برایم یادآور بنفشه است. نه این بنفشه‌های درشت زرد و سفید و بنفشی که جعبه‌جعبه قبل از نوروز می‌خرند و در باغچه می‌کارند. من از بنفشه‌های خودرویی حرف می‌زنم که لب جوی باغمان در روستا می‌رویید. در دو رنگ سفید و یاسی، و با ساقه‌ای کوتاه. از هر بوتهٔ آن می‌شد دوسه‌تا بنفشه چید، و اگر خوش‌شانس...
حوض‌تكانی و ماهی‌گلی‌های هفت‌سین
هوا سرد است و ابری. انگار همیشه روزهای خانه‌تكانی هوا سرد است. این‌قدر كه این در و پنجره‌ها را باز می‌كنند و همه‌ی بادها و سوزها می‌‌آید توی خانه. در مازندران به این سرما می‌گوییم «بیز بِزه.» فارسی‌اش را نمی‌دانم، اما سرمایی است كه به استخوان می‌نشیند؛ از این سرماهای مزاحم. اما این روزها مامان به...
محمدرضا شمس از نوروز و کودکی‌ها می‌گوید
خاطره‌ای که می‌خواهم تعریف کنم بر می گردد به زمانی که کلاس ششم بودم. آن سال عید افتاده بود به صبح. من برای این که ایام نوروز راحت باشم و به بازی و عید دیدنی بروم از دو روز قبل تمام تکالیفم را انجام داده بودم و منتظر بودم سال نو بشود و عیدی‌ام را از پدرم بگیرم و با پسر عمویم رحمت به سینما برویم. ما...