نوشته‌های مرتبط با: نویسنده

در این صفحه نوشته‌های مرتبط با «نویسنده» آمده است. چنانچه نوشته ای به اشتباه در این صفحه آمده است به ما بگویید.
پروین جلوه نژاد

پروین جلوه نژاد

پروین جلوه نژاد در سال ۱۳۳۲ در اصفهان زاده شد. فارغ التحصیل رشته‌ی ادبیات انگلیسی از دانشکده‌ی دماوند است.

او در سال ۱۳۷۲ وارد شورای کتاب کودک شد و از سال ۱۳۷۴ به مدت شش سال به عنوان بررس کتاب‌های کودک و نوجوان با شورا همکاری کرد.

ادامهٔ نوشته ...
احمد‌رضا احمدی

احمد‌رضا احمدی

احمد‌رضا احمدی شاعر بزرگسالان و نویسنده كتاب های كودكان، كه از آغاز دهه ۱۳۴۰ كار فرهنگی خود را در گستره شعر نو بزرگسالان آغاز کرد و به عنوان شاعری از موج نو شعر فارسی در محفل های فرهنگی و ادبی شناخته شد، در پایان همین دهه با آشنایی با بخش انتشارات كانون پرورش فكری در زمینه داستان های كودكان نیز به تجربه آزمایی پرداخت.  

ادامهٔ نوشته ...

آتوسا صالحی

آتوسا صالحی

آتوسا صالحی، شاعر، نویسنده و مترجم، خرداد سال ۱۳۵۱ درتهران به دنیا آمد.

عشقش به قصه شنیدن و نوشتن از شب‌هایی شروع شد که مادربزرگش قصه‌های نارنج و ترنج و ماه‌پیشونی را تعریف می‌کرد و مادرش در شب‌های بمباران گلستان سعدی و شاهنامه برایش می‌خواند.

ادامهٔ نوشته ...
بدری مشهدی

بدری مشهدی

چند روز مانده به شروع فصل زرد و نارنجی به دنیا آمدم، نصفه‌های شب!

ادامهٔ نوشته ...
چرا هیچ‌کس مژی را ندید؟

چرا هیچ‌کس مژی را ندید؟

یک اثر یک نویسنده
وقتی که مژی گم شد
گفت و گوی محمدهادی محمدی با حمیدرضا شاه آبادی

«وقتی که مژی گم شد» یکی از داستان‌هایی است که به نظرم هرکسی دست اش بگیرد، اگر چند صفحه آن را بخواند دیگر آن را نمی‌تواند زمین بگذارد. این همان چیزی است که در جهان مخاطب شناسی به آن می‌گوییم چسب ادبیات. ملاط این چسب را چگونه فراهم کردید؟

ادامهٔ نوشته ...
اعظم سبحانیان

اعظم سبحانیان

اعظم سبحانیان نویسنده و فیلمنامه‌نویس متولد سال ۱۳۵۰، دانش آموخته مدیریت خانواده

ادامهٔ نوشته ...
کنسروی که غول زاد!

کنسروی که غول زاد!

یک نویسنده، یک اثر
کنسروی که غول زاد! 
گفت‌وگوی محمدهادی محمدی با مهدی رجبی

کنسرو غول یک شروع نامتعارف دارد. راوی که توکا یا کرم خاکی است، خودش را با زشت‌انگاری معرفی می‌کند «خودم هم وقتی که هیکل مردنی و بدقواره‌ام را تو آینه می‌دیدم حالم به هم می‌خورد. عینک هم قضیه را بدتر می‌کرد. کلاً بچه ضعیفی بودم. نصفی از سال مریض می‌شدم. تب و لرز. سرماخوردگی. گوش درد. چشم درد. شب‌ها دل پیچه. یک دوبار هم تو هفته اسهال. یک چیز افتضاحی بودم.»

ادامهٔ نوشته ...
ساعت ۵:۲۶ دقیقه بامداد جمعه ۵ دی ماه ۱۳۸۲

ساعت ۵:۲۶ دقیقه بامداد جمعه ۵ دی ماه ۱۳۸۲

یک نویسنده، یک اثر
حتی یک دقیقه کافی است!
گفت‌وگوی محمدهادی محمدی با آتوسا صالحی

زمان، بخشی از هستی ما، در این داستان نقش بسیار پر رنگی دارد. چنان‌که روی نام داستان هم آمده است. گاهی حتا تیک‌تاک ساعت را و حس زود یا دیر گذشتن‌اش را توصیف می‌کنید مانند (ص ۶۷). گاهی زمانی که کش می‌آید یا زمانی که کوتاه می‌شود. گاهی هم توصیف‌های زیبایی از همین زمان‌شمار یا ساعت دارید، مانند (ص ۷۰ و ۷۱). «به ساعت نگاه می‌کند: هفت و سی‌وهفت دقیقه. دو دقیقه و ساعت‌ها فکر و خیال... عقربه‌ها هم‌دیگر را بغل کرده‌اند و از هم جدا نمی‌شوند.» به نظر من از این بهتر نمی‌شود، چسبندگی زمان را نشان داد. به عنوان نویسنده این روایت، چه نگاهی به زمان دارید، به عنوان انسان بیرون از این روایت زمان را چگونه می‌اندیشید؟

ادامهٔ نوشته ...
پرسش‌هایی از مهدی رجبی برای نویسندگان جوان و علاقه‌مندان به نوشتن

پرسش‌هایی از مهدی رجبی برای نویسندگان جوان و علاقه‌مندان به نوشتن

۱. آیا در کودکی و نوجوانی‌تان فکر می‌کردید که نویسنده شوید؟

در کودکی می‌نوشتم. مدام می‌نوشتم و کلمه‌ها را قطار می‌کردم پشت هم. هر چند در کلاس اول ابتدایی کلمه‌ها را برعکس روی کاغذ می‌نوشتم و این کار غیرعادی برایم دردسرساز می‌شد. می‌نوشتم اما واقعاً نمی‌دانستم چرا این کار را می‌کنم. آشنایی‌ام با کلمات از طریق تئاتر بود.

ادامهٔ نوشته ...
شمع سارا را چه کسی روشن می‌کند؟

شمع سارا را چه کسی روشن می‌کند؟

یک نویسنده، یک اثر
برایم یک شمع روشن کن
گفت‌و‌گوی محمدهادی محمدی با مریم محمدخانی

«توی یخچال همه چیز نصفه نصفه بود، عین زندگی‌مان. بی‌خیال شدم، فقط وقتی آمدم بروم بیرون، چشمم خورد به آن گردنبند مامان که شکل پرنده بود و از روزی که رفته بود، مانده بود روی جاکفشی. گردنبند را انداختم گردنم و بعد یک لحظه حس کردم زندگی‌مان به زودی کامل می‌شود، به زودی.» (برایم شمع روشن کن، ص ۱۳۵)

ادامهٔ نوشته ...
پرسش‌هایی از حمیدرضا شاه آبادی برای نویسندگان جوان و علاقه‌مندان به نوشتن

پرسش‌هایی از حمیدرضا شاه آبادی برای نویسندگان جوان و علاقه‌مندان به نوشتن

۱. آیا در کودکی و نوجوانی‌تان فکر می‌کردید که نویسنده شوید؟

راستش فکر نمی‌کردم نویسنده بشوم اما می‌نوشتم! دوران کودکی من مصادف بود با پخش سریال تارزان از تلویزیون و من این سریال را خیلی دوست داشتم. هم‌زمان آقایی بود به اسم نوذر اصفهانی که داستان‌های تارزان را در قالب کتاب می‌نوشت و کتاب‌هایش که همراه با عکس‌های فیلم چاپ می‌شد، خیلی طرفدار داشت.

ادامهٔ نوشته ...
الهام مزارعی

الهام مزارعی

در یه روز سرد زمستونی، روز ۲۸ بهمن ماه پنجاه و هشت، توی شهر راز، شیراز به دنیا اومدم.

ادامهٔ نوشته ...
شیوا حریری

شیوا حریری

شیوا حریری هستم. در خرداد ۱۳۵۰ در شهر بابل به دنیا آمدم. کودکی‌ام با کتاب و دوچرخه‌سواری گذشت، با باغچه و باران و درخت‌های پرتقال و نارنگی.

ادامهٔ نوشته ...
بهار اشراق

بهار اشراق

در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۵۸ در خانه‌ای به دنیا آمدم که بوی مرغک کانون می‌داد. پدرم کارمند کانون پرورش فکری بود و همیشه با بغلی از کتاب‌های کانون به خانه می‌آمد.

ادامهٔ نوشته ...
گفت‌و‌گو با نفیسه نفیسی، نقش کتاب در زندگی کودکان من

گفت‌و‌گو با نفیسه نفیسی، نقش کتاب در زندگی کودکان من

گفت‌وگو با خانم نفیسه نفیسی، از کوشندگان فرهنگی و فعالان فرهنگ کودکی و ادبیات کودکان در اصفهان و پایه‌گذار موسسه رنگین‌کمان سپید.

ادامهٔ نوشته ...
میترا بیات

میترا بیات

من درخت تاکم

من در باغی پر از تاک زاده شدم. در خانه‌ای که رو به تاکستان و سپیدارهای بلند بود بزرگ شدم.

ادامهٔ نوشته ...
شیدا رنجبر

شیدا رنجبر

شیدا رنجبر متولد ۱۳۴۰ و فارغ التحصیل رشته بهداشت هستم. از آن جا که همیشه علاقمند به نوشتن بودم در رشته تحصیلی‌ام مشغول به کار نشدم و پس از گذراندن کلاس‌های داستان نویسی و ویرایش در حوزه هنری چند داستان کوتاه بزرگسال و کودک نوشتم که در مجلات بزرگسال، دوچرخه، و یا به صورت کتاب به چاپ رسیدند.

ادامهٔ نوشته ...
پرسش‌هایی از طاهره ایبد برای نویسندگان جوان و علاقه‌مندان به نوشتن

پرسش‌هایی از طاهره ایبد برای نویسندگان جوان و علاقه‌مندان به نوشتن

۱. آیا در کودکی و نوجوانی‌تان فکر می‌کردید که نویسنده شوید؟

تصور «شدن» و «رخ دادن» یک چیز است و «خواستن» و «آرزو کردن چیز دیگر.

ادامهٔ نوشته ...
روناک ربیعی

روناک ربیعی

من روناک ربیعی، غروب یک روز گرم تابستانی سال ۱۳۶۱ در کرمانشاه به دنیا آمدم ولی خیلی زود، قبل از اینکه شهرم را بشناسم بخاطر جنگ و آسیب‌هایی که برای خانواده‌مان داشت به تهران آمدیم و ساکن شدیم.

ادامهٔ نوشته ...
آذر کولا، چند خاطره کوتاه و خواندنی از استاد مهدی آذر یزدی

آذر کولا، چند خاطره کوتاه و خواندنی از استاد مهدی آذر یزدی

چند خاطره کوتاه و خواندنی از استاد مهدی آذر یزدی به قلم حسین مسرت

تقدیم به دوستداران آذر یزدی 

ادامهٔ نوشته ...
مریم محمدخانی

مریم محمدخانی

مریم محمدخانی، متولد آذر ۱۳۶۶ در تهران از کودکی جلوی دوست دارید در آینده چه کاره شوید می‌نوشت نویسنده، برای همین از کودکی به عنوان مخاطب برای مجلات مختلفی چون دوچرخه، پندار و... شعر و داستان می‌فرستاد.

ادامهٔ نوشته ...
مجید شفیعی

مجید شفیعی

سال ۱۳۵۰ در تهران متولد شدم. چند سال بعد در پی از دست دادن پدر, در قزوین ساکن شدیم. به سمت تاریخ واسطوره کشیده شدم و سال ۶۹ تحصیلاتم را در رشته مرمت آثار تاریخی آغاز کردم و پس از فارغ التحصیلی و وقفه‌ای طولانی در مقطع کارشناسی موزه داری لیسانس گرفتم.

ادامهٔ نوشته ...
آرزو شاطاهری

آرزو شاطاهری

مادرم یک‌بار گفت «آلبالوها چوب داده‌بودند که به دنیا آمدی.» در ۱۵ خرداد ۱۳۵۶. خانه‌مان در خیابان صدف بود. آن‌موقع، از خیابان‌های اصلیِ همدان محسوب می‌شد. و حیاطمان درخت آلبالو داشت؛ و تاکِ عسگری. کوچک‌ترین از سه دخترِ خانواده بودم، البته هنوز هم. باغچه حیاط منظر تثبیت‌شده ذهنم است.

ادامهٔ نوشته ...
ضحی کاظمی

ضحی کاظمی

ضحی کاظمی متولد ۱۳۶۱، تهران، دوران دبستان خود را در تهران و راهنمایی و دبیرستان را در لندن گذرانده است. تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته مهندسی مواد (دانشگاه علم و صنعت ایران) و سپس کارشناسی ارشد زبان و ادبیات انگلیسی (تهران- مرکز) ادامه داده است. ترجمه را به صورت حرفه‌ای پیش از داستان آغاز نموده. داستان‌های ترجمه شده از زبان انگلیسی او در نشریاتی مانند همشهری داستان و چوک منتشر شده است.

ادامهٔ نوشته ...
مارمولک‌ها از نگاه خالق سیاسیا

مارمولک‌ها از نگاه خالق سیاسیا

گفت‌وگوی محمدهادی محمدی با امین حسینیون نویسنده رمان «سیاسیا در شهر مارمولک‌ها»

ادامهٔ نوشته ...
عادله خلیفی

عادله خلیفی

وقتی به دنیا آمدم روی درخت‌ها برف بود. اما روزی که برایم شناسنامه گرفتند، درخت‌ها شکوفه داده بودند. تاریخ تولدم سرجایش نیست! بعضی‌ها در بهمن ماه بهم می‌گویند: «تولدت مبارک!» بعضی در فروردین. این‌که توی سردترین فصل سال و سردترین ماه همان فصل به دنیا آمده باشی، شاید همه فکر کنند تو آدم خیلی سردی هستی. برای همین پدرو مادرت تصمیم می‌گیرند برایت یک شناسنامه توی اولین ماه سال بگیرند. این‌جوری می‌شود که وقتی روز تولدت سرجای خودش نیست، قرار نیست دیگر هیچ چیز سرجای خودش بماند.

ادامهٔ نوشته ...
عباس عبدی

عباس عبدی

عباس عبدی (زاده ۱۳۳۱، درگذشته ۱ آذر ۱۳۹۷) نویسنده ایرانی بود. از او مجموعه داستان‌های کوتاه با نام قلعه پرتغالی توسط نشر چشمه منتشر شده است. داستان‌های این کتاب عموماً در جزایر جنوبی ایران و از زبان مردی که دور از خانواده‌اش در آنجا کار می‌کند، روایت می‌شوند.

ادامهٔ نوشته ...
نقی سلیمانی

نقی سلیمانی

نقی سلیمانی (زاده ۱۳۴۰) رمان‌نویس، طنز‌نویس، نویسنده داستان‌های کوتاه، منتقد و پژوهشگر ادبیات داستانی و زندگی نامه‌نویس

ادامهٔ نوشته ...
پرسش‌هایی از فرهاد حسن‌ زاده برای نویسندگان جوان و علاقه‌مندان به نوشتن

پرسش‌هایی از فرهاد حسن‌ زاده برای نویسندگان جوان و علاقه‌مندان به نوشتن

۱. آیا در کودکی و نوجوانی‌تان فکر می‌کردید که نویسنده شوید؟

ادامهٔ نوشته ...
کمال بهروزکیا

کمال بهروزکیا

کمال بهروزکیا نویسنده، مترجم، پژوهشگر ادبیات کودک و نوجوان، و داستان نویس متولد ۱۳۲۹ شمسی در تهران و فارغ‌التحصیل کارشناسی زبان و ادبیات آلمانی از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران است.

ادامهٔ نوشته ...
پرسش‌هایی از محمود برآبادی برای نویسندگان جوان و علاقه‌مندان به نوشتن

پرسش‌هایی از محمود برآبادی برای نویسندگان جوان و علاقه‌مندان به نوشتن

۱-آیا در کودکی و نوجوانی‌تان فکر می‌کردید نویسنده شوید؟

کلاس پنجم ابتدایی که بودم معلمی داشتیم که خیلی مرا به نوشتن تشویق می‌کرد. من خاطره-داستان‌هایی می‌نوشتم و سرکلاس می‌خواندم. آن زمان تصویر درستی از نویسندگی به عنوان شغل نداشتم. بیشتر به عنوان یک علاقه نگاه می‌کردم تا کاری که در آینده بخواهم آن را دنبال کنم و حرفه‌ای باشم.

ادامهٔ نوشته ...
بیتا ابراهیمی

بیتا ابراهیمی

از زبان بیتا ابراهیمی:

سال ۱۳۵۵ در تهران متولد شدم. خانواده‌ام اهل خواندن بودند و عشق به کتابخوانی از همان بچگی در وجودم شکل گرفت و تمام عمر همراهم ماند. مدرک کارشناسی‌ام را در رشته مترجمی زبان انگلیسی و مدرک کارشناسی ارشدم را در رشته پژوهش هنر گرفته‌ام و طی دوره ویراستاری از حضور اساتیدی مانند آقایان حقوقی، نجفی، سمیعی و ... بهره بردم. سال‌هاست برای کودکان و نوجوانان ترجمه می‌کنم و امید دارم خوانندگان جوان را از همان لذتی برخوردار کنم که خودم در کودکی و نوجوانی از خواندن آثار و ترجمه‌های خوب حس و تجربه کردم.

ادامهٔ نوشته ...
رویا میرغیاثی

رویا میرغیاثی

روز دهم بهمن سال شصت، شنبه بود و در کرج برف می‌بارید که به دنیا آمدم. از کودکی‌ام خیال‌بافی یادم مانده و تنهایی. قصه‌هایی بود که در خلوت می‌ساختم و بلندبلند برای خودم تعریف می‌کردم. بعد هم که سواددار شدم و کتاب‌ها و روزنامه‌ها به زندگی‌ام راه پیدا کردند.

ادامهٔ نوشته ...
معصومه انصاریان

معصومه انصاریان

زادگاهش ملایر است و فرزند پنجم خانواده‌ای مذهبی فرهنگی است. او تحت تأثیر پدرش به کتا ب و ادبیات علاقمند شد. در زمانی که تنها رسانه ملی رایج رادیو بود، پدرش پای ثابت قصه‌ها ونمایشنامه‌های رادیویی بود وهمیشه یک رمان دستش بود برای خواندن.

ادامهٔ نوشته ...
محسن سلیمانی

محسن سلیمانی

محسن سلیمانی (زاده ۱۳۳۸ ـ درگذشته ۱۳۹۶) داستان نویس، مترجم و پژوهشگر ادبیات داستانی و طنز بود.

محسن سلیمانی زاده ۱۳۳۸ در تهران و فارغ التحصیل رشته زبان و ادبیات انگلیسی بود. او که در حوزه ترجمه و نقد ادبیات داستانی و داستان نویسی فعالیت داشت، کار نویسندگی را در «حوزه اندیشه و هنر اسلامی» از سال ۱۳۵۹ شروع کرد. در آنجا چندسالی مسئول واحد ادبیات داستانی بود و سردبیری جنگ‌های سوره از شماره ۱ تا ۹ را بر عهده داشت.

ادامهٔ نوشته ...
عبدالمجید نجفی

عبدالمجید نجفی

عبدالمجید نجفی فروردین ۱۳۳۸ در تبریز به دنیا آمد. دبستان حکمت و دبیرستان دهخدا او را تا سال ۱۳۵۶ رساند. در همین سال او وارد دانشگاه تبریز شد.

ادامهٔ نوشته ...

عضویت در کانال تلگرام