نوشته‌های مرتبط با: نویسنده

در این صفحه نوشته‌های مرتبط با «نویسنده» آمده است. چنانچه نوشته ای به اشتباه در این صفحه آمده است به ما بگویید.
پروین جلوه نژاد

پروین جلوه نژاد

پروین جلوه نژاد در سال ۱۳۳۲ در اصفهان زاده شد. فارغ التحصیل رشته‌ی ادبیات انگلیسی از دانشکده‌ی دماوند است.

او در سال ۱۳۷۲ وارد شورای کتاب کودک شد و از سال ۱۳۷۴ به مدت شش سال به عنوان بررس کتاب‌های کودک و نوجوان با شورا همکاری کرد.

ادامهٔ نوشته ...
احمد‌رضا احمدی

احمد‌رضا احمدی

احمد‌رضا احمدی شاعر بزرگسالان و نویسنده كتاب های كودكان، كه از آغاز دهه ۱۳۴۰ كار فرهنگی خود را در گستره شعر نو بزرگسالان آغاز کرد و به عنوان شاعری از موج نو شعر فارسی در محفل های فرهنگی و ادبی شناخته شد، در پایان همین دهه با آشنایی با بخش انتشارات كانون پرورش فكری در زمینه داستان های كودكان نیز به تجربه آزمایی پرداخت.  

ادامهٔ نوشته ...

آتوسا صالحی

آتوسا صالحی

آتوسا صالحی، شاعر، نویسنده و مترجم، خرداد سال ۱۳۵۱ درتهران به دنیا آمد.

عشقش به قصه شنیدن و نوشتن از شب‌هایی شروع شد که مادربزرگش قصه‌های نارنج و ترنج و ماه‌پیشونی را تعریف می‌کرد و مادرش در شب‌های بمباران گلستان سعدی و شاهنامه برایش می‌خواند.

ادامهٔ نوشته ...
رودابه حمزه ای

رودابه حمزه‌ای

همپای شکوفه‌های سرخ انار در محله یوسف آباد تهران (اسدآباد کنونی) چشم به باغچه حیات گشودم و رشد کردم و به نظاره نشستم خندیدن انارها را بر شاخه سرسبز زندگی. آن روزها انارها با هم می‌خندیدند، نه به هم.

ادامهٔ نوشته ...
زهرا فردشاد

زهرا فردشاد

از زبان زهرا فردشاد:

قطعاً ماجرای زندگی من از ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۰ شروع شد. در شکم مامانم مشغول مکیدن انگشت شستم بودم که صدایی از بیرون به گوشم رسید: «امروز آخرین‌مهلت آگه امروز به دنیا نیاد یه سال از مدرسه عقب میمونه».

ادامهٔ نوشته ...
فاطمه زمانی

فاطمه زمانی

در اول مرداد سال ۱۳۴۱ به عنوان پنجمین و آخرین فرزند خانواده به دنیا آمدم. دو خواهر و دو برادر بزرگ‌ترم روزها به مدرسه می‌رفتند و من با حسرت به دنبالشان گریه می‌کردم.

ادامهٔ نوشته ...
بهاره بهداد

بهاره بهداد

داستان پیوند من با کتاب مثل خیلی از هم سن و سال‌هایم از کانون شروع شد. اولین رشته پیوند من با کتاب‌های کانون بود. یادم هست جمعه‌ها باپدرو مادر و خواهرهایم به کتابخانه و کتابفروشی پارک ملت و پارک نیاوران می‌رفتیم، کتاب‌ها را با شوق و ذوق ورق می‌زدیم و چندتایی هم می‌خریدیم.

ادامهٔ نوشته ...
لاله جعفری

لاله جعفری

هنوز دو ماه مانده بود، اما بوی اردیبهشت که به دماغمان خورد، دیگر طاقت نیاوردیم و دوتائی به دنیا آمدیم. همسفرم سه ساعت که زندگی کرد، حوصله‌اش سررفت. مرا گذاشت و رفت. همه می‌گفتند، من هم می‌روم. شاید برای دل مادر بود که دنبال لنگه دوقلویم نرفتم و توی همین دنیا ماندگار شدم.

ادامهٔ نوشته ...
مرجان حجازی‌فر

مرجان حجازی‌فر

مرجان حجازی‌فر، متولد ۱۳۵۱ دانش آموخته کارشناسی مترجمی زبان فرانسه، کارشناسی ارشد MBA، مترجم و مدیر مسئول موسسه فرهنگی انتشاراتی راز بارش.

ادامهٔ نوشته ...
بدری مشهدی

بدری مشهدی

چند روز مانده به شروع فصل زرد و نارنجی به دنیا آمدم، نصفه‌های شب!

ادامهٔ نوشته ...
چرا هیچ‌کس مژی را ندید؟

چرا هیچ‌کس مژی را ندید؟

یک اثر یک نویسنده
وقتی که مژی گم شد
گفت و گوی محمدهادی محمدی با حمیدرضا شاه آبادی

ادامهٔ نوشته ...
اعظم سبحانیان

اعظم سبحانیان

اعظم سبحانیان نویسنده و فیلمنامه‌نویس متولد سال ۱۳۵۰، دانش آموخته مدیریت خانواده

ادامهٔ نوشته ...
عادت‌های نوشتن فرهاد حسن زاده

عادت‌های نوشتن فرهاد حسن زاده

فرهاد حسن زاده شیفته آثار احمد محمود و بیشتر از همه تحت تأثیر او بوده، او می‌گوید خودش را وقف داستان‌نویسی کرده است.‌

ادامهٔ نوشته ...
کنسروی که غول زاد!

کنسروی که غول زاد!

یک نویسنده، یک اثر
کنسروی که غول زاد! 
گفت‌وگوی محمدهادی محمدی با مهدی رجبی

ادامهٔ نوشته ...
ساعت ۵:۲۶ دقیقه بامداد جمعه ۵ دی ماه ۱۳۸۲

ساعت ۵:۲۶ دقیقه بامداد جمعه ۵ دی ماه ۱۳۸۲

یک نویسنده، یک اثر
حتی یک دقیقه کافی است!
گفت‌وگوی محمدهادی محمدی با آتوسا صالحی

ادامهٔ نوشته ...
پرسش‌هایی از مهدی رجبی برای نویسندگان جوان و علاقه‌مندان به نوشتن

پرسش‌هایی از مهدی رجبی برای نویسندگان جوان و علاقه‌مندان به نوشتن

۱. آیا در کودکی و نوجوانی‌تان فکر می‌کردید که نویسنده شوید؟

در کودکی می‌نوشتم. مدام می‌نوشتم و کلمه‌ها را قطار می‌کردم پشت هم. هر چند در کلاس اول ابتدایی کلمه‌ها را برعکس روی کاغذ می‌نوشتم و این کار غیرعادی برایم دردسرساز می‌شد. می‌نوشتم اما واقعاً نمی‌دانستم چرا این کار را می‌کنم. آشنایی‌ام با کلمات از طریق تئاتر بود.

ادامهٔ نوشته ...
شمع سارا را چه کسی روشن می‌کند؟

شمع سارا را چه کسی روشن می‌کند؟

یک نویسنده، یک اثر
برایم یک شمع روشن کن
گفت‌و‌گوی محمدهادی محمدی با مریم محمدخانی

ادامهٔ نوشته ...
پرسش‌هایی از حمیدرضا شاه آبادی برای نویسندگان جوان و علاقه‌مندان به نوشتن

پرسش‌هایی از حمیدرضا شاه آبادی برای نویسندگان جوان و علاقه‌مندان به نوشتن

۱. آیا در کودکی و نوجوانی‌تان فکر می‌کردید که نویسنده شوید؟

راستش فکر نمی‌کردم نویسنده بشوم اما می‌نوشتم! دوران کودکی من مصادف بود با پخش سریال تارزان از تلویزیون و من این سریال را خیلی دوست داشتم. هم‌زمان آقایی بود به اسم نوذر اصفهانی که داستان‌های تارزان را در قالب کتاب می‌نوشت و کتاب‌هایش که همراه با عکس‌های فیلم چاپ می‌شد، خیلی طرفدار داشت.

ادامهٔ نوشته ...
الهام مزارعی

الهام مزارعی

در یه روز سرد زمستونی، روز ۲۸ بهمن ماه پنجاه و هشت، توی شهر راز، شیراز به دنیا اومدم.

ادامهٔ نوشته ...
شیوا حریری

شیوا حریری

شیوا حریری هستم. در خرداد ۱۳۵۰ در شهر بابل به دنیا آمدم. کودکی‌ام با کتاب و دوچرخه‌سواری گذشت، با باغچه و باران و درخت‌های پرتقال و نارنگی.

ادامهٔ نوشته ...
بهار اشراق

بهار اشراق

در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۵۸ در خانه‌ای به دنیا آمدم که بوی مرغک کانون می‌داد. پدرم کارمند کانون پرورش فکری بود و همیشه با بغلی از کتاب‌های کانون به خانه می‌آمد.

ادامهٔ نوشته ...
گفت‌و‌گو با نفیسه نفیسی، نقش کتاب در زندگی کودکان من

گفت‌و‌گو با نفیسه نفیسی، نقش کتاب در زندگی کودکان من

گفت‌وگو با خانم نفیسه نفیسی، از کوشندگان فرهنگی و فعالان فرهنگ کودکی و ادبیات کودکان در اصفهان و پایه‌گذار موسسه رنگین‌کمان سپید.

ادامهٔ نوشته ...
میترا بیات

میترا بیات

من درخت تاکم

من در باغی پر از تاک زاده شدم. در خانه‌ای که رو به تاکستان و سپیدارهای بلند بود بزرگ شدم.

ادامهٔ نوشته ...
شیدا رنجبر

شیدا رنجبر

شیدا رنجبر متولد ۱۳۴۰ و فارغ التحصیل رشته بهداشت هستم. از آن جا که همیشه علاقمند به نوشتن بودم در رشته تحصیلی‌ام مشغول به کار نشدم و پس از گذراندن کلاس‌های داستان نویسی و ویرایش در حوزه هنری چند داستان کوتاه بزرگسال و کودک نوشتم که در مجلات بزرگسال، دوچرخه، و یا به صورت کتاب به چاپ رسیدند.

ادامهٔ نوشته ...
پرسش‌هایی از طاهره ایبد برای نویسندگان جوان و علاقه‌مندان به نوشتن

پرسش‌هایی از طاهره ایبد برای نویسندگان جوان و علاقه‌مندان به نوشتن

۱. آیا در کودکی و نوجوانی‌تان فکر می‌کردید که نویسنده شوید؟

تصور «شدن» و «رخ دادن» یک چیز است و «خواستن» و «آرزو کردن چیز دیگر.

ادامهٔ نوشته ...
روناک ربیعی

روناک ربیعی

من روناک ربیعی، غروب یک روز گرم تابستانی سال ۱۳۶۱ در کرمانشاه به دنیا آمدم ولی خیلی زود، قبل از اینکه شهرم را بشناسم بخاطر جنگ و آسیب‌هایی که برای خانواده‌مان داشت به تهران آمدیم و ساکن شدیم.

ادامهٔ نوشته ...
آذر کولا، چند خاطره کوتاه و خواندنی از استاد مهدی آذر یزدی

آذر کولا، چند خاطره کوتاه و خواندنی از استاد مهدی آذر یزدی

چند خاطره کوتاه و خواندنی از استاد مهدی آذر یزدی به قلم حسین مسرت

تقدیم به دوستداران آذر یزدی 

ادامهٔ نوشته ...
مریم محمدخانی

مریم محمدخانی

مریم محمدخانی، متولد آذر ۱۳۶۶ در تهران از کودکی جلوی دوست دارید در آینده چه کاره شوید می‌نوشت نویسنده، برای همین از کودکی به عنوان مخاطب برای مجلات مختلفی چون دوچرخه، پندار و... شعر و داستان می‌فرستاد.

ادامهٔ نوشته ...
مجید شفیعی

مجید شفیعی

سال ۱۳۵۰ در تهران متولد شدم. چند سال بعد در پی از دست دادن پدر, در قزوین ساکن شدیم. به سمت تاریخ واسطوره کشیده شدم و سال ۶۹ تحصیلاتم را در رشته مرمت آثار تاریخی آغاز کردم و پس از فارغ التحصیلی و وقفه‌ای طولانی در مقطع کارشناسی موزه داری لیسانس گرفتم.

ادامهٔ نوشته ...
آرزو شاطاهری

آرزو شاطاهری

مادرم یک‌بار گفت «آلبالوها چوب داده‌بودند که به دنیا آمدی.» در ۱۵ خرداد ۱۳۵۶. خانه‌مان در خیابان صدف بود. آن‌موقع، از خیابان‌های اصلیِ همدان محسوب می‌شد. و حیاطمان درخت آلبالو داشت؛ و تاکِ عسگری. کوچک‌ترین از سه دخترِ خانواده بودم، البته هنوز هم. باغچه حیاط منظر تثبیت‌شده ذهنم است.

ادامهٔ نوشته ...
ضحی کاظمی

ضحی کاظمی

ضحی کاظمی متولد ۱۳۶۱، تهران، دوران دبستان خود را در تهران و راهنمایی و دبیرستان را در لندن گذرانده است. تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته مهندسی مواد (دانشگاه علم و صنعت ایران) و سپس کارشناسی ارشد زبان و ادبیات انگلیسی (تهران- مرکز) ادامه داده است. ترجمه را به صورت حرفه‌ای پیش از داستان آغاز نموده. داستان‌های ترجمه شده از زبان انگلیسی او در نشریاتی مانند همشهری داستان و چوک منتشر شده است.

ادامهٔ نوشته ...
مارمولک‌ها از نگاه خالق سیاسیا

مارمولک‌ها از نگاه خالق سیاسیا

گفت‌وگوی محمدهادی محمدی با امین حسینیون نویسنده رمان «سیاسیا در شهر مارمولک‌ها»

ادامهٔ نوشته ...
عادله خلیفی

عادله خلیفی

وقتی به دنیا آمدم روی درخت‌ها برف بود. اما روزی که برایم شناسنامه گرفتند، درخت‌ها شکوفه داده بودند. تاریخ تولدم سرجایش نیست! بعضی‌ها در بهمن ماه بهم می‌گویند: «تولدت مبارک!» بعضی در فروردین. این‌که توی سردترین فصل سال و سردترین ماه همان فصل به دنیا آمده باشی، شاید همه فکر کنند تو آدم خیلی سردی هستی. برای همین پدرو مادرت تصمیم می‌گیرند برایت یک شناسنامه توی اولین ماه سال بگیرند. این‌جوری می‌شود که وقتی روز تولدت سرجای خودش نیست، قرار نیست دیگر هیچ چیز سرجای خودش بماند.

ادامهٔ نوشته ...
عباس عبدی

عباس عبدی

عباس عبدی (زاده ۱۳۳۱، درگذشته ۱ آذر ۱۳۹۷) نویسنده ایرانی بود. از او مجموعه داستان‌های کوتاه با نام قلعه پرتغالی توسط نشر چشمه منتشر شده است. داستان‌های این کتاب عموماً در جزایر جنوبی ایران و از زبان مردی که دور از خانواده‌اش در آنجا کار می‌کند، روایت می‌شوند.

ادامهٔ نوشته ...
نقی سلیمانی

نقی سلیمانی

نقی سلیمانی (زاده ۱۳۴۰) رمان‌نویس، طنز‌نویس، نویسنده داستان‌های کوتاه، منتقد و پژوهشگر ادبیات داستانی و زندگی نامه‌نویس

ادامهٔ نوشته ...
پرسش‌هایی از فرهاد حسن‌ زاده برای نویسندگان جوان و علاقه‌مندان به نوشتن

پرسش‌هایی از فرهاد حسن‌ زاده برای نویسندگان جوان و علاقه‌مندان به نوشتن

۱. آیا در کودکی و نوجوانی‌تان فکر می‌کردید که نویسنده شوید؟

ادامهٔ نوشته ...

عضویت در کانال تلگرام