نوشته‌های مرتبط با: هلن اْکسنبری

در این صفحه نوشته‌های مرتبط با «هلن اْکسنبری» آمده است. چنانچه نوشته ای به اشتباه در این صفحه آمده است به ما بگویید.
اردک کشاورز

اردک کشاورز

روزی روزگاری اردکی بود که از بخت بد با کشاورز پیر و تنبلی زندگ می کرد. اردک همه کارهای مزرعه را می کرد. کشاورز تمام روز توی تخت می ماند. او مدام فریاد می زد: «کارها رو به راه است؟». اردک جواب می داد: «کواک! ». اردک بیچاره گوسفند ها را از تپه پایین می آورد، مرغ ها را توی مرغ دانی می کرد و ... کشاورز مدام فریاد می زد: «کارها رو به راه است؟». اردک جواب می داد: «کواک! »

ادامهٔ نوشته ...