نوشته‌های مرتبط با: کودکان و حل مسئله

کودکان و حل مسئله

در این صفحه نوشته‌های مرتبط با «کودکان و حل مسئله» آمده است. چنانچه نوشته ای به اشتباه در این صفحه آمده است به ما بگویید.
برویم مامانم را پیدا کنیم! (قورتش بده)

برویم مامانم را پیدا کنیم! (قورتش بده)

قورتش‌بده در کتاب «برویم مامانم را پیدا کنیم» دل‌اش برای مامان‌اش تنگ شده است. همه دخترها دوست دارند مامانی داشته باشند که برای‌شان قصه بگوید، دوست‌شان باشد، با او بیرون بروند، موهای‌شان را شانه کند و خیلی کارهای دیگر.

ادامهٔ نوشته ...
یک قورتش‌بده غول پیکر! (قورتش بده)

یک قورتش‌بده غول پیکر! (قورتش بده)

در کتاب «یک قورتش‌بده غول‌پیکر!» قورتش‌بده هیولا می‌شود آن هم با باد کردن خودش! قورتش‌بده دل‌اش نمی‌خواهد کسی به کسی زور بگوید و از پسرهایی عصبانی می‌شود که گربه‌ای را آزار می‌دهند.

ادامهٔ نوشته ...
شناخت از راه بازی

شناخت از راه بازی

کتاب «شناخت از راه بازی» شامل پانزده کارگاه بازی درمانی برای کودکان  ۷ تا ۱۲ سال و دوازده کارگاه بازی درمانی برای گروه سنی ۱۳ تا ۱۶ سال است. هدف نخست این کارگاه‌های ایجاد حس رقابت، تقویت قدرت بیان است.  

ادامهٔ نوشته ...
خاله قلقلی خیلی زبلی

خاله قلقلی خیلی زبلی

اثر بازنویسی از قصه عامیانه کدوی قلقله زن است. خاله پیرزن به دیدن دخترش می رود که در سوی دیگر جنگل خانه دارد. سر راهش گرگ، پلنگ و شیر را می بیند. اما، با چرب زبانی از دست آن ها فرار می کند. یک هفته در خانه دخترش می ماند و هنگام برگشت به خانه داخل یک کدوی بزرگ پنهان می شود و پیرزن سالم به خانه اش می رسد.

ادامهٔ نوشته ...
پیت خوش تیپ در مدرسه (پیت گربه هه)

پیت خوش تیپ در مدرسه (پیت گربه هه)

پیت می خواهد چیزی بپوشد که معرکه شود. او از همه، از مادر تا راننده ی اتوبوس مدرسه و قورباغه بدعنق راهنمایی می خواهد. هر کسی پیشنهادی می دهد. 

ادامهٔ نوشته ...
معامله معامله است

معامله معامله است

سایمن ماشین زرد، ماشین آبی و ماشین سبز را به فردیناند می‌دهد و فردیناند ماشین قرمز معرکه‌اش را به سایمن می‌دهد. فردیناند می‌گوید: «معامله معامله است. به هم زدنش جرزنی است.» سایمن تکرار می‌کند: «معامله معامله است. به هم زدنش جرزنی است»

اما وقتی سایمن متوجه می شود که باز هم فردیناند به او کلک زده است، تصمیم می گیرد به او درسی بدهد.

ادامهٔ نوشته ...
نجات یک بادبادک

نجات یک بادبادک

قصه از جایی شروع شد که بادبادک فلوید لای شاخ و برگ درختی گیر کرد. او برای پایین آوردن بادبادکش اول لنگه کفش نازنینش را به سمت بادبادک پرتاب کرد، اما آن هم لای شاخ و برگ درخت گیر کرد و مجبور شد برای پایین آوردنش، آن یکی لنگه کفشش را هم پرتاب کند ولی آن هم گیر کرد. برای پایین آوردن کفش‌هایش، گربه‌اش را پرتاب کرد که آن هم بالای درخت گیر کرد و برای پایین آوردن گربه‌اش نردبان را پرتاب کرد و...

ادامهٔ نوشته ...

عضویت در کانال تلگرام