قصه صوتی کودکانه

بچه‌های فراوان

بچه‌های فراوان

جاکوب، جید، جیمز، جارد، جانت، جنیفر، جرمی، جسیکا، جس، جردن، جوی، جودی، جاستین، جیل، جین، جولی، جوآن، جان، جولیان و جمیما نام بیست فرزند مامان الینور بود که باید همیشه حواسش به اون‌ها می‌بود.

ادامهٔ نوشته ...
پُرخوری

پُرخوری

مادر اندرو برای انجام کارهاش از خونه بیرون رفت و اندرو را یک ساعت در خونه تنها گذاشت. اندرو می‌دونست وقتی که در خونه تنهاست چه چیزهایی رو باید رعایت کنه: او باید در خونه بمونه، پشت میز آشپزخونه بنشینه و نقاشی بکشه، اون رو رنگ کنه، و گِل‌بازی کنه. یکی از چیزهایی که مامان فراموش کرد به اندرو بگه این بود که نباید از کیک شکلاتی که مادر تازه درست کرده، بخوره.
وقتی مادر از خونه بیرون رفت، اندرو هم به آشپزخونه رفت و با گِل‌هاش بازی کرد. اما نگاهش یکسره به سمت کیک کشیده می‌شد.

ادامهٔ نوشته ...
آیرین شکمو

آیرین شکمو

آیرین هر روز یک ظرف پُر از بستنی می‌خورد. البته این که زیاد اشکالی نداشت؛ اشکال اینجا بود که آیرین تنها به خوردن بستنی راضی نمی‌شد. اون یک ظرف شکلات کاکائویی، یک آبنبات چوبی، یک پاکت سیب‌زمینی سرخ‌شده، و سه تا بطری نوشابهٔ گازدار می‌خورد.

ادامهٔ نوشته ...
داستان پیشی تازه

داستان پیشی تازه

مامان برای بریجت یک گربه خرید.

– «اسم پیشی، ملوسکه و خیلی بازیگوشه. اگر چه خوشش نمیاد، باید اون رو هفته‌ای یک بار بشویی، و هر روز صبح باید بهش غذا بدی.»

بریجت گفت: «باشه… باشه….»

ادامهٔ نوشته ...
جشن تولد

جشن تولد

ابیگل، ورونیکا و ناتالی به جشن تولد دوست‌شون کاتارین رفته بودند.اون‌ها با هم بازی کردند و کیک و بستنی خوردند. وقتی کاتارین هدیه‌های تولدش رو باز کرد، همهٔ روبان‌های هدیه‌ها رو به موهاش بست. ابیگل، ورونیکا و ناتالی از این کار او خنده‌شون گرفت.

ادامهٔ نوشته ...
بچه گربه روی درخت

بچه گربه روی درخت

رایلی دوست داشت گربه‌ها رو دنبال کنه. توی خونهٔ اون‌ها چهار تا گربه بود و رایلی همیشه دنبالشون می‌دوید و سعی می‌کرد دُمشون رو بکشه.

ادامهٔ نوشته ...
رختخواب شلوغ

رختخواب شلوغ

جولی، پنج برادر و دو خواهر داشت. جولی خواهر و برادرهاش را خیلی دوست داشت، اما یک مشکلی بود: اون‌ها همه در یک رختخواب می‌خوابیدن. هر شب بعد از این که جولی موهای خرمایی‌رنگ بلندش رو شونه می‌کرد و دندون‌هاش رو مسواک می‌زد، به رختخواب می‌رفت.

ادامهٔ نوشته ...
متن داستان و شعر خروس زری پیرهن پری احمد شاملو

متن داستان و شعر خروس زری پیرهن پری احمد شاملو فرشید مثقالی

متن داستان و شعر خروس زری پیرهن پری

ادامهٔ نوشته ...
 یکی از روزهای مامان عنکبوت

یکی از روزهای مامان عنکبوت

مامان عنکبوت، رنگ سیاهی داشت و به تازگی شوهرش را از دست داده بود و حالا چهار بچه‌اش را تماشا می‌کرد. اون همهٔ چیزهایی را که یک مامان عنکبوت باید به بچه‌هاش بیاموزه،‏ به اون‌ها یاد داده بود: این که چطور تار بتنند و شکار کنند. چطور شبنم صبحگاهی روی تارها را بنوشند. اون هر روز بهشون الفبا یاد می‌داد. اما هیچ فایده‌ای نداشت… هر یک از بچه‌عنکبوت‌ها فقط یک حرف الفبا را تونسته بود یاد بگیره.

ادامهٔ نوشته ...
چهل‌تیکه

چهل‌تیکه

اسباب‌بازی که گریگوری بیشتر از همه دوست داشت، یک زرافهٔ پارچه‌ای بود به اسم «چهل‌تیکه». هر جا که می‌رفت، چهل‌تیکه رو با خودش می‌برد. اگر گریگوری و خانواده‌اش برای خوردن غذا به غذاخوری شیک می‌رفتند، چهل‌تیکه هم می‌رفت.

ادامهٔ نوشته ...
فُک گرسنه

فُک گرسنه

در دوردست شمال، جایی که باد، نفس یخ‌آلودش رو بر زمین می‌دمید، پسر کوچکی به نام کیمو زندگی می‌کرد. اون و خونواده‌اش در یک ایگلو زندگی می‌کردن که از قطعات بریده‌شدهٔ برف یخ‌زده ساخته شده بود. اون‌ها لباس گرم به تن می‌کردند و همیشه، هر وقت که بیرون می‌رفتند دستکش، چکمه، و پالتوی کلفت می‌پوشیدند.

ادامهٔ نوشته ...
ویولت گل‌گلی

ویولت گل‌گلی

گونه‌های ویولت سرخ می‌شد. وقتی که کسی در بارهٔ چشم‌ها، لبخند، یا لپ‌های گوشتالود ویولت به او چیزی می‌گفت، سرخ می‌شد. گونه‌هاش مثل آتش، گل می‌انداخت و مژه‌هاش می‌لرزید.

ادامهٔ نوشته ...
لبخند نهنگ

لبخند نهنگ

زیردریایی توی آب پایین و پایین و پایین‌تر رفت… اون قدر پایین که رنگ آب، آبی تیره شده بود… نزدیک به رنگ سیاه. سارا و چاد از پنجرهٔ زیردریایی بیرون رو نگاه کردند. سارا گفت: «بابا من که هیچی نمی‌تونم ببینم. فکر نمی‌کنم ماهی‌ها بتونن در چنین عمقی زندگی کنن.»

ادامهٔ نوشته ...
قصه‌‌ی ننه گلاب

قصه‌‌ی ننه گلاب

‏‎یک روز صبح، وقتی ننه‌ گلاب از خواب بیدار شد،‌ دید دنیا خیلی کثیف شده است. چادرش را بست به کمرش و آمد کنار حوض مرمرش. دنیا را برداشت، انداخت توی طشت.

ادامهٔ نوشته ...