شعر برای نوجوانان

شعر رستگاری دل از اسدالله شعبانی
زمانه تیره‌تر از چشم­‌های بسته­‌ی ماست جهان شکسته‌­تر از قامت شکسته­‌ی ماست یکی شکوفه نمی‌­بندد این درختان را که خاک، خسته از اندیشه‌های خسته­‌ی ماست چرا نه آنکه به نه توی خویش بگریزیم که آنچه مانده هم از آتش نشسته­‌ی ماست گسسته باد همان دست‌های پیوسته کز این معامله خواهان دسته دسته­‌ی ماست به...
شعر پرسه‌های شبانه از اسدالله شعبانی
حساس می‌کنم همه مدارهای فضایی ترا به غفلت پرسه می‌کشند می‌خواهم در اکنون تو تست برآرم ما که زمین را به سرگردانی نمی‌خواستيم  ما، بر لبخند و تعارف پیر می‌شویم. من، تو را به آبی‌ترین لحظه‌ها آرزو مندم اگر چه دیگران عشق را به افسانه‌ها می‌برند و تو را معمولی می‌خواهند من هرگز زمین را بی‌تو نپذيرفته‌ام...
شعر راه عشق از اسدالله شعبانی
به دوستانم، پراکنده در میهن ... و ما دریغ و درد را نشسته‌ایم چون آبگینه در صفای خویشتن شکسته‌ایم تمام لب تمام بال، بسته‌ایم و برگ‌های دوستی به دست باد می‌رود و حرف‌ها و عشق‌ها یکی یکی زباع یاد می‌رود که شاخه‌های دست ما شکسته است تو رفته‌ای و راه عشق بسته است بیا که با درخت‌ها یکی شویم بهار جاودانه...
شعر مثل توکا از اسدالله شعبانی
سبز، مانند بهار رنگ دستان تو را می‌گویم من، دلم می‌خواهد مثل باران باشم که بیارم خود را قطره قطره قطره روی موسیقی خاک. من دلم می‌خواهد آفتابی باشم يا اناری به درخت، یا دلی باشم بر نیزه­ی عشق من دلم می­خواهد توی هر کوچه که آوازی هست، مثل توکا باشم  روی یک شاخه ی سبز بسرایم خود را با توام ! - گوش بده...