جبار باغچه‌بان

شعر اردک و ماهی از جبار باغچه‌بان
یک ماهی و یک اردک هر دو تو حوض کوچک با هم شنا می‌کردن وقتی که ما را دیدن حیوونیا ترسیدن ماهیه رفت زیر آب اردک پرید تو آفتاب
شعر کبوتر ناز من از جبار باغچه‌بان
کبوتر ناز من تنها نشسته دلم براش می‌سوزه پرش شکسته به من نگاه می‌کنه ساکت و خسته مامان‌جون مهربون بالشو بسته کبوتر ناز من خوب میشی فردا دوباره پر می‌کشی به آسمون‌ها