شعر کودک و نوجوان

به دور از این همه غوغا
به دور از این همه غوغا
صدای بوق ماشین‌ها
ترافیک شلوغ شهر
به دنبال صدای زندگی هستم.
صدایی که مرا در کوچه باغ سبز رویاها بگرداند.
به سوی روستای کودکی پرواز خواهم کرد.
سبک بال و رها مانند پروانه
برای دیدن یک قصه‌گوی پیر
همان مادر بزرگ مهربانی که حنا می‌بست موهای سفیدش را
و ساعت‌ها به در می‌دوخت چشم کم‌فروغ و پر امیدش را
ولی افسوس در یک روز بارانی
به دیدار خدایش رفت
و حالا خاطرات او
برایم مثل یک رویای شیرین است.
صدای زندگی از دور می‌آید

نوشته : editor5 /
تعداد دیدگاه: 0 /

کودکان سرگرم کارند
جارو، ناخن، تیشه، کلنگ
پاک می کنند، می خراشند،
می تراشند، نابود می کنند
صخره های دلم را
روز،
کودکان سخت مشغول کارند
گل، آدامس، دستمال کاغذی
می آرایند، صیقل می دهند، تمیز می کنند
چهره ها، شیشه ها، دستان شهر را
شب،
آمبولانس آژیر کشان می گذرد

نوشته : editor5 /
تعداد دیدگاه: 0 /

روز به روز، ماه به ماه
پشت شب های سیاه
بعدِ هر زمستونی،
سوزِ برف و بارونی،
با صدای چلچله فصل بهار خبر می شد
سیزده ها به در می شد!
زندگی بدک نبود
مثه قوريِ شکسته رو دلش ترک نبود!

نوشته : editor5 /
تعداد دیدگاه: 0 /

بادکنک با دل پر،
شد سوار اسب بازیگوش باد
همه ی دستا دراز
همه با چشمای باز
همه فریاد زدند:
"باد بادی پیشم بیا"
"بادبادی پیشم بیا"
بادکنک نشست توی دستای گل
شده بود عاشق خنده های گل
بادکنک خارو ندید
تترقی ترکید!
دور گل چرخی زد
زیر یک بوته ی سبز
رفت به خواب!

نوشته : editor5 /
تعداد دیدگاه: 0 /

یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود.
زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا.
گیس شون قد کمون رنگ شبق
از کمون بلن ترک
از شبق مشکی ترک.
روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر
پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر.
از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد
از عقب از توی برج شبگیر می اومد...
" - پریا! گشنه تونه؟
پریا! تشنه تونه؟
پریا! خسته شدین؟
مرغ پر شسه شدین؟
چیه این های های تون
گریه تون وای وای تون؟ "

نوشته : editor5 /
تعداد دیدگاه: 0 /

ارون میاد جرجر،
رو پشت‌بو‌م هاجر
هاجر عروسی داره،
تاج خروسی داره
"_هاجرک ناز قندی،
یه چیزی بگم نخندی:
وقتی حنا می‌ذاشتی،
ابرواتو ور ‌می‌داشتی
زلفاتو وا می‌کردی،
خالتو سیا می‌کردی
زهره نیومد تماشا؟
نکن اگه دیدی حاشا..."
"حوصله داری بچه،
مگه تو بی‌کاری بچه؟
دومادو الان می‌یارن،
پرده رو ور می‌دارن
دستمو می‌دن به دستش،
باید درارو بستش
نمی‌بینی کار دارم من؟
دل بی‌قرار دارم من؟
تو این هوای گریون،
شرشر لوس بارون
که شب سحر نمی‌شه،
زهره به در نمی‌شه"

نوشته : editor5 /
تعداد دیدگاه: 0 /

دنیا را به کودکان بدهیم،
حداقل برای یک روز
بدهیم مانند بالونی رنگارنگ
بازی کنند، بازی کنند،
آواز سر دهند در میان ستارگان.
دنیا را به کودکان بدهیم،
بدهیم مانند یک سیب بزرگ
مانند یک تافتون گرم،
چیزی نیست یک روز.
دنیا را به کودکان بدهیم
حداقل برای یک روز
تا دنیا، دوستی را درک کند.
کودکان،
دنیا را از دست ما خواهند گرفت
و درختان جاویدان بر آن خواهند کاشت!

نوشته : editor5 /
تعداد دیدگاه: 0 /

ترنم قشنگه توش پراز پلنگه
ترنم تندمیره تندمیره تندمیره
شی فو شی فو دو دو
شی فو شی فو دو
ترنم ملوسه توش پراز عروسه
ترنم تند میره تند میره
شی فو شی فو دو دو
شی فو شی فو دو
ترنم کوچولوس توش پراز آلبالوس
ترنم تند میره تند میره
شی فو شی فو دو دو
شی فو شی فو دو
رو تاق ترنم ،یه آهو نشسته
ترنم توکوهه تودشته توراهه
شی فوشی فو دو دو
شی فو شی فو دو
پیش راننده شم یه خرگوش نشسته
ترنم توکوهه تودشته توراهه
شی فو شی فو دو دو
شی فو شی فو دو

نوشته : editor5 /
تعداد دیدگاه: 0 /

پاره دوزی بود در اقصای ری
مطمئن بر پاره دوزی رأی وی
با خمیده پشتی از بار عیال
داشت مشتی طفلکان خردسال
بود بر دلق معاش خویشتن
روز و شب از پاره دوزی وصله زن
چون رسیدی میوه‌های سال نو
خاطرش بودی به هر میوه گرو
سوی اهل خود به صد گونه حیل
آمدی هم جیب ازان پر هم بغل
پیش ایشان ریختی آن را دلیر
تا بخوردندی همه زان میوه سیر
بعد ازان گفتی که ای افتادگان
بر فراش محنت و غم زادگان
گر فتد صد بار ازین میوه به چنگ
جمله را اینست طعم و بوی و رنگ
ترک آز و آرزومندی کنید

نوشته : editor5 /
تعداد دیدگاه: 0 /

 

کوه را ابر تیره پوشیده
زیر خود پهن کرده فرش سپید

آسمان پنبه پوش گردیده
خفته در پنبه پاره‌ها خورشید

شب رخ باغ شسته با باران
باد بر سبزه‌ها زده شانه

گشته از بوی نم هوا خوشبو
بسته شبنم به برگ‌ها دانه

نوشته : editor /
تعداد دیدگاه: 0 /

عضویت در کانال تلگرام