کتاب کودک و نوجوان: سیاه دل

سیاه دل

«مگی» ١٢ ساله قادر است با بلند خواندن کتاب، شخصیت های داستان را از دنیای درونی به دنیای بیرونی بکشاند. این نیروی جادویی که از پدرش آموخته سبب دردسرهایی برای او و خانواده اش می شود. اما سرانجام با کمک همین قدرت بر یک شخصیت منفی کتاب که جان گرفته و قصد نابودی پدر و مادرش را دارد، پیروز می شود.

«سیاه دل» یک داستان فانتزی ناب، پر کشش و هیجان است که بر کتاب و کتابخوانی توجه ویژه دارد. شخصیت داستان «مگی» دختر شجاعی است که این شجاعت و قدرت را از کتاب خواندن و همذات پنداری با شخصیت های داستان ها آموخته است. برای او تحمل فراز و فرودهای زندگی بدون کتاب خواندن میسر نیست. پدر مگی که کارش صحافی کتاب است در اثر بلند خواندن کتاب «سیاه دل» یکی از شخصیت های منفی آن را زنده می کند که موجب مشکلاتی می شود. زمانی که پدر و مگی نویسنده را پیدا می کنند و او از اعمال این شخصیت با خبر می شود، برای از بین بردن او تصمیم به تغییر پایان داستان می گیرد. یعنی در واقع خالق اثر تصمیم می گیرد مخلوق خبیث و خیانتکار خود را از بین ببرد و این نکته قابل توجه در کتاب است.

شخصیت های این داستان فانتزی که ریشه در واقعیت دارد باور پذیر و انسانی اند. مخاطبان نوجوان این داستان می توانند با مگی و شخصیت مستقل او که بیشتر وقت ها در برابر کلیشه های از پیش تعیین شده مقاومت می کند همذات پنداری کنند. در این داستان که موضوعی نو و تازه دارد علاوه بر معرفی کتاب های کودکان و نام بردن از شخصیت های آن ها، فضای دلپذیری بر کتاب حاکم است ناشی از کشمکش بین خیر و شر. نویسنده با توصیف های زیبا و تاثیر گذار داستان را روایت می کند. ترجمه روان و یکدست، بر جذابیت آن می افزاید. تصویر روی جلد زیبا و هنرمندانه است.

کتاب کارکرد روانشناسی و سرگرمی دارد و به خواننده لذت خواندن را می بخشد و برای کتاب خوان کردن نوجوانان توصیه می شود.

 

گزیده‌هایی از کتاب

مگی با خواندن کتاب سرباز حلبی را زنده از دل کتاب بیرون کشید؛ درست مثل این
که او به یکباره از سقف پایین افتاده است. او از طبقه سوم پایین آمد وسرنیزه اش میان
زمین و دو تا قلوه سنگ گیر کرد. پیش از آنکه مگی بتواند او را بگیرد، عجوزه دستش را
دراز کرد وسرباز حلبی را گرفت و طوری نگاهش کرد که انگار یک اسباب بازی نقاشی شده است.

کاربردها و فعالیت ها

پس از خواندن سیاه‌ دل، برای آغاز گفت‌ و گو با نوجوانان درباره‌ی این کتاب، از پرسش‌های زیر استفاده کنید. همچنین می‌توانید از این پرسش‌ها همچون دستمایه‌ ای برای نوشتن مطلبی استفاده کنید.
١.    از میان شخصیت‌هایی که در این کتاب درباره‌شان خوانده‌اید، دوست داشتید که به کدام‌ یک جان بدهید یا از نزدیک با او دیدار کنید؟
٢.    اگر می‌توانستید  یک روز هم که شده وارد کتابی شوید، کدام کتاب را انتخاب می‌کردید، و چرا؟
٣.    در داستان سیاه‌دل، رازها بخش بزرگی از طرح داستان را تشکیل می‌دهند. آیا کتاب‌های خوب دیگری را هم سراغ دارید که در آن شخصیت‌های اصلی داستان رازی را از یکدیگر پنهان کرده باشند؟
٤.    چرا  "مو" توانایی خود را مثل یک راز از "مگی" پنهان می‌کند؟ چرا هرگز به او درباره‌ی مادرش چیزی نگفته است؟
٥.    چرا  "انگشت‌خاکی" با این‌که در اتاق مگی فرصتش را دارد، اما پایان داستان را نمی‌خواند؟ چه چیز او را از این کار باز می‌دارد؟
٦.    آیا "الینور" کتاب‌ها را بیش از آدم‌ها دوست دارد؟ آیا واقعاً توانایی این را دارد که فقط با کتاب‌هایش زندگی کند؟ او چگونه تغییر می‌کند، و چرا؟
٧.    چطور شخصیت خرافاتی "باستا" بر او و دیگران تأثیر گذاشت؟ چرا او تا این حد خرافاتی بود؟
٨.    چرا "فنوگلیو" با ملاقات "کاپریکورن" وحشت‌زده شد؟ فکر می‌کنید که اگر یک نویسنده شخصیت‌های داستانش را در دنیای واقعی ببیند، چه احساسی به او دست می‌دهد؟ آیا "فنوگلیو" به اندازه دیگران از دیدن شخصیت‌های خودش وحشت‌زده شده بود؟
٩.    چرا در پایان، "فنوگلیو" ناپدید شد؟ آیا به درون کتاب رفت؟ اگر چنین بود، آیا از قبل برای این کار نقشه کشیده بود؟
١٠.    در این داستان، چند راز یافتید؟
١١.    "مو" به مگی گفت که "بیشتر مردم هیچ وقت فکر نمی‌کنند که کتاب‌ها به دست آدم‌هایی مثل خودشان نوشته شده‌اند. آن‌ها فکر می‌کنند که نویسنده‌ها خیلی پیش‌ترها مرده‌اند..." آیا شما هم با این حرف موافقید؟ آیا "مو" بیش از نویسنده کتاب با داستان "فنوگلیو" در ارتباط است؟ آیا هرگز به‌هنگام خواندن کتاب به نویسنده‌ی آن فکر می‌کنید؟

www2.scholastic.com

برگردان: مرجان مهدی پور

دیدگاه ها

کتاب بسیار بسیار پر تعلیق و جذابی است. طوری که پس از خواندن بیشتر از ۵۰۰ صفحه هنوز با تعلیق روبه رو هستیم و گره های باز نشده وجود دارند. موضوع داستان بسیار جالب و جدید است. که البته تا میانه های داستان از ماجرای اصلی سر در نمیاوریم . خیلی راحت می شود با شخصیت قهرمان داستان که دختر نوجوانی است ارتباط برقرار کرد و احساس و حالت های او را درک کرد. همین طور شخصیت های بسیار متنوع دیگر داستان را هم.
با این که شمار صفحه هایش زیاد است اما جذابیت کتاب نمی گذارد آن را زمین بگذارید...


عضویت در کانال تلگرام