می خوای با من دوست بشی؟

می خوای با من دوست بشی؟

"ارویج" دختر کوچکی است که از نقل مکان پدر و مادرش به شهر جدید ناراضی است. او تمام دوستان و مدرسه اش در پاریس را ترک کرده و در مدرسه ی جدید خیلی تنهاست. برای پیدا کردن دوست پرسش هایی می کند و از یکی یکی بچه های کلاس می پرسد اما موفق نمی شود برای خود دوستی بیابد.

او روزهای چهارشنبه به خانه ی خانم اورتانس که همسایه ی مهربان آن هاست می رود اما او پیر است و قادر نیست با او بازی کند. سرانجام "ناتالی" که همکلاسی اوست با نوشتن یک نامه او را به دوستی با خود دعوت می کند. ارویج دیگر نیاز نیست آن سوالات را از او بپرسد. او اکنون دوستش را پیدا کرده است.

داستان "می خوای با من دوست بشی؟" به کودکان تنها که از جایی به جای دیگر نقل مکان کرده اند کمک می کند تا خود را با شرایط جدید هماهنگ کنند. دوستی را با پرسش و پاسخ و فرمول نمی توان پیدا کرد. دوستی مانند عشق است که ناگهانی از راه می رسد و انسان را در خود می گیرد. او درباره ی دوستی از ناتالی سوالی نمی کند زیرا این دوستی است که خودش پاسخ همه چیز را می دهد.

این کتاب از مجموعه ی بخوان و بخوان است. مجموعه ای که آموزش و پرورش فرانسه برای بچه هایی که خواندن را تازه آغاز کرده اند پیشنهاد کرده که هم لذت ببرند و هم در خواندن پیشرفت کنند. کتاب با کارکرد تربیتی، براساس ویژگی های کتاب های درسی ابتدایی در ایران ترجمه و ویرایش شده است.
 

گزیده‌هایی از کتاب

او بیش تر از این سعی کرده بود خوب به بچه های
کلاس نگاه کند و اسم آن ها را یاد بگیرد. حالا
جَو کمی برایش قابل تحمل تر شده است. بچه ها
همچنان انگار با او قهرند. انگار که یک بیماری
دارد و می خواهد آن را به آن ها منتقل کند! اسم
آن بیماری هم غریبی است.

عضویت در کانال تلگرام