شعار و پیام روز جهانی کتاب کودک ۲۰۰۰/۱۳۷۹

شعار و پیام روز جهانی کتاب کودک ۲۰۰۰/۱۳۷۹
برگردان: 
منصوره راعی

راز در کتاب است و کتاب، خود، یک راز

بسیار کنجکاو و بی‌قرار بودم. جلوی "پیر بزرگ" زانو زدم و به آوازش گوش سپردم. با آوازش می توانست سنگ‌ها را چنان سبک کند که در آب شناور شوند.

وقتی آواز می خواند جزیره ها آرام، آرام به میان دریاچه راه می سپردند. با آوازش ستاره ها را به آسمان فرا می خواند. وقتی آواز می خواند همه چیز دگرگون می شد. لبه مخملی ردای سحر آمیز پیر بزرگ را کشیدم و پرسیدم: چه وقت یک جادوگر واقعی خواهم شد؟

پاسخ داد: بزودی و آوازش را ادامه داد.

موی گربه پیر بزرگ جرقه زد و دمش سیخ شد. گربه چیزی دیده بود که من نمی توانستم ببینم.

کنجکاوانه پرسیدم: من خیلی کوچکم؟

پیر بزرگ گفت: نه. و باز هم خواند.

پرنده ای نگهبان پرکشید، بر شانه جادوگر نشست و پرهای بالش را با نوکش مرتب کرد. بعد سرش را چرخاند و با چشم‌های ریزش به من خیره شد. پرسیدم: هنوز قدم خیلی کوتاه است؟

پیر بزرگ در جوابم گفت: نه. جادوگری ربطی به قد ندارد. و خواند و خواند و خواند.

آواز او نوک درختان را به همهمه واداشت. پدر بزرگ باد را فرا خواند. چیزی نگذشت که هیاهو و ناله باد ما را در بر گرفت. باد، زوزه کشان، شاخه های مرده را بر زمین ریخت. غوغای وحشیانه درختان بر اندامم لرزه انداخت. خم شدم تا به پاهایم نگاه کنم.

پرسیدم: انگشت های پایم کوچکند؟

جادوگر پرسید: چه گفتی؟ و با ناباوری به من خیره شد.

درخت ها از هیاهو و غوغا افتادند.

انگشتهای دست و پایم را به جادوگر نشان دادم.

پرسیدم: جادوگر باید دست های درازتری داشته باشد؟

پیر بزرگ با اندکی تبسم گفت:نه.

گل کوچکی از میان علف ها کندم و بوییدم. بوی خوش و ملایکی داشت.

پرسیدم: دماغ جادوگر ها باید بزرگ باشد؟

پیر بزرگ که خنده اش گرفته بود گفت: نه.

لبریز از کنجکاوی و بی قرار بودم. نمی توانستم بیش از این در انتظار بمانم. من جادوگر به دنیا آمده بودم. اما توان جادوگری نداشتم. نمی دانستم چگونه از قدرتم استفاده کنم. به موهای گربه که جرقه می زد نگریستم . سنگ هایی که به افسون جادوگر گرفتار آمده بودند، در هوا شناور شدند. بر آن شدم بار دیگر سوال کنم.

پرسیدم: چه وقت می توانم...؟

پیر بزرگ خم شد ،‌از کوله پشتیش کتابی بیرون آورد، خنده ایی زیرکانه کرد و گفت: راز در کتاب است و کتاب، خود،یک راز.

راهنما

دیدگاه ها

ايا ميدانيد راز هاي يک کتاب چيست؟
شايد کساني بدانند اما ممکن است ندانند که چيز هايي که بايد بدانند
به نظر من کتاب يک جاندار است . هر کتاب در مورد خودش چيز هايي ميداند اما من نمي خواهم موضوع رو خسته کننده کنم.هر کتاب درباره ي صاحبانش يک جور فکر ميکند مثل همين که ميگوييند ادم ها با هم فرق ميکند پس کتاب ها هم باهم فرق ميکنند.ما خانواده داريم کتاب ها هم خانواده دارند.ماپدر و مادر داريم کتاب ها هم پدر مادر دارند. وقتي کسي کتابتان را پاره ميکند شما چه هسي داريد؟خيلي بد درسته؟اما کتاب ها از شما بيشتر عصبي مي شوند زيرا انگار بدنش جر خورده کتاب واقا ناراحت ميشود اين واقا حس بدي يه تصور کنيد.
من وقتي تصور ميکم واقا ناراحت ميشوم. يه مثال ديگه اگه کسي بدون بيحس کننده پاي شما يا ديگر اعضاي بدن شما را ببرد چه حسي بهتون دست ميده؟ وحشت ناک نه؟ همين عصبي شدن ها همين ناراحت شدن خوشحال شدن و..... از راز هاي کتابن اگه يه کم فکر کنيد ميفهمين که کتاب چه راز هايي
دارد. ادم وقتي مي شنود واقا تعجب ميکند.کتاب ها هم از شما تعجب ميکند سر تونو درد اوردم باشه فقط يه چيزي کتاب ها رو اذيت نکنيم زيرا انها در اخرت منتظر شما ميشوند و بايد به انها جواب پس بدهيد
پايان


ايا ميدانيد راز هاي يک کتاب چيست؟
شايد کساني بدانند اما ممکن است ندانند که چيز هايي که بايد بدانند
به نظر من کتاب يک جاندار است . هر کتاب در مورد خودش چيز هايي ميداند اما من نمي خواهم موضوع رو خسته کننده کنم.هر کتاب درباره ي صاحبانش يک جور فکر ميکند مثل همين که ميگوييند ادم ها با هم فرق ميکند پس کتاب ها هم باهم فرق ميکنند.ما خانواده داريم کتاب ها هم خانواده دارند.ماپدر و مادر داريم کتاب ها هم پدر مادر دارند. وقتي کسي کتابتان را پاره ميکند شما چه هسي داريد؟خيلي بد درسته؟اما کتاب ها از شما بيشتر عصبي مي شوند زيرا انگار بدنش جر خورده کتاب واقا ناراحت ميشود اين واقا حس بدي يه تصور کنيد.
من وقتي تصور ميکم واقا ناراحت ميشوم. يه مثال ديگه اگه کسي بدون بيحس کننده پاي شما يا ديگر اعضاي بدن شما را ببرد چه حسي بهتون دست ميده؟ وحشت ناک نه؟ همين عصبي شدن ها همين ناراحت شدن خوشحال شدن و..... از راز هاي کتابن اگه يه کم فکر کنيد ميفهمين که کتاب چه راز هايي
دارد. ادم وقتي مي شنود واقا تعجب ميکند.کتاب ها هم از شما تعجب ميکند سر تونو درد اوردم باشه فقط يه چيزي کتاب ها رو اذيت نکنيم زيرا انها در اخرت منتظر شما ميشوند و بايد به انها جواب پس بدهيد
پايان


شاید شما در دوران کودکی کتاب می خواندید شاید الان هم بخوانید.
شما چه کتاب هایی می خوانید؟رمان داستان افسانه ای
کتا ب به ما اطلاعاتی می دهد که تا به حال نه دیده ایم و نه شنیده ایم!کتاب مارا به ته دریا ها میبرد بدون انکه خیس شویم یا ما را به فضا میبرد بدون انکه سوار بر موشک شویم و....... کتاب ما را دوست دارد ولی این ماییم که ان را دوست نداریم. پس لطفا کتاب را دوست داشته باشید ممنون
پایان


عضویت در کانال تلگرام