حکایت گربه و زال-سعدی

حکایت گربه و زال-سعدی

حکایت گربه و زال

این حکایت حکایتی است از باب قناعت کتاب بوستان سعدی.

یکی گربه در خانهٔ زال بود

که برگشته ایام و بدحال بود

دوان شد به مهمان سرای امیر

غلامان سلطان زدندش به تیر

چکان خونش از استخوان، می‌دوید

همی گفت و از هول جان می‌دوید

اگر جستم از دست این تیر زن

من و موش و ویرانهٔ پیرزن

نیرزد عسل، جان من، زخم نیش

قناعت نکوتر به دوشاب خویش

خداوند از آن بنده خرسند نیست

که راضی به قسم خداوند نیست

حکایت گربه و زال، سعدی

دیگر حکایت‌های کخن در وبلاگ کتابک

اطلاعات:
تاریخ انتشار: ۱۳۹۶-۰۱-۲۶ ۰۹:۲۷
ویراستار:
گروه ویراستاران کتابک
نویسنده:
سعدی
دسته‌ها:
متن سفارشی:

عضویت در کانال تلگرام