وبلاگ کتابک

وبلاگ کتابک
روباه و بز- افسانه‌های ازوپ شماره 10
روباه درون چاهی افتاد که فکر می‌کرد بسیار عمیق نیست، اما کم‌کم فهمید که از چاه نمی‌تواند بیرون بیاید. روباه به ناچار مدّت زیادی در چاه ماند، تا این که بز تشنه‌ای به لبه‌ی چاه آمد.
از مادرت دور نشو!
کواک! کواک! کواک! مامان اردک و دو تا بچه‌اش توی آبگیر شنا می‌کردن. مامان به بچه‌اش گفت: «عسل، باید به من نزدیک‌تر باشی. چرا اینقدر دور رفته‌ای؟»
خروس و روباه -افسانه‌های ازوپ شماره 9
در یک بعد از ظهر آفتابی که خورشید درحال غرق شدن در دنیای باشکوه بود، خروس پیر دانا برای استراحت روی درخت رفت. خروس پیش از این که آماده استراحت شود، بال‌هایش را دو سه‌بار به‌هم زد و با صدای بلند...
گندمی
هر شب مثل شب قبل بود. مارتی و میمسی، دو موش تپلی،اونقدر صبر می‌کردن که ماه کاملاً در آسمون بالا بیاد و بعد، با عجله به سمت مزرعهٔ گندم ادوارد به راه می‌افتادن. اون‌ها که خیلی گرسنه بودن، خوشه‌های...
گوزن و بازتاب تصویرش در آب - افسانه‌های ازوپ شماره 8
گوزنِ تشنه از چشمه‌ی زلالی آب می‌خورد که تصویرش را در آب چشمه دید. گوزن از دیدن قوس‌های بزرگ و زیبای شاخ‌هایش در آب، بسیار لذّت بُرد، اما با دیدن پاهای تازک و لاغرش شرمنده شد.
اختلاف نظر که اشکالی نداره!
جمی خرسه آفتاب رو خیلی دوست داشت. دوست داشت به ساحل بره و روی شن‌ها بازی کنه. گاهی قلعهٔ شنی می‌ساخت؛ گاهی گوش‌ماهی جمع می‌کرد؛ و گاهی هم توپ بزرگش رو به هوا می‌انداخت و سعی می‌کرد اون رو بگیره.
موش گمشده
موش نوزاد در آغوش مادرش جابه‌جا شد و خودش رو محکم‌تر به اون چسبوند. مادر، گرم و مهربون بود و موش نوزاد، مادرش رو خیلی دوست داشت. بعد از این که نوزاد به خواب رفت، مادر دوید تا مقداری دونهٔ آفتابگردون...
روباه و لک‌لک - افسانه‌های ازوپ شماره 7
روباه در این فکر و نقشه بود تا خودش را با لک‌لک بتواند سرگرم کند. روباه همیشه به ظاهر عجیب لک‌لک می‌خندید.
مرغ ماهی خوار- افسانه‌های ازوپ شماره 6
مرغ ماهی‌خوار آهسته و با وقار در ساحل دریا راه می‌رفت و چشمش به آب زلال بود. گردن دراز و منقار نوک تیزش آماده بود تا لقمه‌ا‌ی را برای صبحانه‌اش قاپ بزند. درونِ آب زلال پُر از ماهی بود، اما آن روز مرغ...
گرگ و مرغ ماهی‌خوار- افسانه‌های ازوپ شماره 5
گرگ در یک مهمانی که با ولع بسیار گوشت خورده بود، استخوانی در گلویش گیر کرده‌بود. او نه می‌توانست استخوان را قورت بدهد و نه آن را از دهانش بیرون بیاورد، و همچنین نمی‌توانست چیزی بخورد. این وضعیّت برای...
روباه و انگور- افسانه‌های ازوپ شماره 4
روزی روباه خوشه‌های رسیده‌ی انگوری را پیدا کرد که گرداگرد درخت دیگری پیچیده بود. دانه‌های انگورها بسیار آبدار بود. روباه هم که زیاد به انگورها نگاه کرده‌ و گرسنه بود، دهانش آب افتاده بود.
بستن زنگوله به گردن گربه - افسانه‌های ازوپ شماره 2
روزی همه موش‌ها دور هم جمع شدند تا نقشه‌ای بکِشند و جان‌شان را از دست دشمن‌شان گربه، بتوانند آزاد کنند. موش‌ها آرزو داشتند دستِ‌کم راهی پیدا کنند تا هنگامی که گربه به آن‌ها نزدیک می‌شود، متوجه شوند و...
قورباغه و گاو نر - افسانه‌های ازوپ شماره ۱
گاو نری کنار نی‌زار آمد تا آب بخورد، پای‌اش سُر خورد و وقتی شلپی در آب افتاد، بچه‌قورباغه‌ی کم سن‌وسالی که در گل و لای نیزار بود، زیر پای او له شد.
آشنایی کودکان با جشن‌های ایرانی، جشن خردادگان
واژه خرداد به معنی رسایی و کمال است. فرشته خرداد، بانویی است که نگهداری از آب‌ها در این جهان را به عهده دارد. با توجه به آنچه در منابع آمده است خرداد و امرداد همیشه در کنار هم هستند. خرداد پاسدار آب‌...
بلندخوانی کتاب آرش کماندار «بخش پایانی»
ما تصمیم داریم کتاب «آرش کماندار» را در «سه قسمت»  برایتان بلندخوانی کنیم.  آرش کماندار روایت تازه‌ای است از اسطوره  همیشه جاویدانِ آرش کمانگیر نویسنده: محمدهادی محمدی
ساخت کاردستی قایق کوچولو توسط سارا نامداری
سفر دریایی در یک روز بارونی خیلی میچسبه. اینطور نیست؟ موافقین باهمدیگه قایق کوچولو درست کنیم و دل به دریا بزنیم ؟ پس بدویین وسایل سفر و ساخت قایق‌تون رو آماده کنید. 
ساخت کاردستی «گربه» توسط سارا نامداری
آموزش کاردستی «ساخت گربه»      
 بلندخوانی کتاب «بوسه‌هایی برای بابا» توسط مژگان آقایی
"بوسه هایی برای بابا" داستانی فانتزی و تصویری است که به موضوع خواباندن کودک با بازی و عشق پدرانه می پرازد.
بلندخوانی کتاب آرش کماندار «بخش دوم»
ما تصمیم داریم کتاب «آرش کماندار» را در «سه قسمت»  برایتان بلندخوانی کنیم.  آرش کماندار روایت تازه‌ای است از اسطوره  همیشه جاویدانِ آرش کمانگیر نویسنده: محمدهادی محمدی
بلندخوانی کتاب آرش کماندار «بخش نخست»
ما تصمیم داریم کتاب «آرش کماندار» را در«سه قسمت»  برایتان بلندخوانی کنیم.  آرش کماندار روایت تازه‌ای است از اسطوره  همیشه جاویدانِ آرش کمانگیر نویسنده: محمدهادی محمدی