وبلاگ کتابک

وبلاگ کتابک
شعر تولدت مبارک از اصغر واقدی
ای گل سرخ و زیبا تولدت مبارک شکوفه باغ ما تولدت مبارک بیا بیا با شادی شب را چراغان کنیم
شعر آسمان، ای روشن و تاریک از محمود کیانوش
آسمان، ای­روشن و تاریک، روز و شب بسیار زیبایی؛
شعر برجی تمام برف از محمود کیانوش
هرگز ندیده‌­ام زیباتر از تو کوه،
به یاد دختران دانش‌آموز، دشت برچی، منطقه سیزده کابل که امروز دیگر نیستند!
من دیگر نیستم!   تو هرچه می‌خواهی باش، باش من دختری دانش‌آموز بودم  که دیگر نیستم! جهان با همه زیبایی‌هایش می‌توانست از من باشد
فردوس وزیری، بانوی شکوهمند قصه‌ها
نام فردوس وزیری در تاریخ ادبیات کودکان ایران یادآور سال‌ها تلاش پیگیرانه و عاشقانه برای ادبیات کودکان این مرز و بوم است. شخصیتی که زلالی چشمه‌ساران کودکی در وجودش جاری بود و عشق راستین به کودکان در...
شعر باران و سلام سبز از محمود کیانوش
بیا، ای­‌خوش خبر باران اسفند، سلام سبز فروردین بیاور؛
شعر من زندگی را دوست می‌دارم از محمود کیانوش
تا نور بینایی جان را فروزد در چراغ چشم، تا آفتاب از آسمان مهر
شعر بتاب بر دنیا از آتوسا صالحی
ستاره می‌­خندد: «بتاب بر دنیا که نور امیدی جهان،اگر تاریک ولی تو خورشیدی.» پرنده می‌­پرسد:
شعر پرده‌ی زرد از محمود کیانوش
باد پاییز از میانه‌ی دشت می­‌دود گاه تند و گاه آرام
شعر قاصدک از محمود کیانوش
قاصدک، راست بگو، از کجا آمده‌­ای؟ با چه پیغام خوشی
شعر آرزو از آتوسا صالحی
آرزو می­‌کنم در بهاران دست جنگل پر از سایه باشد روز و شب، خار و گل،دست در دست مار با پونه همسایه باشد
شعر چشم‌هایم را که می‌بندم از محمود کیانوش
چشم­‌هایم را که می‌­بندم شب می‌­آید در جهان سر؛ آفتاب و آن صفای روز
شعر درخت شب از محمود کیانوش
شب درختی سیاه و بزرگ است، پخش در آسمان شاخسارش.
شعر وقتی کبوتر نیست از آتوسا صالحی
گاهی که گنجشکان نمی­‌خوانند وقتی پرستوهای زیبا در سفر هستند وقتی کبوتر نیست وقتی همه از حال آن­‌ها بی­‌خبر هستند
شعر کمی سرود و بوی عید از آتوسا صالحی
درخت­‌ها برای خانه‌ی زمین، ستاره­‌ها برای باغ شب کمند پرنده­‌های فوج فوج روزهاست در آسمان شهر من نمی‌­پرند
شعر مهربانی از محمود کیانوش
بگذار چشمت در آسمان چهره‌­ات، شاد مانند خورشید،
شعر اسب سرکش از موهان سینگ
اسب خورشید  با نفس‌های تندش می‌آید تا به نزدیکی ساحل شب سم فرو کوبد و گرد سرخی برانگیزد از جای
شعر خواهرم شیرین است از اسدالله شعبانی
خواهر کوچک من مثل یک شاخه گل است با دوتا لپ گلی خنده‌رو و تپل است خواهرم شیرین است مثل یک حبه نبات
شعر شب نخواهد ماند از الینورفارجن
شب را تو اگرچه دست بسته با میخ هزارها ستاره  بر سینه‌ی اسمان بدوزی  چون سر بزند سحر دوباره  شب رفته و جای او نشسته
شعر داغی به جاودانه از اسدالله شعبانی
از تنگ خاک، خانه برآوردم از سنگ و شن جوانه برآوردم خورشید را که گوهر دانایی‌ست، از ظلمت شبانه برآوردم