وبلاگ کتابک

وبلاگ کتابک
شعر ترانه تولد از اسدالله شعبانی
خنده شادی امشب به روی لب‌های ماست جشن تولد تو جشن تمام گل‌هاست ای گل ناز کوچک تولدت مبارک
شعر قالی سبز چمن از اسدالله شعبانی
باز بهار آمده به باغ و صحرا پر شده از بوی گل تمام دنیا قالی سبز چمن خیلی قشنگ است
شعر من بهارم از اسدالله شعبانی
من بهارم فصل باران سبز و خرم شاد و خندان دوست دارم دانه‌‌ها را بازی پروانه‌ها را دوست دارم آسمان را
شعر فروردین ماه گل‌ها از عباس یمینی‌شریف
فروردین ماه گل‌ها دنیا دارد تماشا اردیبهشت از سبزه زیبا می‌گردد صحرا خرداد آید پیاپی
تو مامانی‌ترین هستی!
کتاب تصویری «تو مامانی‌ترین هستی» مجموعه‌ای از اشعار «هانس و مونیک هاگن» با تصویرگری هنرمندانه‌ی «ماریت تورن‌کویست» است. این کتاب که دربردارنده‌ی اشعاری شیرین، لطیف و کودکانه از زبان دخترکی خردسال...
شعر سبز و سبز و سبز از محمود کیانوش
سنگ و سنگ و سنگ کوهسارها شر و شر و شر آبشارها صاف و صاف و صاف جویبارها
شعر خواب هشتم از صفورا نیری
خواب دیدم:  بشقابی سفید  زیر درختی سبز، جا مانده  با یک سیب زرد و صورتی در دلش.
شعر خواب هفتم از صفورا نیری
خواب دیدم: یاد آن قدر تند می‌­آمد که پرنده­‌ها را با خود می‌­برد... پرستوها درست مثل تصویرشان در نقاشی­‌ها بودند.
شعر خواب ششم از صفورا نیری
خواب دیدم: زیر آفتاب ظهر  ایستاده­‌ام در حیاط مدرسه به انتظار دوستی که عادت داشت تا لحظه‌­ی آخر بماند
من در هر نوروز پسرکی چهارپنج ساله می‌شوم
من در هر نوروز پسرکی چهارپنج ساله می‌شوم. مشت‌های کوچکم را پر می‌کنم از دانه و ریزه‌نان، می‌روم روی سکوی جلو باغچه‌مان، و برای مرغ‌ها شعر می‌خوانم:
مجموعه ۴۸ داستان ناطق، شرکت سوپراسکوپ
شرکت «۴۸ داستان» (سوپر اسکوپ) در سال ۱۳۵۸ با هزینه شخصی بنیان‌گذار آن «علیرضا اکبریان» تأسیس شد. هدف نخست این شرکت آموزش زبان انگلیسی از راه انتشار داستان‌های ناطق به زبان‌های انگلیسی و فارسی بود اما...
شعر من و دنیا از محمود کیانوش
با چشمم دنیا را می‌بینم این‌جا را آن‌جا را می‌بینم با پایم در دنیا می‌گردم در این‌جا در آن‌جا می‌گردم
شعر گل وا شد از اسدالله شعبانی
من تو او ما هستیم ما با هم پیوستیم من ابرم می‌بارم می‌گریم
گاوهای جنگجو و قورباغه - افسانه‌های ازوپ شماره 47
دو گاو خشمگین در مزرعه‌ی کنار باتلاق باهم می‌جنگیدند. قورباغه‌ی پیر که در باتلاق زندگی می‌کرد، از جنگ خشم‌آلود گاوها به‌خود لرزید.
شعر ارتفاع شب پره از اسدالله شعبانی
بر پای غم نشسته دل کوه-پر مرا دریای بی‌کران شده دامان‌­تر مرا  تا در کلاف مهر تو دستی برآورم  در بند خاک مانده كمان كمر مرا
شعر شبانه‌های زمین از اسدالله شعبانی
تو مرگ را نپذیرفتی و هوشیاری اندامت درخت را معنا کرد و خاک را، که با تمامی اجساد بی‌پناه یکی شد
شعر عینک بابا از اسدالله شعبانی
اتاق بابا پر از کتاب است یک و دو سه چه بی‌حساب است به خواب رفته دو چشم بابا
غاز و تخم طلایی - افسانه‌های ازوپ شماره 46
مرد روستایی شگفت‌انگیزترین غازی را داشت که بتوانید تصور کنید؛ او هر روز که به لانه‌ی غاز سر می‌زد، با تخمی زیبا، براق و طلایی آن‌ روبه‌رو می‌شد.
کشاورز و پسران او - افسانه‌های ازوپ شماره 45
کشاورز ثروتمندی که می‌دانست چند روزی بیش‌تر زنده نیست، از پسرهایش خواست که پیش او بیایند.