سگ

 پسرک و سگش، قصه صوتی
«فکر می‌کنم باید برای آلبرت یک حیوون خونگی بگیریم. اون یک سالش شده. نظر شما چیه؟» این پرسشی بود که خانم اپل‌باتم از شوهرش پرسید. آقای اپل‌باتم گفت: «حیوون خونگی؟… ماهی قرمز چطوره؟» و لبهاش رو غنچه کرد و مثل ماهی توی آب، اون‌ها رو حرکت داد. «ماهی قرمز؟ نه، منظورم این نبود.»«راسو چطوره؟» خانم اپل‌...
سگم کجاست؟، قصه صوتی
ادوارد و سگ کوچولوش به نام لیستون، هر روز با هم بازی می‌کردن. ادوارد، لیستون رو خیلی دوست داشت و خیلی خوب از اون مراقبت می‌کرد. اون موهای لیستون رو شونه می‌زد، ظرف غذای اون رو پر می‌کرد و آب تمیز براش می‌گذاشت، و اون رو برای پیاده‌روی با خودش به پارک می‌برد. یک روز عصر، مامان ادوارد بهش یادآوری کرد...