من هشتمين آن هفت نفرم

من هشتمين آن هفت نفرم

كتاب دارای آموزه های اخلاقی و دینی در قالب ساختارهای ادبی با تصویرهایی چشم نواز برای مخاطبان نوجوان است. "سهراب نیستم وپدرم تهمتن نبود. اما زخمی در پهلو دارم. زخمی كه به دشنه ای تیز، پدر برایم به یادگار گذاشته است.

هزارسال است كه از زخم پهلوی من خون می چكد و من نوشدارو ندارم. پدرم وصیت كرده است كه هرگزبرابر هیچ كی كاووسی گردن كج نكنم... زیرا درد است كه مرد می زاید و زخم است كه انسان می آفریند... و هیچ نوشدارویی شگفت تر از عشق نیست و نوشداروی عشق تنها در دستان اوست، او كه نامش خداوند است." این كتاب دارای ۱۳ قطعه است كه در هریك آموزه ای اخلاقی، عرفانی و دینی خواننده را به خواندن خداوند، شكستن نفس برای رسیدن به عشق خداوند، نبرد با ستم، بخشش و گذشت و ستایش زندگی كه "درنگی كوتاه است" فرا می خواند. همه قطعه ها در خود نكته ای كلیدی، تفكربرانگیزو عرفانی دارند و مخاطب با خواندن آن ها و اندیشیدن درباره آن ها، می تواند به نگرشی نو و دیگرگونه از مقوله های دین و اخلاق دست یابد، كه بخشش، رحمت، امید و پایداری هسته های بنیادین آن هستند. "حوا، هرروز كودكی به دنیا می آورد و فردا او را به خاك می سپارد. حوا می داند زندگی درنگی كوتاه است؛ و این درنگ را به شكر و شادی و شكوه پاس می دارد... تنورش را روشن می كند و نان می پزد و سفره ای به پهنای جهان می اندازد و فرزندانش را برسر سفره می نشاند. می گوید و می خندد و زندگی را لقمه لقمه در دهانشان می گذارد.

شناسنامه کتاب:
ناشران
نویسنده
عرفان نظرآهاری
سال نشر
۱۳۸۶

ديدگاه شما

کپچا
این پرسش برای آزمایش این است که آیا شما یک بازدید کننده انسانی هستید یا خیر و نیز برای جلوگیری از ارسال خودکار هرزنامه.