شعر بابا آمد از مصطفی رحمان دوست

شعر بابا آمد از مصطفی رحمان دوست

بابا آمد

تق تق تق بر در زد

بابا از بیرون آمد

رفتم در را وا کردم

شادی را پیدا کردم

وقتی  بابا را دیدم

فوری او را بوسیدم

بابا آمد نان آورد

با لبخندش جان آورد

با او روشن شد خانه

او شمع و ما پروانه

مصطفی رحمان دوست

اطلاعات:
تاریخ انتشار: ۱۳۹۶-۰۱-۲۲ ۰۹:۱۱
متن سفارشی:

ديدگاه شما

کپچا
این پرسش برای آزمایش این است که آیا شما یک بازدید کننده انسانی هستید یا خیر و نیز برای جلوگیری از ارسال خودکار هرزنامه.