خرچنگ و مادرش - افسانه‌های ازوپ شماره 23

خرچنگ و مادرش - افسانه‌های ازوپ ۲۳

خرچنگ مادر به پسر کوچولویش گفت: «چرا به پهلو راه می‌روی؟ باید همیشه مستقیم راه بروی و پاهایت را به‌سمت بیرون بگذاری.»

خرچنگ کوچولویِ حرف‌شنو، پاسخ داد: «مادر جان! به من نشان بده چگونه راه بروم، می‌خواهم یاد بگیرم.»

خرچنگ پیر کوشش بسیار کرد که مستقیم راه برود، اما تنها مانند پسرش می‌توانست به پهلو راه برود، و هنگامی که خواست پاهایش را به‌سمت بیرون بگذارد، به زمین خورد و روی صورتش افتاد.

اگر در کاری الگوی خوبی نیستید، دیگران را راهنمایی نکنید.

اطلاعات:
تاریخ انتشار: ۱۳۹۹-۰۶-۰۳ ۱۳:۴۷
برگردان:
شیرین سلیمی
نویسنده:
ازوپ
متن سفارشی:

ديدگاه شما

کپچا
این پرسش برای آزمایش این است که آیا شما یک بازدید کننده انسانی هستید یا خیر و نیز برای جلوگیری از ارسال خودکار هرزنامه.