دو تا دیگ - افسانه‌های ازوپ شماره 43

دو تا دیگ - افسانه‌های ازوپ شماره ۴۳

دو تا دیگ، یکی فلزی و دیگری سفالی، روی اجاق بودند.

روزی دیگ فلزی به دیگ سفالی پیشنهاد کرد باهم به دنیای بیرون بروند. ولی دیگ سفالی عذرخواهی کرد و گفت برای او عاقلانه‌تر است روی آتش اجاق باشد.

دیگ سفالی گفت: «من به‌راحتی می‌شکنم، می‌دانی که من چه‌قدر شکننده هستم. کوچک‌ترین ضربه من را از میان می‌برد!»

دیگ فلزی پافشاری کرد و گفت: «نگذار این موضوع تو را در آشپزخانه ماندگار کند. من به‌خوبی از تو مراقبت می‌کنم. اگر به چیز سختی برخورد کردیم، من میانجی می‌شوم و تو را نجات می‌دهم.»

سرانجام دیگ سفالی موافقت کرد و دو تا دیگ با سه تا پایه که در کف خود داشتند و در هر قدم که برمی‌داشتند تق‌ و تق به‌هم بر‌خورد می‌کردند، باهم بیرون رفتند.

همراهی دیگ‌ها زیاد طول نکشید و ده قدم بیش‌تر نرفته بودند که دیگ سفالی ترک خورد و در تکان بعدی هزار تکه شد.

بهترین دوستان همانند یکدیگرند.

 

اطلاعات:
تاریخ انتشار: ۱۳۹۹-۱۲-۱۰ ۱۰:۵۰
پدیدآورندگان:
نویسنده:
مترجم:
نویسنده:
ازوپ
برگردان:
شیرین سلیمی
متن سفارشی:

ديدگاه شما

کپچا
این پرسش برای آزمایش این است که آیا شما یک بازدید کننده انسانی هستید یا خیر و نیز برای جلوگیری از ارسال خودکار هرزنامه.