وقتی هورتون صدای "هو" شنید

وقتی هورتون صدای "هو" شنید

"هورتون" فیله، شلپ شلوپ کنان توی برکه مشغول آب بازی بود که صدای ضعیفی شنید. دست از شلپ وشلوپ برداشت اما کسی را دور و بر ندید. دوباره همان صدا را شنید. یکی داشت با صدای ضعیف فریاد می زد و کمک می خواست.

هورتون گفت: "باشه، کمکت می کنم اما کی هستی و کجا هستی ؟" باز هم چیزی ندید. تنها یک ذره ی غبار دید که جریان هوا داشت آن را می برد. هورتون ذره ی غبار را برداشت و سالم گذاشت روی یک گل شبدر. یک درمانده ی کوچولو بود که از ترس می لرزید. پس باید زود نجاتش می داد. با خود گفت: "هر چی نباشه شخص شخصه، هر قدر هم کوچک باشه." باید به همه ثابت می کرد که آن درمانده ی کوچولو وجود دارد، پس حق دارد! بنابراین هورتون دست به کار شد و ...

داستان، ماجرای رساندن فریاد حق طلبانه ی موجودات کوچک است به گوش قدرتمندان و دفاع از حق زندگی برای همه. در این ماجرا وظیفه ی تک تک افراد یک جامعه در رسیدن به هدف یاد آوری می شود: "هر کس کمی غیرت داشته باشد باید به میهنش کمک کند. حالا وظیفه ی ماست که تا جان در بدن داریم فریاد بکشیم. پس تو هم دهانت را باز کن! یک فریاد هم یک فریاده!" نباید دست روی دست گذاشت.

داستان با کارکرد تربیتی و زبان طنز شادی آفرین همراه مخاطب است تا از خواندن یک داستان کوتاه با تصاویر زنده و پویا لذت ببرد. تصاویر با ریزه کاری های هنرمندانه، دقت نظر تصویر گر را بیان می کند. کتاب از مجموعه ی "قصه های یک جورکی" است که در صدمین سالگرد تولد دکتر سیوس به شکل دو زبانه منتشر شده است.
                                                          

گزیده‌هایی از کتاب

این ها ثابت کردند برای خودشان کسی هستند، هر قدر هم کوچک .
و آخرش، ضعیف ترین صدا زندگی همه شان را نجات داد!"

کاربردها و فعالیت ها

وقتی هورتون صدای "هو" شنید
راهنمایی‌هایی برای بحث فلسفی
اثر مریسا کوک

کتاب کلاسیک «وقتی هورتون صدای هو شنید» نوشته‌ی دکتر سیوس پرسش‌هایی درباره‌ی نظریه و ماهیت دانش برمی‌انگیزد. «هورتون» فیل، می‌شنود که صدای ضعیفی از یک ذره‌ی غبار کوچک می‌آید؛ به نظرش می‌رسد آدم کوچولویی درخواست کمک می‌کند. «هورتون» این که ذره ی غبار می‌تواند صحبت کند را عجیب و غریب می‌یابد. درنتیجه استدلال می‌کند که می‌بایست یک مخلوق خیلی کوچک توی آن بوده باشد. بدون توانایی دیدن مخلوق، به نظر می‌رسد او می‌داند که آن‌ موجود آن‌جاست و این که آن را از آسیب نجات بدهد، وظیفه‌ی اوست. حیوانات دیگر در جنگل او را می‌بینند که با ذره ی غبار حرف می‌زند. به نظر آن ها ناممکن است مخلوقی بتواند در آن زندگی کند. هیچ‌کس «هورتون» بیچاره را باور نمی‌کند، ولی او به آن‌چه که می‌داند درست است محکم می‌چسبد و از صدا می‌آموزد که یک جهان کامل در آن‌جا وجود دارد. حیوانات جنگل اصرار می‌کنند که «هورتون» چرند می‌گوید و برای بیرون راندن ذره ی غبار انجام می‌دهند. اهمیتی ندارد، «هورتون» حقیقت را می‌داند و از «هو»ها درخواست می‌کند صدای خودشان را به گوش حیوانات جنگل برسانند. سرانجام، تمام مردم شهر گرد هم می‌آیند و صدای کافی برای شنیدن حیوانات ایجاد می‌کنند؛ آن‌ها بودن‌شان را ثابت کرده‌اند و حیوانات جنگل می‌توانند آن‌چه را که «هورتون» در تمام مدت می‌دانست، بدانند.
 
داستان، پرسش‌هایی درباره‌ی سرشت دانش انسان و ضرورت توجیه ادعای داشتن دانش چیزی را برمی‌انگیزد. این‌گونه موضوع ها در شاخه‌ی فلسفی شناخت‌شناسی (epistemology) مورد بحث قرار می‌گیرند. شناخت‌شناسی، تئوری دانش را بررسی می‌کند؛ به‌ویژه، ریشه و ماهیت آن را. ممکن است ما چیزی را بدانیم ولی گاهی توضیح چرایی آن را دشوار می‌یابیم؛ ممکن است بدانیم چیزی درست است زمانی که دیگران آن را نادرست می‌دانند. شناخت‌شناسی تلاش می‌کند ما را برای توضیح این که چرا و چگونه دانش‌مان را تشخیص ‌می‌دهیم، یاری نماید.
فیلسوفان بر روی این که چگونه کسی دانش‌شان را تصدیق می‌کند، تعمق کرده‌اند. «هورتون» چه نوع دانشی داشت؟ درباره‌ی شهودها چه می‌توانیم بگوییم؟ فیلسوفان انگاره‌‌های حقیقت و باور را آشکار می‌سازند. آیا دانش ترکیبی از هر دو است؟ تردید چطور؟ چرا حیوانات آن‌قدر به دانش «هورتون» تردید دارند؟ آیا حقیقتی درون‌زاد است که آدم کوچولوها روی غبار که حرف می‌زند زندگی نمی‌کنند؟ درباره‌ی دانشی که از طریق حواس به‌دست می‌آید چطور؟ این نکته‌ی کلیدی در داستان است. «هورتون» نمی‌تواند ببیند که موجود زنده‌ای روی ذره ی غبار وجود دارد، ولی با فراستش استدلال می‌کند که صدایی که شنیده، می‌باید به این معنی باشد که آن‌جا یک نفر هست. فیلسوفان توانسته‌اند این دانش را به‌عنوان «تجربه‌گرایی» (empiricism) طبقه‌بندی کنند. دیگر حیوانات جنگل، شهود «هورتون» را هم‌خوان نمی‌کنند و تنها از طریق آموزش و آزمایش سخت است که «هو»ها سرانجام قادر می‌شوند صدای کافی برای شنیده شدن به‌وسیله‌ی حیوانات دیگر ایجاد کنند. از طریق حواس است که حیوانات جنگل به دانش وجود «هو‌»ها دست می‌یابند.
لازم به توجه است که تفاوت‌ها در عقاید طبیعی‌اند، کودکان ممکن است درباره‌ی این که «هورتون» چگونه می‌داند کسی آن‌جا هست موافق نباشند، آن‌ها ممکن است طرف حیوانات جنگل را بگیرند،‌ چطور کسی می‌تواند روی یک ذره غبار باشد؟ در آموزش شناخت‌شناسی، و به‌طور کلی فلسفه، پرسش‌ها مورد بحث قرار می‌گیرند اما ممکن است نتایج نهایی‌ای گرفته نشود. حیوانات جنگل صدایی را از ذره ی غبار – از کسی که روی آن باشد نمی‌شنوند؟ چطور ممکن است؟ این انگاره برخلاف تمام باورهای پیشین آن‌هاست، تمام دانش پیشین‌شان. شاید مرتبط ساختن این داستان به عقاید خود بچه‌ها درباره‌ی حقیقت، باورها و دانش سودمند باشد. آن‌ها مطمئن‌اند چه چیزی درست است؟ چگونه این حقیقت را می‌دانند؟ آیا مجبورند حواس‌شان را برای باور کردن آن به کار بگیرند؟ آیا تا وقتی که حیوانات جنگل صدای کوچک را می‌شنوند، نیست؟ چرا باید بشنوند تا باور کنند؟
این داستان در توانایی‌اش برای برانگیختن پرسش‌هایی درباره‌ی دانش، شگفت‌انگیز است. تا حیوانات درباره‌ی آن‌چه که واقعیت دارد توافق ندارند، کودکان هم همان‌طورند. در طول خوانش و بحث درباره‌ی این داستان، شنوندگان جوان ممکن است به «هورتون» حق بدهند. البته که کسانی روی ذره غبار وجود دارند. چگونه حیوانات حرف او را باور نمی‌کنند؟ این فرصت تفکر انتقادی را برای دانش‌آموزان فراهم می‌کند. چرا حیوانات جنگل در باورهای‌شان ثابت‌قدم هستند؟ آیا دانش کاملاً مطمئن است یا حقیقت می‌تواند تغییر کند؟

پرسش‌هایی برای بحث فلسفی
اثر مریسا کوک
 
وقتی «هورتون» صدای ریزگرد را می‌شنود، استدلال می‌کند که باید کسی آن‌جا باشد، خیلی ریزتر از آن که بشود آن را دید، ولی به یقین «هو» آن‌جاست. اما، حیوانات دیگر حرفش را باور نمی‌کنند.
۱. «هورتون» چطور می‌داند که این صدا به یان معنی است که کسی روی ذره ی غبار هست؟
۲. چرا کانگورو حرف «هورتون» را باور نمی‌کند؟ چه چیزی باور او را مبنی بر این که کسی نمی‌تواند روی ذره ی غبار زندگی کند، توجیه می‌کند؟
۳. «هورتون» چگونه تلاش می‌کند کانگورو را در وجود یک نفر روی ذره ی غبار متقاعد کند؟ اگر شما به‌جای «هورتون» بودید، برای متقاعد ساختن کانگورو چه می‌گفتید؟
۴. اگر حرف شما را باور نمی‌کردند، چه می‌کردید؟

برادران «ویکرشم» حضور یافتند و برای متوقف ساختن یاوه‌های «هورتون» اقدام کردند.
۱. چرا آن‌ها «هورتون» را ابله می‌دانند؟ آیا آن‌چه که «هورتون» می‌داند، واقعاً ابلهانه است؟
۲. حیوانات چه دلایلی دارند که فکر می‌کنند «هورتون» فقط دارد یاوه می گوید؟
۳. «هورتون» حقیقت را می‌داند، ولی چطور میمون‌ها نمی‌توانند بدانند؟
۴. حیوانات فکر می‌کنند اگر ریزگرد را پنهان کنند تا «هورتون» نتواند آن را پیدا کند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
۵. آیا این کار به «هورتون» ثابت خواهد کرد که نظرش درست نیست؟

حیوانات به حد کافی بردباری کرده اند و تصمیم می‌گیرند ریزگرد را بجوشانند و «هورتون» را ببندند. «هورتون» می‌گوید که «هو»ها می‌توانند ثابت کنند آن‌ها آن‌جا هستند.
۱. حیوانات فکر می‌کنند با طناب زدن و به قفس انداختن «هورتون» چه کاری را به انجام خواهند رساند؟
۲. چرا «هورتون» می‌گوید می‌تواند (کاری بکند) آن‌ها را وادارد که باور کنند کسی روی  ذره ی غبار هست؟
۳. وقتی شما چیزی را می‌دانید، چگونه آن را به کس دیگری ثابت می‌کنید؟ آیا مجبور هستید که ثابت کنید درست است؟
۴. «هو»ها چگونه وجودشان را ثابت می‌کنند؟

«هو»ها تلاش می‌کنند صدای خودشان را برسانند ولی کانگورو شنیدن هر چیزی را انکار می‌کند. سرانجام، «هو»ها دوباره تلاش می‌کنند و صدای‌شان شنیده می‌شود!
۱. چرا کانگورو به «هورتون» می‌گوید که خودش هیچ صدایی را نشنیده و هورتون هم نشینده؟ چرا کانگورو فکر می‌کند هورتون هیچ صدایی نشنیده؟
۲. تنها به سبب این دلیل که شما فکر می‌کنید چیزی را می‌دانید، آیا به این معنی است که هر کس دیگری مجبور است موافق باشد؟ از کجا می‌دانید اگر کسی آن‌چه را که شما می‌دانید، بداند؟
۳. «هو»ها سرانجام شنیده می‌شوند. آیا شنیدن، باور کردن است؟ آیا باید چیزی را بشنوید، یا ببینید، یا احساس کنید تا باورش کنید یا بدانید که درست است؟
۴. مثالی بزنید از چیزی که شما می‌دانید ولی نمی‌توانید با حواس‌تان آن را توجیه کنید؟ چطور آن چیز را دانستید؟

www.teachingchildrenphilosophy.org

برگردان از رامن
 

شناسنامه کتاب:
ناشران
نویسنده
Theodor Seuss Geisel , تئودور سیوس گایزل (دکتر سیوس)
پدیدآورندگان
سال نشر
۱۳۸۶

عضویت در کانال تلگرام