چیلله ، روایتی از ادبیات شفاهی آذربایجان

چیلله ، روایتی از ادبیات شفاهی آذربایجان
نویسنده: 
یاشار هدایی

در معنای چله یا به زبان ترکی چیلله، روایات متنوع هستند. برخی آن را در معنای چهل روز و برخی دیگر در معنای کشیدگی، همچون «چله کمان» تعبیر کرده‌اند و از شب چله معنای «نهایت کشیدگی شب» را مراد کرده‌اند.

برخی دیگر نیز واژه چیلله را که در میان تالش‌ها و آذری‌ها رایج است، معادل نوک زدن جوجه به پوسته تخم و شکافتن آن دانسته‌اند.

معنای اخیر با خوانش اساطیری شب چله، یعنی بازگشت میترا به زمین و مداخله او در منازعه تاریکی و روشنایی به نفع دومی و تولد مهر، هم سویی دارد. به تعبیر سعدی:«صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود»

روایتی از ادبیات شفاهی آذربایجان، درباره مباحثه دو چله بزرگ و کوچک نیز با چنین خوانشی قرین است. مباحثه ای که با درون‌مایه امید همراه است.

در آذربایجان، چله شامل سه دوره است:

  • نخست؛ «بیوک چیلله» (چله بزرگ) که چهل روز نخست زمستان را شامل می‌شود.
  • دوم؛ «کیچیک چیلله» (چله کوچک) که معادل بیست روز آخر بهمن ماه است.
  • سوم؛ «قاری ننه چیلله سی» که شامل ده روز نخست اسفند ماه می‌شود و معادل «ننه سرما» در فارسی است.

روزی چله بزرگ به چله کوچک می‌گوید:

«من سرما را آوردم و مردم را پوشیدن لباس گرم و نشستن در پای کرسی‌ها مجبور کردم. اما با آن‌ها بر سر مدارا بودم. تو چه خواهی کرد؟»

چله کوچک پاسخ می‌دهد:

«بنشین و تماشا کن که من چه خواهم کرد. دختران را بر سر چشمه‌ها و با کاسه‌هایی که در دست دارند و پسران را در جنگل‌ها و با تبرهایی که در دست دارند؛ منجمد خواهم کرد!»

چله بزرگ در پاسخ به لاف زنی چله کوچک، می‌گوید:

«یئری، یئری، دالون یازدی، عمرون آزدی»

(یعنی: برو، برو که پشت سرت بهار و عمرت کوتاه است)

راهنما

عضویت در کانال تلگرام