شعرهای کودکانه

در این بخش شعرهای کودکانه از بهترین شاعران کودک ایران آورده شده است.  محمود کیانوش، پروین دولت آبادی، عباس یمینی شریف، جعفر ابراهیمی، اسدالله شعبانی، شکوه قاسم نیا، ناصر کشاورز، افسانه شعبان نژاد، مهدی مرادی و... . شعر زبان شادی‌ها، غم‌ها، آرزوها، آمال و نفرت‌هاست. شعر وسیله‌ی تفریح و سرگرمی و به شادی گذراندن اوقات فراغت است. زبان همدردی، هم زبانی و هم آهنگی است. همه‌ی کودکان به طور فطری شعر را دوست دارند و از آن لذت می‌برند. 

شعر قصه‌های مادر از پروین دولت‌آبادی
به قصه قصه، مادر، مرا به خواب بردی در آسمان روشن به آفتاب بردی به اختران شب تاب به ماهتاب بردی به قصه قصه گفتی: جهان چه خوب و زیباست! جهان و هر چه در اوست برای شادی ماست تو خوب و مهربان باش جهان زِ مهر برپاست.
شعر اَخم نکن! از محمود کیانوش
کودکم، چهره‌ات آسمان آبی من است. نازنین، خنده‌ات صبح آفتابی من است. اَخم می‌کنی و باغ سینه‌ام خالی از گل و گیاه می‌شود. جان من، که آسمانِ صاف بود، ابر می‌شود، سیاه می‌شود. باز شو، شکفته باش، مثل روی آفتاب و روی ماه. کودک عزیز من، بخند: قاه، قاه، قاه!        قاه، قاه، قاه!
شعر اسب سفید از پروین دولت‌آبادی
اسب سفید نقره سُم هم چشم سیاه، هم یال و دُم حیوان رام و مهربان گفتی سخن‌ها بی زبان سبزه‌ی تَر غذای تو نُقل آورم برای تو زین می‌نهم بر پشت تو خوش می‌جهم بر پشت تو پا در رکاب آماده‌ام ای یار خوب و ساده‌ام باهم به صحرا می‌رویم اینجا و آنجا می‌رویم اسب سفید نقره سُم هم چشم سیاه، هم یال و دُم.
شعر گل‌ها از محمود کیانوش
گل‌ها را من می‌بینم گل می‌چینم گل می دانم گل اما هر یک از این گل‌ها نامی زیبا از رویی خوش می‌گویم گل می‌بویم گل می‌خوانم گل دارد نامی با پیغامی از بویی خوش
شعر می‌روم تا رسم به دریایی از پروین دولت‌آبادی
چشمه جوشید و آب روشن آن گشت در جویبار پاک روان سبزه‌ها در کنار جو رُستند خزه‌ها تن در آب جو شستند نرگس آن تاج زر گرفت به سر آب آیینه دار داد خبر که چه زیباست نرگس خوش بو! خوش نشسته است شاد بر لب جو! بید آشفته کرد گیسو را دید در پای خویش چون جو را رفت آرام جوی تا بَرِ رود ریخت در رود و راه خویش گشود...
شعر کبوتر کاغذی از محمود کیانوش
بادبادک سفیدم باد که آمد هوا رفت کَلّه و دم تکان داد یواش یواش بالا رفت تو آسمان آبی شد مثل یک کبوتر نخ را که شُل می‌کردم بازهم می‌رفت بالاتر کوچک شد و کوچک شد شد قد یک ستاره یک دفعه باد نخش را کشید و کرد پاره انگار که یک شکارچی تیری انداخت به بالش کبوتر کاغذی گیج خورد و بد شد حالش زد چندتایی...
شعر بره‌ی کوچولو از محمود کیانوش
بره‌ی خوشگل سفید کوچک چاق تُپُلی چشم سیاه لب کلفت برف تن زبان گلی بَع بَع تو به گوش من چهچه بلبلان باغ چشم تو با نگاه گرم مثل شب پر از چراغ تو دره‌ها بچر، بدو بگرد و جست و خیز کن آن بدن لطیف را تو چشمه‌ها تمیز کن
شعر منظره از محمود کیانوش
پاشو، پاشو، کوچولو از پنجره نگاه کن با چشم‌های قشنگت به منظره نگاه کن آن بالا، بالا خورشید تابیده در آسمان یک رشته کوه پایین‌تر پایین‌ترش درختان نگاه کن، آن دورها کبوتری می‌پرد شاید برای بلبل از گل خبر می‌برد
شعر قناری از محمود کیانوش
یک روز صبح جمعه دلتنگ و خسته بودم از بس که در اتاقم تنها نشسته بودم دیدم که چشم‌هایم دیگر نمی‌توانند خط درشت را هم با راحتی بخوانند باد بهار از در آمد به هوشم آورد آواز آشنایی با خود به گوشم آورد در خانه‌ی مجاور می‌خواند یک قناری با چهچهی دل انگیز یک نغمه‌ی بهاری بستم کتاب و دفتر رفتم که توی ایوان...
شعر روزگارت جاودان نوروز باد از پروین دولت‌آبادی
می‌دَمَد خورشید و می آرد نُوید کز بهاران تازه گردد زندگی مژده آرد سبزه‌ی رقصانِ شاد از جوانی، سرخوشی، پایندگی در بهار عُمری، ای باغ امید برگ و بار زندگی از آنِ توست کشتزار زندگانی پیکرت مایه‌ی هستی همه در جان توست روزگارت جاودان نوروز باد راستی را، روز تو نوروز توست دانش اندوزی، هنرآموز باش کامیاری...
شعر جویبار و رود و دریا از محمود کیانوش
یک روز، چشمه ساری، باریک چون نواری، از کوه سر درآورد، گردید جویباری. با خنده و ترانه بر کوه شد روانه، از مارپیچ دره می‌رفت شادمانه. راهش که تنگ می‌شد خیلی زرنگ می‌شد، با سنگ‌های سر سخت مشغول جنگ می‌شد. شاد از بهار می‌رفت، با پشتکار می‌رفت، از شوق کشتزاران امیدوار می‌رفت. خود را به سنگ می‌زد در خاک...
شعر کجا رفتی؟ از محمود کیانوش
کجا رفتی؟         - کبوتر جان، کجا رفتی؟                           - نمی‌آیم، نمی‌آیم. بیا بر بام ما بنشین.                                   بگو بامت صفایش کو؟ برایت دانه می‌ریزم،                                   بگو شهر پُر از دودت. توتوک، توک توک، توتوک برچین.                هوایش کو، هوایش کو...
شعر باغ الفبا از محمود کیانوش
- کیست؟ کیست؟ - های! هو! باد خَزانَم، بگو باغ الفبا کجاست؟ آمده‌ام، تند و سرد، تا ببرم برگ زرد، بازکن، اینجا کجاست؟ - باد سرد، قاه، قاه! خوب به ما کن نگاه، در بَرِ گل‌های ما نیست تو را هیچ کار، هست همیشه بهار باغ الفبای ما.
شعر دریا از محمود کیانوش
هر کجا چشم می‌رود آب است از افق تا افق همه دریاست. آب آیینه‌ای است پهناور صورت آسمان در آن پیداست. خنده‌ی گرم و روشن خورشید بر تن سردِ آب می‌ریزد. موج در پیش موج می‌خوابد موج از پشت موج می‌خیزد. می‌کشد آب دامنش را نرم بر تن پاک ماسه‌های کبود. می‌برد لذت از نوازش آب ساحل بی خیال خواب آلود. دست دریا...
شعر بهار آمد از پروین دولت آبادی
بهار آمد، گل آمد نسرین و سنبل آمد گل‌های سرخ و زیبا در باغ خانه‌ی ما چشم‌ها را بازکردند با خنده ناز کردند بنفشه دسته دسته کنار جو نشسته در روز آفتابی در آسمان آبی پرنده‌ی خوش آواز پَر زد و کرد پرواز بهار آمد، گل آمد نسرین و سنبل آمد
شعر ای ایران از اسدالله شعبانی
زیبا زیبا زیبایی ای ایران میهن خوب مایی ای ایران هم کوه و جنگل داری هم صحرا هم باغ و بوستان داری هم دریا من یک دنیا خاکت را دارم دوست من این خاک پاکت را دارم دوست هرجای تو قشنگ است سرتا سر تو مهربان با مایی چون مادر زیبا زیبا زیبایی ای ایران میهن خوب مایی ای ایران
شعر تابستان و ساحل دریا از اسدالله شعبانی
ساحل دریا چقدر گرم است شن‌های ساحل چقدر نرم است نشسته‌ام من کنار دریا یه حوض کوچک کنده‌ام اینجا ساحل دریا رنگ به رنگ است گوش ماهی‌هایش خیلی قشنگ است سنگ‌های رنگی دانه به دانه می‌سازم الان از آنها خانه افتاده یک سو یه ماهی ناز دهان خود را هی می‌کند باز تشنه و غمگین کنار آب است ماهی زیبا حالش خراب...
شعر کتاب عیدی من
عمو نوروز بیا! شاد و پیروز بیا عید اومد، بهار اومد تو هم امروز بیا!                       عید اومده دوباره                       بهاره و بهاره عمونوروز سلام عیدی آوردی برام؟ وای چقدر کتاب داری! عیدی من کتاب می‌خوام                    عید اومده دوباره                     بهاره و بهار
شعر تولدت مبارک از اصغر واقدی
ای گل سرخ و زیبا تولدت مبارک شکوفه باغ ما تولدت مبارک بیا بیا با شادی شب را چراغان کنیم با خنده‌های شیرین دنیا را خندان کنیم در جشن میلاد تو امشب گل‌افشان شده لب‌های تو دوباره چون گل خندان شده دست بزنیم بچه‌ها با هم آواز بخوانیم دعا کنیم همیشه خوشحال و شاد بمانیم تو خوب و مهربانی تولدت مبارک عزیز...
شعر خواهرم شیرین است از اسدالله شعبانی
خواهر کوچک من مثل یک شاخه گل است با دوتا لپ گلی خنده‌رو و تپل است خواهرم شیرین است مثل یک حبه نبات خنده‌هایش شکر است بوسه‌هایش شکلات می‌تواند بدود مثل یک موش زرنگ می‌کند دنبالم مثل یک بچه پلنگ یک کمی شیطان است می‌دهد آزارم باز خیلی خیلی دوستش می‌دارم