نوع مقاله

شعر چهارگانی از اسدالله شعبانی
مقاله
با من سخن تو، باستانی‌ست بيا آوازه‌ی عشق ما، نهانی‌ست بيا ما، در صدف سینه سفر می‌کردیم این راه دراز، داستانی‌ست بیا! تابستان ۶۲   ماییم و گل ستاره بر دامن‌مان اندوه شب از...
لالایی تهرانی آواز پلنگ در کوه، صوتی
مقاله
لالایی آواز پلنگ در کوه فرم کلی لالایی محسوب می‌شود. این لالایی را ممکن است با گویش‌های مختلف شنیده باشید.          لا لا لا- گل لاله پلنگ در کوه چه می‌...
ریزداستان‌ها (Micro fiction یا Flash Fiction)، ادبیات کودک و نوجوان و عصر دیجیتال
مقاله
ظهور فناوری‌های نوین در عصر جدید، جنبه‌های مختلف زندگی انسان را تحت تاثیر قرار داده است. از دهه‌ی هشتاد قرن بیستم میلادی، با آغاز به کار رسانه‌های جمعی که اساس کارشان تصویر بود، این بیم در بین اهل...
کلاغ
مقاله
در روزگاران گذشته ملکه‌ای بود که دختری کوچک و زیبا داشت. روزی دختر آرام نمی‍گرفت و هر چه مادر او را سرزنش می‌کرد قرار نداشت، به گونه‌ای که مادر بی‌حوصله شد. وقتی مادر دید که گروه کلاغان بر فراز قصر...
دوشیزه مالین
مقاله
در روزگاران گذشته پادشاهی پسری داشت که به خواستگاری دختر پادشاه پرقدرتی رفت. نام این دختر دوشیزه مالین بود و زیبایی شگفت‌آوری داشت. پدر دختر قول داده‌بود که دخترش را به جوانی دیگر بدهد، بنابراین...
دخترک غازچران
مقاله
روزی و روزگاری ملکه کهن‌سالی بود که شوهرش سال‌ها پیش دارفانی را وداع گفته‌بود و دختری بسیار زیبا داشت. وقتی دختر به سن رشد رسید او را با شاهزاده‌ای از دیاری دوردست نامزد کردند. هنگام عروسی فرا...
ژان آهنین
مقاله
روزی و روزگاری پادشاهی در نزدیک قصر خود جنگل بزرگی پر از شکارهای گوناگون داشت. پادشاه شکارچی خود را فرستاد تا یک بز کوهی شکار کند، اما شکارچی دیگر بازنگشت. پادشاه گفت: «شاید دچار حادثه ناگواری شده‌...
کلید طلایی
مقاله
یک روز سرد زمستانی که برف سنگین زمین را در چادری سفید پوشانده بود پسری بینوا از کلبه بیرون رفت تا با سورتمه‌اش هیزم جمع‌آوری کند. وقتی مقداری هیزم جمع کرد و روی سورتمه گذاشت دست‌هایش آن‌قدر یخ بسته...
شش قو
مقاله
روزی پادشاهی در جنگل بزرگ و پر درختی چنان با شتاب به دنبال شکار اسب تاخت که از همراهان دور افتاد و هیچ‌کدام به او نرسیدند. شب که فرا رسید و هوا تاریک شد، ایستاد و به اطراف نگریست و دید که گم شده‌است...
گوی کریستال
مقاله
روزی روزگاری زن جادوگری بود که سه پسر داشت. آن‌ها یکدیگر را بسیار دوست داشتند، اما ساحره به فرزندان خود بی‌اعتماد بود و خیال می‌کرد که آن‌ها می‌خواهند قدرت جادویی‌اش را از دستش بگیرند. جادوگر پسر...
طبل زن
مقاله
شبی از شب‌ها طبل زن جوانی که تنها در صحرا راه می‌پیمود، به کنار دریاچه‌ای رسید. سه پیراهن کوچک کتان سفید دید که در کناری گذاشته بودند. با خود گفت: «چه پارچه لطیفی!» و یکی از آن‌ها را برداشت و در جیب...
پری برکه
مقاله
روزی و روزگاری آسیابانی بود که با همسرش زندگی خوش و سعادتمندی را می‌گذراندند. آن‌ها پول و ثروت کافی داشتند و بر این ثروت هر سال افزوده می‌شد. ناگهان از قضای روزگار ورق برگشت و بدبختی بر آن‌ها روی...
پرنده طلایی
مقاله
در روزگاران گذشته پادشاهی بود که در پشت قصر خود باغی زیبا و فریبنده داشت و یکی از درخت‌های این باغ سیب‌های طلایی می‌داد. یک سال که سیب‌ها کاملا رسیده و درشت شدند آن‌ها را شمردند، اما روز بعد یکی از...
نامزد حقیقی
مقاله
در روزگاران گذشته دختری جوان و زیبا بود که مادرش را هنگام کودکی از دست داده‌بود و نامادری‌اش وی را بسیار اذیت می‌کرد. وقتی کاری به عهده‌اش می‌گذاشت هر قدر سخت و سنگین بود دختر بی‌آن‌که دلسرد شود آن‌...
گل سفید گل سرخ
مقاله
بيوه بینوایی در انزوای کلبه‌ای دورافتاده زندگی می‌کرد. در برابر کلبه باغچه‌ای بود که در آن دو بوته گل رز روییده بود. یکی از آن‌ها گل‌های سفید و دیگری گل‌های سرخ می‌داد. زن نیز دو دختر داشت که بسیار...
پادشاه کوه زرین
مقاله
بازرگانی دو فرزند داشت، یکی پسر و دیگری دختر که هنوز خردسال بودند و به سن راه رفتن نرسیده بودند. بازرگان دو کشتی بزرگ داشت که با باری از کالاهای گران‌بها راهی دریا بودند، درحالی که بازرگان همه دارایی...
پوست هزار حیوان
مقاله
در روزگاران قدیم پادشاهی بود که همسری با گیسوان طلایی داشت. او آن‌قدر زیبا بود که همانندش در سراسر کره زمین یافت نمی‌شد. ملکه از بد روزگار بیمار شد و چون احساس کرد که روز مرگش فرارسیده‌است پادشاه را...
تابوت بلور
مقاله
هرگز کسی نگوید که خیاط فقیری نمی‌تواند به سرزمین‌های دور سفر کند و به امتیازات و افتخارات بسیار دست یابد. تنها باید دری را که شایسته است بزند و بخت و اقبال هم در این راه اهمیت بسیار دارد. در روزگاران...
نور آبی
مقاله
در روزگاران قدیم سربازی بود که در کمال صداقت و وفاداری سالیان دراز به پادشاه خود خدمت کرده‌بود. بعد از پایان جنگ، سرباز بر اثر زخم‌هایی که برداشته بود دیگر نمی‌توانست به خدمت ادامه دهد، پس پادشاه به...
اکسیر جوانی
مقاله
روزی و روزگاری پادشاهی بود که سخت بیمار شد، به طوری که هیچ کس امیدی به زنده ماندن وی امید نداشت. پادشاه سه پسر داشت که به خاطر مرض سخت پدر بسیار اندوهگین بودند. روزی از روزها که در باغ قصر افسرده و...
دو برادر
مقاله
روزی و روزگاری دو برادر بودند که یکی ثروتمند و دیگری فقیر بود. برادر ثروتمند زرگر بود و قلبی شریر داشت. برادر فقیر برای تأمین زندگی جارو می‌ساخت و آدمی خوش‌قلب و درستکار بود. مرد فقیر دو فرزند داشت...
کاکلی خواننده و جهنده
مقاله
در روزگاران گذشته مردی بود که سفر دور و درازی در پیش داشت. به هنگام عزیمت از سه دختر خود پرسید که چه‌چیز برای هر کدام بیاورد. دختر بزرگ گردنبند مروارید خواست. دختر دوم گردنبند الماس و چون نوبت به...
سفیدبرفی
مقاله
یک روز سرد زمستانی زیبا که دانه‌‌های برف بسان کرک نرم پرندگان از آسمان می‌بارید، ملکه‌ای کنار پنجره اتاق قصر خویش که از آبنوس سیاه ساخته شده‌بود، نشسته و گلدوزی می‌کرد. ضمن گلدوزی و تماشای بارش برف،...
ژان خوشبخت
مقاله
پس از آن‌که هفت سال دوران خدمت ژان به استادش پایان یافت، به او گفت: «استاد، دوره خدمت من تمام شده و می‌خواهم نزد مادرم برگردم. مزد مرا بدهید.» استاد جواب داد: تو در کمال وفاداری و درستکاری به من خدمت...
لالایی آذربایجان شرقی (میانه) خواب شیرین، صوتی
مقاله
ترجمه لالایی خواب شیرین لالایی گفتم تا تو بخوابی آنقدر منتظر خوابیدنت می‌مانم تا ماه هم بخواب برود جونم به لبم اومد تا تو به این قد بالا برسی *** لالایی گفتم تا تو سرا را روی بالش...
شکارچی کامل
مقاله
روزی و روزگاری جوانی که در حرفه قفل‌سازی مهارت بسیار داشت به پدرش گفت که اکنون می‌خواهد به راه بیفتد و بخت و اقبال خود را در جهان گسترده بیازماید. پدر پاسخ داد: «بسیار خوب، من از این حرف بسیار...
جای نشستن
مقاله
زن و شوهر خسته و وامانده وارد دفتر معاملاتی شدند، روی دیوارها  پر از نقشه زمین‌های فروشی و آگهی آپارتمان‌های اجاره‌ای بود، توی دفتر دو تا میز تحریر بزرگ دیده می‌شد. کسی که پشت میز بالای دفتر...
لالایی کرمانی عزیز جان، صوتی
مقاله
اولالالای لالایی عزیز ، جون دل مایی اولالالا گلٍ قَندم عزیزٍ جون دلبندم نكن گریه نکن ناله به قنداقٍت نمی‌بندم (پارچه ای که نوزاد را در آن می‌پیچند) اولا لالا گل نرگس نبینم داغتو هرگز (از دست‌...
می‌خواست خانه بسازد
مقاله
از دوران کودکی، معنی مستأجری را می‌دانست و برای همین همیشه با خودش می‌گفت: «هر چه بادا باد، باید صاحب‌خانه‌ای بشوم.» مهم‌ترین خاطرات زمان کودکی‌اش رفتن از یک خانه مستأجری به خانه مستأجری دیگر بود،...
دوازده برادر
مقاله
در روزگاران گذشته پادشاه و ملکه‌ای در کمال صلح و صفا زندگی می‌کردند. آن‌ها دوازده فرزند داشتند که همه پسر بودند. روزی از روزها پادشاه به همسرش گفت: «اگر فرزند سیزدهم که قرار است متولد شود، دختر باشد...
هانسل و گرتل
مقاله
هیزم‌شکن بینوایی با زن و دو فرزندش، یکی پسر به نام هانسل و دیگری دختر به نام گرتل در حاشیه جنگل بزرگی زندگی می‌کردند. هیزم‌شکن غذای چندانی برای سیرکردن شکم خود و خانواده‌اش نداشت و یک‌بار که سراسر...
سیندرلا (دختر خاکسترنشین)
مقاله
روزی و روزگاری مرد ثروتمندی همسری داشت که بیمار شد و چون احساس کرد که روزهای پایان عمرش فرا رسیده‌است یگانه دخترش را به بالین خود فراخواند و به او گفت: «دختر عزیزم، با ایمان و خوش قلب باش تا خداوند...
هفت کلاغ
مقاله
در روزگاران قدیم مردی بود که هفت پسر داشت و هرچه آرزوی دختر می‌کرد خدا دختری به او نمی‌داد. سرانجام همسرش به او امید فرزندی دیگر را داد و چون کودک به دنیا آمد، دختر بود. همه بسیار خوشحال شدند، اما...
راه جلوگیری از بیکاری!
مقاله
نماینده حزب که از مرکز آمده بود راجع به پیشرفت شهرها و طرق مختلف مبارزه با بیکاری و اثر کمک‌های دولت در انجام این امر صحبت می‌کرد: «اگر نظر بنده را بخواهید معتقدم تنها با کمک‌های دولت می‌توان بیکاری...
مشکوک می‌شوم!
مقاله
اوایل سال‌های جنگ دوم جهانی، اسماعیل آقا صندوقدار یک شرکت بود... اسماعیل آقا یک زن و سه تا بچه داشت و با خودش چهار نفر می‌شدند. در آن سال‌های قحطی و گرانی نان دادن یک خانواده‌ی چهار نفری کار آسانی...
در دنیا چه آدم‌های احمقی پیدا میشه!
مقاله
انور چاخان، یکی از مشتری‌های پر و پا قرص زندان بود... امروز می‌رفت بیرن فردا برمی‌گشت. یک بار برنامه‌اش به هم خورد... دوران آزادیش سه هفته طول کشید رفقاش تو زندان خیلی بهانه شو می‌گرفتند چون هر وقت (...
خیاط کوتوله شجاع
مقاله
بامداد یک روز تابستانی خیاط کوچولویی نزدیک پنجره کارگاه در طبقه سوم ساختمان روی میز کارش نشسته بود و شاد و سرخوش سرگرم دوخت و دوز بود. در این هنگام صدای یک زن روستایی از کوچه به گوشش رسید که فریاد می...
ما به استقبال نمی‌رویم...!
مقاله
سرگروهبان با دو ژاندارم سوار بر اسب وارد دهکده «ایلخیک» شدند. قیافه هر سه نفر سوار اخم‌آلود بود و روی اسب‌هایشان ماندند. فرماندهان خشمگین نشسته بودند وقتی وارد میدان ده شدند سرگروهبان شلاقی به اسب...
ضیافت
مقاله
دو سر طنابی را که به کمر شلوار وصله دارش به جای کمربند بسته بود توی شلوارش فرو کرد و به طرف عده زیادی از مردم که دور مردی را گرفته بودند رفت... ناطق با هیجان و شور زیادی مشغول سخنرانی بود. مرد فقیر...
آدم عصبانی...!
مقاله
چند نفر آدم ریز و درشت و چاق و لاغر، پیرمردی مسن و استخوانی را درحالی‌که دست‌ و پایش می‌لرزید، داخل اتاق افسر کشیک کلانتری هل دادند و یک‌صدا گفتند: «جناب سروان ما از دست این پیرمرد شاکی هستیم، این...
تلافی...!
مقاله
توی اتوبوس یک نفر برای دوستش تعریف می‌کرد: «امروز صبح زود از خانه بیرون آمدم... می‌خواستم سوار اتوبوس بشوم...از کوچه که بیرون آمدم دیدم اتوبوس توی ایستگاه ایستاده، با سرعت شروع به دویدن کردم...چیزی...
سگ فلان آقا
مقاله
احسان بیک یکی از بهترین مأمورین اداره آگاهی است و تابه‌حال سرقت‌های بزرگی را کشف کرده و سارقین زبردستی را دستگیر نموده. به همین جهت همیشه دست و بالش بند است و در مدت ۱۴ سال خدمت پلیسی موفق نشده یک...
مقاله
وقتی که هستم در تماشای درختان دانم که من هرگز نخواهم دید شعری دلکش‌­تر از این شعر زیبای درختان ببینم درختان را که فرزندان خاک‌­اند بر سینه‌ی مادر دهان‌­شان فشرده آن­‌ها همه پروردۀ...
چیزی که عوض داره گله نداره!
مقاله
سن احمد آقا به سی سال رسیده بود ولی هنوز همسر دلخواهش را پیدا نکرده و مجرد زندگی می‌کرد. البته پیدا نکردن همسر دلخواه بهانه بود. دلیل اصلی اینکه احمد آقا نتوانسته بود زن بگیرد نداشتن کار حسابی و...
مقصر اصلی
مقاله
حرف‌های مردی که روبرویم نشسته بود، نشان می‌داد دیوانه است و یا لااقل به مرض روحی گرفتار می‌باشد... چیزهای عجیب و غریبی می‌گفت و اصرار داشت من تمام گفته‌های او را باور کنم. دلم نمی‌آمد توی ذوقش بزنم و...
شعر بگو
مقاله
بدون مقدمه گفت: - شما که یک نویسنده هستید حتماً این مطلب را می‌دانید؟ باتعجب پرسیدم: - چه مطلبی را می‌دانم؟ - در ضمیر اغلب هنرمندان و نویسندگان علاقه به جنایت وجود داره. خیلی خونسرد...
لالایی کرمانی خواب، صوتی
مقاله
للالالای کمربستی  دِرَم کردی درِ بستی  سبو دادی با آو (آب) رفتم    سرچشمه به خو (خواب) رفتم    که تُرک اومد ز ترکستون ...
هرکس خوب‌تر بدود برنده است!!!
مقاله
هفتاد و دو سه سال داشت...ولی قیافه‌اش نشان نمی‌داد برای نوه زیبا و ۲۲ ساله‌اش خواستگار آمده بود... داماد از خانواده‌های سرشناس و متمول شهر بود و درجه دکترا داشت بااین‌حال پیرمرد به پسر و عروسش گفت...
لوستر پنج شاخه...!
مقاله
مدت‌ها بود کار و کسبی و درآمدی نداشتم. روز تا شب بی‌پول و بی‌هدف توی قهوه‌خانه‌ها پرسه می‌زدم و آخر شب دست‌خالی به خانه برمی‌گشتم. توی قهوه‌خانه با مرد کوتوله و چاقی آشنا شدم که کارش خریدوفروش اسباب...
لالایی کرمانی گل خیری
مقاله
للالالای گل خیری چرا آروم نمی‌گیری  تو فرزند کدوم میری همون میرای سیرجونی للالالای گل زیره  دکون رنگ رزی دوره  للالالای گل دشتی  همه رفتن تو ور گشتی ...

پرسش و پاسخ