اعظم مهدوی

در این صفحه می توانید اطلاعاتی از لیست کتاب ها، مقالات، خبرهای مرتبط با اعظم مهدوی را مشاهده کنید.

«من یک عالم دوست کوچک دارم که روی کله‌ام زندگی می‌کنند. وقتی‌که می‌روم بخوابم، آن‌ها ورجه‌ورجه و بپّر‌بپّر می‌کنند.» _ یک عالم دوست کوچک؟ کجا؟ توی کله‌ی یک پسر کوچولو؟  این‌ها سؤالاتی هستند که به‌محض خواندن اولین جمله‌ی کتاب «خِرچ! خوروچ! خیریچ!» از خودتان می‌پرسید. اما در کسری از ثانیه، وقتی‌که به تصویر پایین صفحه نگاه می‌کنید، تازه منظور اِلنور آپدیل، نویسنده‌ی کتاب، را می‌فهمید! آن ‌وقت است که فریاد می‌زنید: «شپپپپپش!»
یکشنبه, ۱۵ تیر
کتاب «بلوط سبز» داستان دوستی پسر یک شکارچی است با یک سنجاب. آن‌جا که دشت تمام می‌شد و جنگل شروع می‌شد، هر روز، ژیوان و سنجاب کوچک همدیگر را می‌دیدند. آن‌ها دوستان خوبی بودند. یک روز سنجاب به ژیوان یک بلوط سبز داد و گفت اگر نیمی از آن را بخوری سنجاب می‌شوی و اگر نیمه دیگرش را بخوری دوباره انسان خواهی شد. یک روز ژیوان هر چه منتظر دوست سنجابش می‌شود او نمی‌آید. از دوستش شنیده بود که یک شکارچی سنجاب‌ها را اسیر می‌کند. نیمی از بلوط سبز را می‌خورد تا دنبال دوستش بگردد و خودش هم اسیر شکارچی می‌شود و می‌فهمد شکارچی پدرش است.
چهارشنبه, ۲۸ تیر
ریکی پسر ۱۰-۱۲ ساله ای است که به نظر همکلاسی هایش کمی عجیب وغریب است. حتی مادرش هم این طور فکر می کند. او خیلی دوست دارد معروف باشد ولی در هیچ چیز مهارتی ندارد؛ نه در ریاضی، نه فوتبال، نه دوچرخه سواری نه خیلی کارهای دیگر که معمولا برای پسرها مثل آب خوردن است. ریکی فکر می کند تنها مهارتی که دارد پخمه بودن است. او حتی از ظاهر خود هم راضی نیست.
چهارشنبه, ۱۱ اسفند