پیشه‌های رو به فراموشی

پیشه‌های رو به فراموشی

«کفایت آریایی‌فر»، عکاس و پژوهش‌گر ساکن گیلان، در کتاب «پیشه‌های رو به فراموشی» به جست‌وجوی شغل‌هایی رفته که روزگاری در شمال ایران، استان گیلان، رواج و رونق داشته‌اند و اینک با تغییراتی که در شکل زندگی اجتماعی و اقتصادی رخ داده، به‌تدریج کم‌رنگ شده‌اند. آریایی‌فر در این کتاب به شغل‌هایی پرداخته که یا در حال فراموشی‌اند یا دچار دگرگونی در ابزار و مواد اولیه و نشانه‌های سنتی درون‌مایه‌ی آن پیشه شده‌اند. آریایی‌فر کوشیده است پیشه‌ورانی را برای عکاسی و گفت‌وگو برگزیند که یک عمر با یک پیشه و صنعت زندگی کرده‌اند و از گذشته تا کنون این شغل بر تمام جنبه‌های زندگی آن‌ها تاثیرگذار بوده است. او به سراغ این پیش‌وران و هنرمندان رفته و با آن‌ها به گفت‌وگو نشسته است. حاصل کار تلفیقی از عکس‌های تاثیرگذار و متن‌هایی کوتاه اما خواندنی است که تصویر خوبی از حرفه‌های قدیمی گیلان و برخی افزارها و فنون، و سبک و سیاق زندگی مردمان در دوران قدیم به خواننده می‌دهد.

گیلان مانند بسیاری دیگر از مناطق ایران، از نظر گوناگونی صنایع دستی و تنوع در رنگ و نقش و بافت و به کارگیری مواد اولیه‌ی طبیعی در خور ستایش است. بی‌گمان آب‌وهوای هر سرزمین نقشی تعیین‌کننده‌ی در بناها، نوع پوشاک و صنایع دستی و... آن منطقه دارد. گواه این مطلب تاثیر آب‌وهوای مرطوب گیلان بر مصالح خانه‌های روستا، ساخت ابزارهای روزمره‌ی زندگی از چوب درختان و بافت زیراندازهای حصیری از ساقه‌های برنج و سبدهایی است که از علف‌های روییده در آبگیرها ساخته می‌شوند. در همین ابزارها و دست‌یافته‌ها به نقش و رنگ‌هایی برمی‌خوریم که برگرفته از محیط زیست و باورهای مردم هستند. حیوان‌هایی که طرح ساده و تجریدی‌شان روی گلیم بافته می‌شود، ابزارهای روزمره مانند سماور و قوری و شانه که نقش‌شان روی چادرشب می‌نشیند، پای‌افزاری ساده که از پوست گاوهاشان می‌دوختند و نمدهایی که از پشم گوسفندان‌شان می‌بافتند و کاربردهای گوناگونی داشت. شغل‌ها نیز از این قاعده مستثنی نیستند، زندگی روستایی پیشه‌های مربوط به خود را می‌طلبید و شغل‌هایی که بتوانند زندگی را کمی راحت‌تر و زیباتر کنند. امروزه اما با گسترش ماشینی و صنعتی شدن زندگی اجتماعی و اقتصادی، بسیاری از این پیشه‌ها رو به فراموشی و نابودی می‌روند. درست است که این بسیاری از این مشاغل شاید دیگر برای زندگی امروز مناسب نباشند اما بخشی از میراث فرهنگی هر قوم و ملت به‌شمار می‌آیند و پژوهش و ثبت آن‌ها ما را با تاریخ و پیشنه‌ی خود آشنا می‌کند. در حوزه‌ی میراث فرهنگی، ار بین رفتن بی‌صدای گویش‌ها، زبان‌ها، آیین‌ها، پیشه‌ها، پوشش‌های بومی و سایر نشانه‌های فرهنگی را مرگ خاموش می‌نامند؛ که باید به طریقی پاس داشته شوند.

سفالگری و صنایع دستی

سفال‌گری

نمدمالی اهالی گیلان 

نمدمالی

گرچه این کتاب برای بزرگ‌سالان نوشته شده اما برای نوجوانانی که می‌خواهند با فرهنگ گذشته آشنا شوند نیز گیرایی دارد. پرداختن به میراث فرهنگی و آشنا کردن کودکان و نوجوانان با فرهنگ بومی خود و دیگر فرهنگ‌ها و هویت‌ها، نقش مهمی در تقویت ارتباط بین‌نسلی و تبادل فرهنگی دارد و می‌تواند روش خوبی برای حفظ داشته‌های فرهنگی و تعالی آن باشد. این کتاب می‌تواند الگویی مناسب برای آموزگاران و کتابداران فراهم کند تا کودکان و نوجوانان را به جست‌وجو و ثبت میراث فرهنگی ملموس و ناملموس منطقه‌ی خود تشویق کنند.

میراث فرهنگی

چادرشب‌بافی

شغل‌های قدیم مردم گیلان

صیقل‌کار یا چلنگر

 صنایع دستی گیلان

 بافتن دست‌پیته

 نجاری و ظریف‌کار چوب

چوب تراش

ریسندگی بانوی گیلانی

چرخ نخ‌ریسی برای ابریشم

پیشه‌هایی که در این کتاب معرفی شده‌اند عبارت‌اند از: ارابه‌چی، پالان‌دوز، تفنگ‌ساز، جاجیم‌باف، چادرشب‌باف، چاربدار، چانچوساز، چای‌پز، چوپ‌تراش، خیاط کوهستان، خیاط لباس محلی، دسپیته‌باف، دودخانه‌دار، رانندگان جیب روسی، زنبیل‌باف، سالی‌وُج، سفال‌گر، شال‌باف، شکرریز، شکسته‌بند، صابون‌پز، صندوق‌ساز، صقل‌کار، ظریفکار چوب، گاری‌ساز، نقاره‌ساز، لوتکاساز، نمدمال، و قلع‌گر.

گزیده‌هایی از کتاب

درخت کاج آبی‌رنگ، سایه‌بان گنجشک قرمزی است که در گوشه‌ای نشسته و به شانه‌ی چوبی نگاه می‌کند. مرد اسب‌سوار از کنار گل‌های دریایی می‌گذرد و قورباغه و خفاش را روی زمینه‌ی سبز جا می‌گذارد. این‌ها توصیفات یک نقاشی سورئال نیست، بلکه نقش‌های چادرشبی است که زنان هنرمند قاسم‌آبادی بافته‌اند. سال‌ها پیش، دو خواهر به نام‌های قمری و هاجر اسماعیل‌پور، از مادرشان بافت ساده‌تری از چادرشب را یاد گرفتند. آن‌ها کم‌کم با خلاقیت در بافت این چادر، تنوع ایجاد کردند و کم‌کم زنان همسایه، با کمک کردن به یکدیگر، این هنر را در بین مردمان قاسم‌آباد فراگیر کردند. حوا امیدی و آسیه صادقی مثل دیگر زنان قاسم‌آبادی از مادران و زنان بزرگ‌تر فامیل‌شان بافتن را یاد گرفتند.

برای بافتن چادرشب قبل از هر چیز باید نخ‌های ابریشم را خام‌گیری کنند تا هم لطیف‌تر شوند و هم رنگ‌پذیری‌شان بهتر شود. بعد از آن نخ‌ها را رنگ می‌کنند. حوا به یاد می‌آورد که در قاسم‌آباد حسین‌ رنگ‌رز، نخ‌ها را رنگ می‌کرد و در کلاچای هم شخصی به نام علیزاده بود که کار رنگ‌‎رزی را انجام می‌داد. با این حال آن‌ها خیلی وقت‌ها مجبور بودند خودشان رنخ‌ها را رنگ کنند و دست و سر و صورت‌شان در فصل رنگ‌رزی همیشه رنگی بود! نخ‌های رنگ شده را در رودخانه یا چاه آب می‌شستند تا بوی رنگ ندهند و برای چله کشی آماده شوند...

شناسنامه کتاب:
پروفایل نویسنده
نویسنده
کفایت آریایی‌فر
نگارنده معرفی کتاب:
سال نشر
۱۳۹۹
راهنمای کتاب:

ديدگاه شما

پرسش و پاسخ