صفورا زواران حسینی

در این صفحه می توانید اطلاعاتی از لیست کتاب ها، مقالات، خبرهای مرتبط با صفورا زواران حسینی را مشاهده کنید.

کلاغ سیاه به سفر می‌رود کتابی است تصویری که براساس پرسش و پاسخ و گمانه ‌زنی شکل گرفته است. در این داستان کلاغ سیاه می‌خواهد به سفر برود. او به چه چیزی لازم دارد؟ چمدان؟ بلیت؟ آب؟ لباس گرم؟ ... نه! چه کسی یک کلاغ را تابه‌حال با چمدان دیده؟ خودش بال دارد و پرواز می‌کند، پس بلیت لازم ندارد. آب هم بین راه پیدا می‌کند. پرهایش هم لباس گرم‌اش هستند. پس چه چیزی نیاز دارد؟ دوست! کلاغ سیاه برای سفر یک دوست لازم دارد، یک دوست خوب.
دوشنبه, ۲۵ اردیبهشت
کتاب «چرا آواز می‌خوانی زنجره؟» به شباهت‌هایی می‌پردازد که هرکدام از ما ممکن است با وجود تفاوت‌های متعدد در ظاهر یا سبک زندگی‌مان با هم داشته باشیم و کافی است تا با یکدیگر گفتگو کنیم تا به هم‌دلی و دوستی برسیم. در کتاب چرا آواز می‌خوانی زنجره؟ مرد نوازنده در باغ تنها نشسته است و منتظر است زنجره آواز بخواند. مرد از زنجره می‌پرسد چرا آواز می‌خوانی؟ زنجره وقتی گرسنه است، شاد است، غمگین است، عصبانی است، عاشق است، با دوستانش است یا تنهاست آواز می‌خواند. مرد هم همین‌طور. مرد نوازنده و زنجره دوستان خوبی هستند.
دوشنبه, ۲۵ اردیبهشت
معرفی کتاب شش مرد در داستان شش مرد، شش مرد دنبال جایی می‌گردند تا در آن در صلح زندگی و کار کنند. آن‌ها محل مورد نظرشان را می‌یابند، جاگیر می‌شوند و به زودی زندگی و کارشان رونق می‌گیرد. با افزایش ثروت‌شان نگرانی هم از راه می‌رسد. نکند کسی ثروتشان را بدزدد؟ پس شش سرباز استخدام می‌کنند؛ اما سربازها تنبل می‌شوند چون کسی بهشان حمله نمی‌کند.
چهارشنبه, ۲۰ اردیبهشت
در کتاب تصویری «گل ‌های پیاده رو» دختری کوچک با لباس قرمز رنگ همراه پدرش از مغازه‌ی خواروبار فروشی به سمت خانه قدم می‌زند. دختر در حالی‌که پدرش چندان توجهی به او ندارد، گل‌های وحشی بین راه را جمع آوری می‌کند. از میانه راه به بعد دختر تعدادی از گل‌های دسته گلش را به دیگران هدیه می‌دهد، چه دریافت کنندگان متوجه شوند و چه نشوند. تعدادی گل قاصدک و نرگس به پرنده‌ای مرده که در پیاده‌رو افتاده است، شاخه‌ای یاس به بی‌خانمانی که روی نیمکت پارک خوابیده است، چند شاخه بابونه لابه‌لای موهای مادر و خواهر و برادرش و...
دوشنبه, ۱۸ اردیبهشت
«امپراتوری سیب زمینی چهارم یکی از عاشقان مادر زمین بود و جانش را برای پایداری جهان سبز فدا کرد. این داستان را تنها کسانی باید بخوانند که مادر زمین را دو ست دارند و دل شان می‌‌خواهد این مادر مهربان همیشه سبز و پایدار بماند. اگر مادر زمین را دوست ندارید، که چنین چیزی ممکن نیست، زیرا همگان مادرزمین را دوست دارند، باز هم این داستان را بخوانید.آن هنگام شاید همه ما گامی در راه پایداری جهان سبز برداریم.
دوشنبه, ۲۱ فروردین
جرمی هر شب خواب کفش هایی را می بیند که دوست دارد. همه ی همکلاسی های از این کفش ها دارند به جز او و آنتونیو. مادربزرگ معتقد است باید چیزی را بخرد که نیاز دارد، نه چیزی را که دوست دارد. سرانجام پسرک کفش مورد علاقه اش را با قیمت پایین تر در یک فروشگاه خیریه پیدا می کند و با آن که کفش ها برای او کوچک هستند آن ها را می خرد. یک روز پسرک متوجه می شود که کفش دوستش آنتونیو پاره است و آنتونیو آن را با چسب نواری چسبانده است. پسرک پس از کشمکش های بسیار، سرانجام کفش ها را پشت در خانه ی آنتونیو می گذارد، زنگ در را می زند و دوان دوان از آن جا دور می شود.
دوشنبه, ۲۳ اسفند
کتاب « نشانه‌های بهار » درباره نشانه‌هایی صحبت می‌کند که با دیدن آن‌ها می‌توان به آمدن فصل بهار پی برد. کتاب « نشانه‌های بهار » با دعوت کودکان به مشاهده‌ نشانه‌های آمدن بهار در اطراف خود، به تقویت مهارت مشاهده در کودکان و افزایش دانش آنان کمک می‌کند. متن کتاب ساده است. در هر صفحه یک متن کوتاه و یک عکس بزرگ مرتبط با آن آورده شده است. بعضی از نشانه‌های ذکر شده، ایده‌ اجرای یک فعالیت عملی مرتبط با فصل هستند. « نشانه‌های بهار » اولین جلد از مجموعه‌ چهار جلدی تغییرات فصل‌ها است. جلدهای دیگر به ترتیب «نشانه‌های تابستان»، «نشانه‌های پاییز» و «نشانه‌های زمستان» نام دارند.
دوشنبه, ۲۳ اسفند
داستان شهر موش کورها از سال‌ها پیش شروع شد. روزی موش کوری در یک چمنزار زیرِ زمین رفت. آن زیر مدتی طولانی‌ای تنها نماند و با گذشت زمان زندگی زیرزمینی را تغییر داد... کتاب «شهر موش کورها» به تاریخ صنعتی شدن و پیشرفت زندگی مدرن بر کره‌ی زمین و نیاز به برقراری تعادل بین توسعه و استفاده از منابع طبیعی با نقش آفرینی یک موش کور می‌پردازد.
دوشنبه, ۹ اسفند
من می‌توانم به کره زمین کمک کنم. می‌توانم حیاط خانه را پاکیزه نگه دارم. می‌توانم بازیافت کنم. می‌توانم شیر آب را ببندم و... ما می‌توانیم دست در دست هم دنیا را نجات دهیم. کتاب «من و زمین» راهکارهایی ساده برای حفاظت از محیط‌زیست به کودکان نشان می‌دهد. همه ی جمله های کتاب با «من می‌توانم ...» آغاز می‌شوند. کودکان با خواندن کتاب به راحتی قادر خواهند بود راهکارهای نشان داده شده را روزانه در خانه، مهدکودک و در محیط‌هایی که رفت و آمد دارند اجرا کنند.
دوشنبه, ۲۵ بهمن
شب بود و حوصله گلناز و خرس قطبی سر رفته بود. مادر پای کامپیوتر به کارهایش می‌رسید و پدر پای تلویزیون بود. پدر از پای تلویزیون بلند می‌شود بدون آن‌‌که آن را خاموش کند. خرس قطبی سراغ تلویزیون می‌رود و خاموشش می‌کند. گلناز می‌پرسد چرا؟ خرس قطبی پاسخ می‌دهد: «به‌خاطر خرس‌های قطبی!». این اتفاق در مورد کامپیوتر و چراغ آشپزخانه هم تکرار می‌شود. در پایان خرس قطبی توضیح روشن ماندن وسایل برقی باعث گرم شدن کره‌ی زمین و آب شدن یخ‌های قطبی می‌شود. خرس‌های قطبی برای زندگی خود به یخ‌های قطبی وابسته‌اند. پس گلنار هم از این به بعد چراغ‌های اضافه را خاموش می‌کند. چرا؟ «به‌خاطر خرس‌های قطبی!»
چهارشنبه, ۱۳ بهمن
خانه‌ات کجاست؟ در برکه؟ نه! آن‌جا قورباغه زندگی می‌کند. در سوراخ؟ نه! آن‌جا خرگوش‌ها پنهان می‌شوند. در لانه؟ نه! آن‌جا خانه‌ی پرنده‌هاست... کتاب «خانه‌ات کجاست؟» یک کتاب تصویری تعاملی است. کودک در هر دو صفحه، در صفحه‌ی اول با پرسشی جدید روبرو می‌شود و در صفحه‌ی دوم پاسخ آن را زیر تای کتاب پیدا می‌کند. کتاب با معما و کشف آمیخته است. نقطه‌ی قوت کتاب در همین موضوع است. متن ساده و کوتاه و تصاویر لطیف و رنگارنگ هستند. کودک با این کتاب با زیستگاه‌های مختلف و جانورانی که در آن‌ها زندگی می‌کنند آشنا می‌شود و در انتها به خانه‌ی مناسب خود، انسان، می‌رسد.
دوشنبه, ۱۱ بهمن
«لونا برای تولدش می‌توانست هر چیزی که دوست دارد از مادرش بخواهد؛ یک تاب بزرگ بالای قله‌ی کوه، بیست و یک همبازی که با آن‌ها فوتبال بازی کند یا حتی یک داور که وقتی دارد با خودش شطرنج بازی می‌کند، جلوی تقلب کردنش را بگیرد. اما او آن سال چیزی دیده بود که با همه‌ی این‌ها فرق داشت. لونا یک بچه‌ی آدم دیده بود و دلش می‌خواست یکی از آن‌ها داشته باشد.»
چهارشنبه, ۶ بهمن
آفتاب‌پرست می‌تواند دمش را مانند صدف حلزون پیچ دهد، مانند ملخ بجهد، خود را سر و ته از بند رخت آویزان کند و خود را به شکل و رنگ هر چیزی در بیاورد، اما به نظر می‌رسد هیچ‌کس، نه حلزون پیچ در پیچ، نه ملخ سبز و نه جوراب راه راه دلشان نمی‌خواهد با او دوست شوند. او تنها و غمگین است. تا این‌که بالاخره آفتاب پرستی دیگر را پیدا می‌کند که حاضر است با او دوست شود و هر دو مانند رنگین‌کمان رنگارنگ می‌شوند. کتاب «آفتاب پرست غمگین» یک کتاب تصویری است که با ترکیب تصویر و چند کلمه‌ی کوتاه، داستان آفتاب‌پرستی را که به دنبال دوست می‌گردد روایت می‌کند.
دوشنبه, ۲۷ دی
با دست‌هایمان به جای زدن چه کارهایی می‌توانیم بکنیم؟ با دست‌ها می‌شود نمایش عروسکی بازی کرد، در لباس پوشیدن به برادر کوچک‌تر کمک کرد، به جانوران غذا داد، مسواک زد، در آغوش گرفت و ده‌ها کار دیگر. کتاب «دست برای زدن نیست» تلاش می‌کند کودکان را از اعمال خشونت با زدن دیگران دور کند و به آن‌ها روش‌هایی برای کنترل خشمشان پیشنهاد دهد.
شنبه, ۱۸ دی
صبح یکی از روزهای تابستان « جالی پستچی » مانند برنامه‌ همیشگی‌اش از خواب بیدار شد، صبحانه خورد و لباس پوشید تا سراغ دوچرخه‌اش برود و نامه‌های آن روز را به دست آسیابان، گربه‌ پشمالو، دختر مو بلند و بقیه برساند. اما دوچرخه‌اش پنچر شده بود. پس پیاده راه افتاد. بین راه ناگهان جغجغه‌ بچه غول از آسمان روی سرش افتاد و از حال رفت. وقتی به هوش آمد خرگوشی را دید که یکی از نامه‌ها را برداشته و می‌دود.
شنبه, ۱۸ دی
برخی کلمات مهربانانه‌اند و برخی نیستند. کلمات برای اذیت کردن کردن نیستند. کلمه‌های آزار دهنده چه می‌کنند؟ در کتاب «کلمه‌ها برای اذیت کردن نیستند!» نویسنده پیش از آن‌که به موضوع آزار رساندن به دیگران با کلمات بپردازد، دنیای جالب و سرگرم‌کننده کلمات را به کودکان نشان می‌دهد. کلماتی که کوتاه یا بلند هستند یا خنده‌دار هستند و می‌توانند آرام یا بلند گفته شوند. در بخشی دیگر کتاب به احساسات مختلفی می‌پردازد که کودکان ممکن است پس از شنیدن کلمات ناراحت‌کننده تجربه کنند.
شنبه, ۱۱ دی
پنگوئن‌ها یک دلیلی دارد که بال دارند، نه؟ داشتن دوستی که برای خودش یک هواپیمای شخصی داشته باشد و پیشنهاد بدهد تو را هم سوار کند خوب است، اما تجربه کردن پرواز با بال های خودت چیز دیگری است. در واقع بال‌های پنگوئن برای پرواز ساخته نشده‌اند اما پنگوئن از آرزوی پرواز دست نمی‌کشد.
دوشنبه, ۶ دی
خانم و آقای هیولا منتظر شکستن تخم‌ها و تولد بچه‌هایشان هستند. از تخم اول یک پسر سبز رنگ بیرون می‌آید که نامش را وحشتناک می‌گذارند و از تخم دوم دختری بنفش که نامش ترسناک می‌شود. خانواده‌ی هیولاها بی‌صبرانه منتظر بیرون آمدن بچه هیولای سوم هستند. اما وقتی هیولای سوم با آن بدن کرکی و نرم صورتی و بامزه از تخم بیرون آمد همگی تعجب می‌کنند. از تخم سوم یک پسر بامزه‌ی پشمالوی صورتی با چشمان آبی بیرون می‌آید که اصلا شبیه هیولاها نیست. پدر و مادر هیولای صورتی و بامزه نام او را عجیبک می‌گذارند.
یکشنبه, ۲۸ آذر
تمرین‌های رنگ‌آمیزی برای کودکان گروه‌های سنی پایین اغلب بیش از حد پیچیده است. کتاب «بیا رنگ کنیم!» با تمرین خط خطی‌های ساده و تصادفی روی تصاویر آغاز می‌شود و همان‌طور که کودک با تمرین‌های کتاب مرحله به مرحله پیش می‌رود، به تدریج رنگ‌آمیزی در میان خطوط و مرزهای مشخص را می‌آموزد. کودکان با این کتاب، در کنار آموختن شیوه‌ی رنگ‌آمیزی، با انواع رنگ‌ها و نام برخی اشیا، موجودات زنده و پدیده‌های اطراف نیز آشنا می‌شوند. مولفان کتاب پیشنهاد می‌دهند کودکان ترجیحا از مداد شمعی برای انجام تمرین‌های کتاب استفاده کنند، تا به تدریج شیوه استفاده از مداد را بیاموزند.
دوشنبه, ۲۲ آذر
کتاب «اوهوی گربه ها!» داستان یک گروه گربه شکمو و جسور است که به یک کشتی پر از ماهی دستبرد می زنند. محبوب‌ترین خوراکی مورد علاقه گربه‌ها در تمام دنیا ماهی است. پس وقتی آلفونسو گربه‌هه دزدکی حرف‌های دو پیرمرد را شنید که یک قایق پر از ماهی به زودی به بندر خواهد رسید، یک نقشه کشید. نقشه‌ای شجاعانه و جسورانه شامل کشتی شبح‌های دزدان دریایی، یک عده ماهیگیر ساده‌لوح و یک عالم گربه! گربه‌ها با کشتی دزدان دریایی‌شان ماهی‌ها را می‌دزدند و چندین و چند روز دلی از عزا در می‌آورند.
دوشنبه, ۲۲ آذر
شلی، یک گوسفند زیباست که پشم‌های جذابش را دوست دارد. او دلش می‌خواهد پشم‌هایش مثل بقیه‌ی گوسفندها چیده شود، اما مادرش به او می‌گوید هنوز برای این کار کوچک است. شلی هر روز بزرگ‌تر می‌شود و مانند هر بچه‌ی دیگری به تدریج درس‌هایی می‌آموزد. در ابتدا شلی تصمیم می‌گیرد پشم‌های زیبایش را برای خودش نگه دارد و آن‌ها را با دیگران به اشتراک نگذارد، اما در انتها با راهنمایی یک جغد دانا متوجه می‌شود زیبایی واقعی پشم‌هایش وقتی دیده می‌شود که آن‌ها را به اشتراک بگذارد.
شنبه, ۲۰ آذر
معرفی کتاب بچه رام کننده اژدها شترق، بوم، دنگ، یک اژدهای بزرگ رنگارنگ با دود نقره‌ای سر و کله‌اش پیدا می‌شود. اژدها به دنبال گنج است، اما به نوزادی بر می‌خورد که پاسخ تهدیدهایش را با ا دَ دَ، غو غا غو، آروغ زدن و ترررررر، کثیف کردن پوشکش، می‌دهد. تا جایی که اژدها هنگام عوض کردن پوشک نوزاد با دلخوری زیر لب غرغر می‌کند این که گنج نیست! اژدها برای ترساندن کودک او را به آسمان تاریک می‌برد. اما کودک از پرواز خوشش می‌آید و کیف می‌کند و وقتی بر می‌گردند غمگین می‌شود. صدای گربه بچه در می‌آید و اژدها برای ساکت کردنش به آهنگ زدن، رقصیدن و شیرین کاری کردن متوسل می‌شود.
چهارشنبه, ۱۷ آذر
«قورقوری کوچولو بزرگ می‌شود!» داستان بچه قورباغه‌ای است که از تغییرات بدنش و بزرگ شدن می‌ترسد. اما به تدریج متوجه می‌شود بزرگ شدن هم خوبی‌های خودش را دارد.
سه شنبه, ۹ آذر
یک روز جانوران جنگل متوجه رخ دادن اتفاقات عجیب و غریبی در دور و برشان می‌شوند. درخت‌ها و شاخه‌هایشان یکی یکی ناپدید می‌شوند. چه اتفاقی دارد می‌افتد؟ جانوران دست به کار می‌شوند تا این معما را حل کنند. پس از جستجوهای فراوان و بررسی شواهد مقصر پیدا می‌شود؛ خرس درختان را قطع می‌کند و به خانه می‌برد. اما برای چه کاری؟ مسابقه‌ی سالانه‌ی موشک‌پرانی نزدیک است و خرس چون نابلد است و نیاز به تمرین دارد.
سه شنبه, ۲۷ مهر