شبنم عیوضی

در این صفحه می توانید اطلاعاتی از لیست کتاب ها، مقالات، خبرهای مرتبط با شبنم عیوضی را مشاهده کنید.

مراقب باشید! بچه جادوگرها دارند به مدرسه می‌روند و این یعنی دردسر! امروز روز اولی است که جما به مدرسه می‌رود. او ترسیده است. برای همین هم بچه جادوگرها او را به یک غول تبدیل می‌کنند تا به او جرات بیش‌تری بدهند. اما مدیر مدرسه معتقد است مدرسه جای یک غول نیست. برای همین بچه جادوگرها هم مدرسه را به کتاب داستان و همه را از گربه ی مدرسه تا مدیر به شخصیت های داستان تبدیل می کنند و همه کلی شیطنت و خوشگذارانی می کنند.
سه شنبه, ۱۳ مهر
آقای پوسکینز دوست دارد جایزه‌ی «زیباترین حیوان خانگی» را به دست بیاورد. اما خانم فی‌فی فوفو، پودل بدجنس هر کاری می‌کند تا جلوی او را بگیرد. او آقای پوسکینز را فریب می دهد و به او راه ورود به محل مسابقه را اشتباه می دهد. آقای پوسکینز برای این که به موقع خود را به مسابقه برساند ناچار می شود میان بر بزند؛ او از روی میله می پرد، داخل تونل می خزد، از مارپیچ پرچم ها رد می شود و از توی حلقه جست می زند... وقتی به محل مسابقه می رسد موهایش حسابی کثیف و به هم ریخته شده است و شانس بردن جایزه را از دست می دهد. اما در عوض جایزه ویژه مسابقه را به سبب مهارتش در عبور از موانع به دست می آورد.
یکشنبه, ۴ مهر
هاپو دوست دارد در کارهای باغبانی به پدربزرگش کمک کند. او دوست دارد باغچه‌ای برای خودش داشته باشد. پدربزرگ او را راهنمایی می‌کند که چه بذری بکارد و چه‌طور از باغچه‌اش مراقبت کند.
چهارشنبه, ۱۷ شهریور
کتاب «تعطیلات با ابوقراضه» داستانی درباره‌ی دو نسل و دو روش زندگی است. ویلیام و ملیسا دو نوجوان امروزی هستند که حاضر می‌شوند به ازای دریافت پول، با پدربزرگی که گوشش نمی‌شنود و مادربزرگی که چشمانش ضعیف است و مدام در حال بگومگو هستند، ۱۰ روز را در خانه‌ای ییلاقی سر کنند.
یکشنبه, ۳۱ مرداد
سالویگ که فرزند وسطی و دومین دختر پادشاه است، نه چهره ی زیبایی دارد که همانند خواهرش با ازدواج خود به سرزمین‌ها و قدرت پدرش بیفزاید و نه همچون برادرش آینده سرزمین‌شان در دست‌های اوست. اما با درگرفتن جنگ بین کشور آن‌ها و کشور دیگر، پدر او را به همراه خواهر زیبا و برادر ولیعهدش، به قلعه‌ای میان کوه‌های سر به فلک کشیده می‌فرستد و گروهی از سربازان شجاع خود را برای محافظت همراه‌شان می کند.
دوشنبه, ۱۸ مرداد
«من، من هستم» داستانی تصویری است درباره عاقبت خودخواهی انسان‌ها و تاثیر واژه‌هایی که به کار می‌بریم.
شنبه, ۱۶ مرداد
تریکسی، دختر کوچولویی که هنوز نمی تواند صحبت کند، همراه پدر به لباسشویی عمومی می رود تا لباس های چرک را بشویند. تریکسی خرگوش پارچه ای اش، نافل بانی را هم همراه خودش می برد. آن ها تا انتهای خیابان می روند، از میان پارک می گذرند و پس از مدرسه به لباس شویی می رسند. تریکسی به پدرش کمک می کند تا لباس های چرک را داخل ماشین لباس شویی بریزد.
دوشنبه, ۱۱ مرداد
آبی کوچولو و زود کوچولو با من دوست هستند. روزی آبی کوچولو در غیاب پدر ومادرش به دیدن زرد کوچولو می رود. اما زرد کوچولو در خانه نیست. آبی کوچولو همه جا را به دنبال او می گردد. آن ها با دیدن یکدیگر، از خوشحالی همدیگر را در آغوش می گیرند و هر دو به یک زنگ در می آیند، سبز. حالا پدر و مادر آن ها را نمی شناسند! آبی کوچولو و زود کوچولو داستانی با شخصیت‌هایی انتراعی اما باورپذیر درباره دوستی و هویت است. به گفته پیتر هانت، کارشناس ادبیات کودکان، این کتاب نشان می‌دهد که حتی خوانندگان بسیار کم سال نیز می‌توانند نمادگرایی انتزاعی را درک کنند.
چهارشنبه, ۶ مرداد
لی لی دختر کوچولویی است که دوست دارد هر روز به گردش برود. او «هیچ وقت نمی‌ترسد. حتی وقتی هوا کم کم تاریک می‌شود» چون همیشه سگش او را همراهی می‌کند. غافل از این که سگش بسیار ترسو است و به طوری که همه چیز را به شکل هیولا و ارواح ترسناک می‌بیند، مثلا شاخ و برگ‌های درخت به چشمش چهره‌های ترسناک است، یا صندوق پستی در نظر او به هیولایی با دندان‌های تیز تبدیل می‌شود یا وقتی لی لی در حال لذت بردن از غروب خورشید و غذا دادن به اردک‌هاست، هیولای دریاچه بر او ظاهر می شود!
چهارشنبه, ۲۳ تیر
کتاب « در انتظار یک زندگی طبیعی» داستان دختر نوجوانی است به نام ادی که به همراه مادرش، مومرز، برای زندگی در یک کاراوان کوچک به محله‌ای جدید نقل مکان می‌کنند. پیش از این، آن‌ها یک خانواده ی پنج نفره بودند و ادی و مادرش، به همراه ناپدری و دو خواهر ناتنی اش زندگی می‌کردند. اما بی‌مسئولیتی مادر در نگهداری از ادی و دو خواهرش سبب جدا شدن آن‌ها می‌شود.
دوشنبه, ۲۱ تیر
هنری عاشق کتاب است،؛ اما نه آن جور که من و تو دوست داریم. او دوست داشت به جای خواندن، آن‌ها را «ببلعد»! بله او به جای خواندن، آن‌ها را می‌خورد. هنری هر چقدر بیشتر کتاب می‌خورد باسوادتر می‌شود. اما زیاده روی در این کار سرانجام هنری را به دردسر می‌اندازد. او دیگر نمی‌تواند کتاب‌ها را هضم کند و چیزهایی که یاد گرفته است با هم قاطی می‌شوند. در نتیجه او ناچار می‌شود خوردن کتاب‌ها را کنار می‌گذارد و شروع به خواندن آن‌ها کند.
یکشنبه, ۱۳ تیر
کتاب «پسرم می یو» داستان پسر ۹ ساله یتیمی است که فرزندخوانده زن و شوهری ظالم است. آن‌ها که از پسربچه‌ها بیزارند و همیشه از او می‌خواهند که جلو چشم نباشد. می یو آرزو دارد پدری مهربان همانند پدر دوستش بن داشته باشد.
چهارشنبه, ۱۴ بهمن
موش کوچولو عاشق بافتن است. سرانجام روزی یکی از کلاف های زن مزرعه دار نصیبش می شود و دوستانش هم به او کمک می کنند تا به آرزویش برسد. جوجه تیغی دو تا از تیغ هایش را به او می دهد تا از آن ها به جای میل بافتن استفاده کند. موش کوچولو در حال بافتن به سوی خانه اش به راه می افتد و چنان غرق کارش است که اگر قورباغه و سنجاب مواظبش نبودند ممکن است اتفاق بدی برایش بیفتد. او تا شب به بافتن ادامه می دهد و نتیجه ی کار شال گردن بلندی است که همه ی خانه را پر می کند. او به جای بافتن شال گردن یک لانه بافته است. دوستانش به او می پیوندد و از این لانه ی گرم و نرم زمستانی لذت می برند
دوشنبه, ۲۱ دی
همه‌ی دوستان آندره مادربزرگ دارند به جز او؛ گرهاد با مادربزرگش به شهر بازی می‌رود، مادربزرگ روبرت هم برای او از سفر سوغاتی می‌آورد. با دیدن عکس مادربزرگش خیال‌پردازی‌های آندره آغاز می‌شود. او مادربزرگی خیالی برای خود می‌سازد؛ مادربزرگی که با او به شهربازی می‌رود، به او اجازه می‌دهد هر چقدر که دوست دارد سوسیس بخورد، با ماشین عجیب و غریبش او را به صحرا می‌برد تا اسبی وحشی بگیرند و کلی ماجراجویی‌های دیگر. اما با آمدن پیرزنی مهربان به همسایگی آن‌ها مادربزرگ خیالی ناچار می‌شود به تنهایی ماجراجویی کند.
سه شنبه, ۸ اردیبهشت
کتاب « کنسرت پنج موش بامزه » داستان دوستی است. نوایی خوش پنج موش بامزه را در شبی مهتابی به کنار برکه، محل برگزاری کنسرت قورباغه‌ها می‌کشاند. اما این برنامه فقط برای قورباغه‌ها اجرا می‌شود و قورباغه‌ها موش‌ها را بیرون می‌کنند. موش‌ها که گرفتار افسون موسیقی شده‌اند تصمیم می‌گیرند کنسرتی برگزار کنند اما چون صدای خوبی ندارند ساز می‌سازند و نواختن را تمرین می‌کنند. در کنسرت آن‌ها قورباغه‌ها هم شرکت می‌کنند و بین موش‌ها و قورباغه‌ها دوستی برقرار می‌شود. مخاطبان خردسال با موش‌های کوچولوی این داستان همذات‌پنداری خواهند کرد.
سه شنبه, ۸ اردیبهشت
برکه کوچک است و خانم مرغه نمی تواند بال هایش را در آن ببیند. به سوی رودخانه راه میافتد غافل ازاین که تمساحی گرسنه در انتظار اوست. تمساح خانم مرغه را به دندان می گیرد و به لانه اش می برد. خانم مرغه زیرک به محض آن که تمساح دهانش را باز می کند می پرد و روی تیرک سقف می نشیند.
سه شنبه, ۸ اردیبهشت
با همه چی نام مجموعه ای از شعرهای شل سیلور استاین است که پس از مرگش منتشر شده است. این مجموعه شامل ۲۰۴ قطعه شعر است که رضی هیرمندی مترجم خوب ادبیات طنز به همراه مهرنوش پارسانژاد به فارسی برگردانده است. آثار شل سیلوراستاین اکنون از آثار کلاسیک ادبیات کودکان به شمار می آید و چندین نسل از کودکان آثار او را خوانده اند و از آن ها لذت برده اند. شعرهای این مجموعه هم همانند دیگر آثار استاین کودکان را تشویق به خیال پردازی می کند و به آن ها این قدرت را می دهد که غیرممکن ها را تصور کنند.
سه شنبه, ۲۵ آذر
هنگامی که پدر خانه را ترک می ‌کند به پسرک مژده می‌دهد که «یک اتفاق تازه در راه است» همین جمله کافی است تا قوه تخیل پسرک برانگیخته شود و اشیا از کتری تا دمپایی و مبل در برابر چشمان پسرک شروع کنند به تغییر شکل دادن و به جانوران و اشیا تبدیل شوند و به حرکت درآیند و تابلوهایی از نقاشان مشهور را به وجود آورند. آیا منظور پدر از اتفاق تازه این است؟ معما با آمدن پدر و مادر حل می شود. او صاحب یک خواهر شده است. اتفاق تازه این است. تولد هر انسانی یک اتفاق تازه است.
سه شنبه, ۱ بهمن
دخترکی به اسم می‌بل، حباب درست می‌کند. ولی حبابش از او دور می‌شود و برادر کوچولویش را حسابی به دردسر می‌اندازد! حباب پسر کوچولو را با خودش می‌برد و از بالای حصار خانه‌شان می‌گذرد و سرانجام بر فراز شهرک می‌رسد! حالا این می‌بل، مادرش و تمامی اهالی شهرک هستند که باید هرطور شده پسر کوچولو را صحیح و سالم پایین بیاورند. چه کسی فکرش را می‌کرد که حبابی به آن کوچکی دردسری به آن بزرگی ایجاد کند؟! مارگارت ماهی یکی از برجسته‌ترین نویسندگان کودک در عرصه‌ی جهانی و برنده‌ی جایزه هانس کریستین اندرسن است.
سه شنبه, ۱ بهمن
مادر برای مادربزرگ شیرینی پخته است و از پسرکش می خواهد آن را صحیح و سالم به دست مادربزرگ برساند. اما در بین راه پسر کوچولو و دوستانش سنجاب، پرستو و موش به شیرینی ها ناخنک می زنند و سرانجام روباه همه ی شیرینی ها را می خورد. همهس نااحت می شوند و پسرک گریه را سر می دهد اما دوستانش به او کمک می کنند که یک عصرانه از فندوق، توت فرنگی و قارچ برای مادر بزرگ آماده کند و همگی عصرانه را با مادربزرگ می خورند.
یکشنبه, ۳۰ مهر
اعضا تیم رویا موجودات کوچولویی هستند که مامور رساندن رویاها و کابوس ها به انسان ها هستند. آن ها سه قانون جاویدان دارند که در صورت سرپیچی از گروه اخراج می شوند. ورت، اسنفل، میج و هارلی در حال گذراندن دوره ی کارآموزی خود هستند و در یک گروه قرار دارند.
سه شنبه, ۳۱ مرداد
مجموعه کتاب های "ترانه بازی های ایران" ۴ بازی سنتی را در چهار جلد معرفی و شیوه ی انجام بازی را با تصویرهای کودکانه ارائه می دهد. این بازی ها تلفیقی از بازی و حرکت و ادبیات عامیانه هستند. بازی اصلی ترین راه شناخت و زبان اصلی ترین ابزار ارتباط کودک است. از سوی دیگر انجام بازی های سنتی کودکان را از کودکی با میراث فرهنگی سرزمین شان آشنا و سبب زنده ماندن این میراث معنوی ارزشمند می شود.
دوشنبه, ۲۶ تیر
اسبی بود خیلی تنبل اما نه آنقدر تنبل که تمام روز یک جا بایستد! اما یک روز جمعه نه کشاورز نه زنش نه پسرش نه دخترش نه دوره گرد نه صاحب سیرک، هیچ کدام نتوانستند این اسب تنبل را وادار کنند که از جای خود بجنبد. سرانجام وقتی که صاحب سیرک او را به یک قصاب فروخت اسب فهمید که وقت فرار است.
شنبه, ۳ تیر
الفی اتکنیز چهار سال دارد. ساعت ۹ شب است. پدر او را به رختخواب می فرستد اما الفی نمی خواهد بخوابد. بنابراین با ترفندهای گوناگون از خوابیدن طفره می رود. اول از پدر می خواهد که برایش کتاب بخواند، بعد یادش می آید که مسواک نزده است، بعد تشنه اش می شود، با ریختن آب روی تختش بابا را به دردسر می اندازد، بعد می خواهد به دستشویی برود ..... سرانجام پدر از خستگی روی زمین به خواب فرو می رود. بنابراین الفی هم تصمیم می گیرد که بخوابد چون دیگر کسی نیست که خواسته هایش را برآورده کند.
دوشنبه, ۲ آبان