ادبیات کودکان، درست همانند ادبیات بزرگسالان، قلمروی پویا، پربار و بهشدت متنوع است [27]. این پهنه هرگز ساختاری یکدست و تکراری ندارد؛ بلکه سرشار از تفاوتها و رنگارنگیهای بیشمار است [27]. در یک نگاه نظاممند، میتوان آثار ادبی کودکان را به دستههای متمایزی از جمله شعر، قصههای عامیانه، افسانههای پریان، فانتزیهای خلاقانه، ترانههای تغزلی و داستانهای واقعگرایانه تقسیم کرد [27]. هر یک از این قلمروها را در اصطلاح نقد ادبی، یک «گونهی ادبی» (Genre) مینامند [27].
تعریف گونهی ادبی و ضرورت طبقهبندی
تعریف دقیق و همهجانبهی اصطلاح «گونهی ادبی» چندان ساده نیست [27]. به زبان ساده، گونهی ادبی به نوع یا سنخی از ادبیات اطلاق میشود که آثار زیرمجموعهی آن، از ویژگیها و مشخصههای مشترکی برخوردار باشند [27]. با این حال، به محض تلاش برای طبقهبندی، درمییابیم که تفاوتها و تنوعهای موجود در میان آثار یک گونه، دستکم به اندازهی شباهتهای آنها ملموس و پرشمار است [27].
در علوم تجربی (برای مثال در جدول تناوبی عناصر شیمی)، طبقهبندی بر پایهی ویژگیهای ثابت، دقیق و تغییرناپذیر صورت میگیرد؛ به گونهای که هر عنصر جدیدی که کشف شود، یا مستقیماً در خانهی مخصوص خود جای میگیرد و یا خانهی جدیدی برای آن تعریف میشود [27]. اما در جهان لغزان ادبیات، مرزها هرگز اینچنین استوار و صلب نیستند [27].
نمونهای از درهمتنیدگی مرزها: اگر ادبیات را صرفاً به دو قلمرو کلی «نظم» و «نثر» تقسیم کنیم، تکالیف نوشتههایی که قافیه دارند اما عاری از وزن منظم عروضی هستند چیست؟ آیا باید آنها را به دلیل نداشتن ضربآهنگ عروضی، «نثر مسجع» بدانیم یا به پاس زبان استعاری و تصاویر حسیشان، «شعر منثور» بنامیم؟ [27] حتی اگر اثری را قاطعانه «شعر» بدانیم، غزل و شعر غنایی هر دو زیرمجموعهی شعرند، اما خود به عنوان گونههایی متمایز عمل میکنند [27].
به دلیل همین مرزهای مبهم و تداخل دائمی، اصطلاحات مربوط به گونههای ادبی اغلب به شکلی غیراستوار و نسبی به کار میروند و طبقهبندیها تا حد زیادی منعطف و سلیقهای هستند [28]. با این همه، شناخت و بهکارگیری هوشمندانهی گونههای ادبی به سه دلیل عمده برای مروجان، منتقدان و مربیان ضرورت دارد: ۱. درک غنا و تنوع ادبیات کودک: این طبقهبندی به ما یادآور میشود که ادبیات کودک بسیار فراتر از ترانههای سادهی مهدکودک و داستانهای خطیِ ابتدایی است [28]. ۲. کارکرد متفاوت عناصر ادبی: عناصر ساختاری داستان (نظیر لحن، فضاسازی، شخصیتپردازی و پیرنگ) در هر گونهی ادبی به شیوهای کاملاً متفاوت عمل میکنند [28]. ۳. پرورش و هدایت ذائقهی مخاطب: آشنایی با تنوع گونهها به مربیان و والدین کمک میکند تا ذائقهی خوانش کودکان را از مسیرهای تکراری به سوی گسترههای نوین و غنی هدایت کنند [28].
این فصل به بررسی ساختاری گونههای برجستهی داستانی در ادبیات کودک میپردازد: داستان واقعگرا (واقعگرایی اجتماعی، حیوانات، تاریخی و بومی)، فانتزی (فانتزی سبک، فرافانتزی و علمی-تخیلی)، ادبیات سنتی (حکایات اخلاقی، قصههای عامیانه، اسطورهها، افسانهها و حماسهها)، شعر و ادبیات غیرداستانی [29].
نگاهی به زندگی، آثار و دیدگاه ربکا لوکنز؛ نظریهپرداز و بنیانگذار نقد ادبی کودک
پیوند میان عناصر ادبی و گونههای داستانی
اگرچه تمام عناصر ساختاری داستان در تمامی گونهها حضور دارند، اما در هر گونهی ادبی، همواره یک عنصر نقشی برجستهتر و تعیینکنندهتر بازی میکند [30]. گاهی بقا و باورپذیری کل داستان، مستقیماً به پرداخت قوی و هنرمندانهی همان عنصر کلیدی وابسته است [30]:
- داستان واقعگرای حیوانات: نیازمند اتخاذ یک «زاویهی دید عینی و بیرونی» است؛ چرا که در واقعگرایی محض، ما هرگز نمیتوانیم از افکار و درونیات واقعی یک جانور آگاه شویم [30].
- داستان تاریخی: باورپذیری آن کاملاً در گرو «فضاسازی دقیق و اصیل» از زمان و مکان گذشته است [30].
- قصههای عامیانه: از آنجا که این قصهها در اصل ساختاری شفاهی داشتهاند و سینه به سینه منتقل شدهاند، توصیفهای طولانیِ فضا یا واکاوی درونی شخصیتها تنها سرعت روایت را کُند میکند [30]. از این رو، حضور «شخصیتهای تکبعدی و ساده» بسیار مناسبتر است؛ چرا که شنونده بلافاصله آنها را شناسایی کرده و ذهن خود را متمرکز بر توالی سریع رویدادها میکند [30].
۱. داستان واقعگرا (Realism)
واقعگرایی در ادبیات به این معناست که رویدادهای داستان در جهان واقعی «امکانپذیر» باشند، حتی اگر وقوع آنها از نظر آماری چندان محتمل نباشد [31]. در این آثار، قانون علت و معلول بدون مداخلهی جادو یا عوامل فراطبیعی عمل میکند [31]. برای نمونه در داستان «چارلی، امروز پرچم را بردی؟» نوشتهی ربکا کودیل، چارلی پاداش خود را نه از یک پریِ مهربان، بلکه به پاس کمکهای واقعیاش در کتابخانه دریافت میکند [31]. داستانهای واقعگرا روایتهایی هستند از شخصیتهای ملموس که در زمان و مکانی ممکن، با چالشهای زندگی روبهرو میشوند [31].
الف) واقعگرایی اجتماعی و رمانهای چالشمحور
در دهههای اخیر، رمانهای واقعگرای اجتماعی که به چالشهای عمیق خانوادگی و اجتماعی میپردازند، رشد چشمگیری داشتهاند [32]. در این آثار، مشکلی که قهرمان داستان با آن روبهرو میشود، نه یک مسئلهی انتزاعی و کلی، بلکه چالشی کاملاً شخصی، ملموس و ویژه است [32]: * در رمان «گیلی هاپکینز بزرگ» نوشتهی کاترین پاترسون، چالش اصلی، تکاپوی عاطفی دختری در جستوجوی هویت و پذیرش در نظام فرزندخواندگی است [32]. * در «تابستان قوها» اثر بتسی بیرز، داستان پیرامون دغدغههای دختری نوجوان میچرخد که برادر کوچکش دچار معلولیت ذهنی است [32]. * در رمانهای اجتماعی تراز اول، چالش اصلی داستان پدیدآورندهی پیرنگ و کشمکشهای عمیق درونشخصیتی، بینشخصیتی یا کشمکش با جامعه است [33]. شخصیتپردازی و کشمکش به شکلی ارگانیک همسو میشوند [33].
⚠️ آسیبشناسی داستانهای واقعگرای ضعیف: در آثار واقعگرای ضعیف، نویسنده برای حل بحرانهای عمیق شخصیتی یا اجتماعی، به راهحلهای سطحی، شتابزده و سهلانگارانه پناه میبرد [33]. این پایانبندیهای سادهلوحانه و بیش از حد احساساتی، نهتنها از واقعیت هنری فرسنگها دورند، بلکه مخاطب کودک را دچار خوشبینی کاذب یا قضاوتهای نادرست دربارهی خود و جهان پیرامون میکنند (مانند این تصور اشتباه که «با کمی تلاش، تمام مشکلات پیچیدهی جهان بلافاصله حل خواهند شد») [33]. در مقابل، اثر درخشانی چون «قهرمان چیزی نیست جز یک ساندویچ» نوشتهی آلیس چایلدرس که مبارزهی دردناک نوجوانی به نام «بنجی» با اعتیاد را به تصویر میکشد، نشان میدهد که حتی با وجود عشق و حمایت خانواده، حل یک بحران بزرگ هرگز ساده و بیدردسر نیست [33]. نمونهی موفق دیگر، رمان «آواز دایسی» (Dicey's Song) اثر سینتیا ویگت است [34]. داستان تلاشهای دختری به نام دایسی برای سرپرستی چهار خواهر و برادر ناتنیاش و سفر آنها به مریلند پس از بستری شدن مادر در بیمارستان روانپزشکی را روایت میکند [34]. واقعگرایی عمیق پیوندهای خانوادگی و دشواری مسیر پیشروی آنها، بدون پناه بردن به شعارهای سادهلوحانه، مخاطب را کاملاً قانع میکند [34].
ب) داستان واقعگرای حیوانات
این گونهی ادبی را باید از داستانهایی که در آنها حیوانات لباسی انسانگونه به تن دارند و سخن میگویند (مانند «باد در درختان بید») تفکیک کرد [35]. در داستان واقعگرای حیوانات، جانور با حفظ تمام ویژگیهای طبیعی، غریزی و فیزیولوژیک خود به تصویر کشیده میشود [35]. * در کتاب «سفر باورنکردنی» نوشتهی شیلا برنفورد، سه حیوان خانگی با تکیه بر بقای غریزی خود در برابر طبیعت وحشی کانادا ایستادگی میکنند تا راه خانه را بیابند؛ آنها شخصیت دارند اما هرگز ویژگیهای انسانی به آنها منتسب نشده است [35]. * حفظ وفاداری علمی به سرشت جانور نیازمند اتخاذ زاویهی دید عینی است؛ همانند رمان «جغدها در خانواده» اثر فارلی مووات که در آن پسری به نام بیلی، راوی مشاهدات عینی خود از رفتار جغدهاست [35]. * رخنه کردن نابهجا به ذهن جانور و فرضیهپردازی دربارهی افکار عمیق او، داستان را از مرز واقعگرایی خارج کرده و آن را به اثری سوزناک و احساساتی تبدیل میکند (همان نقصی که در بخشهایی از کتاب «بامبی» اثر فلیکس سالتن، حتی در قالب بازگویی افکار برگهای پاییزی دیده میشود) [35].
ج) واقعگرایی تاریخی (Historical Realism)
داستان تاریخی روایتی تخیلی است که بستر رویدادگاه آن در زمان و مکان گذشته واقع شده است [36]. در این گونه، تمام جزئیات مربوط به زیست روزمره، پوشاک، ابزارآلات و شیوهی بیان باید با نهایت دقت علمی با دورهی تاریخی مورد نظر منطبق باشد [36]. * از نمونههای برجستهی این گونه میتوان به «حماسه هاکن روگن» نوشتهی اریک هوگارد (دربارهی عصر وایکینگها) [36]، «جادوگر برکه بلکبرد» اثر الیزابت جورج اسپیر (دوران مهاجرنشینان پیوریتن) [36]، «کدی وودلان» نوشتهی کارول رایری برینک [36] و «جانی ترمین» اثر استر فوربز (دوران انقلاب آمریکا) اشاره کرد [36]. * درونمایههای عمیق رمان تاریخی، پیوند مستقیمی با شرایط بحرانی همان دوره دارند؛ برای مثال رمان «در طول پنج آوریل» نوشتهی ایران هانت، گسست خانوادگی در دوران جنگ داخلی آمریکا را به تصویر میکشد [36] و کتابهای «خانه کوچک» اثر لورا اینگلز وایلدر، اهمیت همبستگی خانوادگی برای بقا در مرزهای غربی را برجسته میسازند [36]. * با گذر زمان، مسائل معاصر سدهی بیستم نیز به قلمرو تاریخ پیوستهاند؛ چنانکه رمانهای گرانقدری چون «تابستان سرباز آلمانی من» نوشتهی بته گرین (دوران جنگ جهانی دوم) [37] و «غرش تندر، فریاد مرا بشنو» اثر میلدرد تیلور (دوران بحران بزرگ اقتصادی) [37] تأثیر عمیق رویدادهای کلان سیاسی را بر زیست مردم عادی به نمایش میگذارند. * کتاب درخشان «ستارهها را بشمار» اثر لوئیس لوری نمونهای تراز اول از درآمیختگی تخیل داستانی با مستندات موثق تاریخی است که فداکاری شجاعانهی مردم دانمارک برای نجات همشهریان یهودی خود از چنگال نازیها را روایت میکند [38].
د) داستانهای ورزشی
داستانهای ورزشی از الگوهای سنتی و قالبی گذشته فاصله گرفته و امروزه به بستری برای کاوشهای عمیق شخصیتی، فردیت و رشد اخلاقی تبدیل شدهاند [39]. اگرچه ورزشهای گروهی مانند بیسبال، فوتبال و بسکتبال هنوز محبوبترین بسترها هستند، اما موضوع محوری این آثار به سمت کار گروهی، منش پهلوانی و مواجهه با چالشهای هویتی سوق یافته است [39]. رمان تحسینشدهی «حرکت، انسان را میسازد» اثر بروس بروکز نمونهای بینظیر از این گونهی ادبی با کیفیت هنری ممتاز است [39].
۲. داستانهای فرمولی و قالبی (Formula Fiction)
داستانهای فرمولی آثاری هستند که به شکلی صلب و تکرارپذیر از الگوهای ساختاری مشخصی پیروی میکنند؛ امری که اگرچه خوانش را تسهیل میکند، اما خلاقیت هنری نویسنده را محدود میسازد [40].
الف) داستانهای کارآگاهی، اسرارآمیز و هراسآور
این آثار بیش از هر چیز بر پایهی عنصر «تعلیق» (Suspense) و ایجاد هیجان از طریق پدیدههای مبهم بنا شدهاند که در نهایت با تکیه بر استدلال و کشف سرنخها رمزگشایی میشوند [40, 41]. از نمونههای برجستهی آن میتوان به آثار کلاسیک «نانسی درو» و «پسران هاردی» [42] و مجموعههای محبوبی چون «باشگاه پرستاران بچه» و داستانهای لرزآور («Goosebumps») اشاره کرد [42]. با این حال، داستانهای معمایی غیرکلیشهای و قدرتمندی چون «راهی به بندر ساتین» اثر فیلیپا پیرس نیز وجود دارند که در آنها کشف رازهای خانوادگی با ابعاد عمیق روانشناختی و شخصیتپردازی درخشان همراه میشود [43].
ب) داستانهای عاشقانه (Romance)
رمانهای عاشقانه برای مخاطبان جوان از دههی ۱۹۶۰ به بعد بازار گستردهای یافتند [44]. این آثار در لایهی ظاهریِ واقعگرایی خود، روابط انسانی را بسیار سادهانگارانه، احساساتی و متمرکز بر الگوهای تکراری نشان میدهند؛ به طوری که خواننده احساس میکند با خواندن یکی از آنها، عملاً با پیرنگ و ساختار همهی آنها آشنا شده است [44, 45].
۳. رمانهای دنبالهدار (Series Books)
بررسی رمانهای چندجلدی نشان میدهد که این آثار معمولاً بر پایهی یکی از چهار الگوی ساختاری زیر سازماندهی میشوند [46]: 1. رشد تدریجی شخصیت در بستر پیرنگهای مجزا اما درونمایههای همسو: نظیر شاهکارهای حماسی و فانتزی جی. آر. آر. تالکین، اورسولا لوگوین و مادلین لانگل [46]. 2. محوریت یک شخصیت قدرتمند اما ایستا: شخصیت اصلی در هر جلد دچار تغییرات رفتاری بسیار جزیی میشود، به گونهای که ترتیب خواندن کتابها اهمیت چندانی ندارد؛ مانند مجموعههای محبوب «رامونا» اثر بورلی کلیری و «آناستازیا» اثر لوئیس لوری [46]. 3. شخصیتهای کاملاً ثابت و تغییرناپذیر: شخصیت اصلی مانند اهرام مصر بدون تغییر باقی میماند و داستان صرفاً بر پایهی فرمولهای تعلیق حرکت میکند (مانند نانسی درو یا کریستی تامس در باشگاه پرستاران بچه) [47]. 4. محوریت موضوعات اطلاعاتی یا زندگینامهای: مانند مجموعههای سرگذشتنامهای دوران کودکی نامآوران یا آثار علمی طبیعتگردیِ جین کریگهد جورج [48].
