چیستی شخصیت، روش‌های معرفی و وحدت ساختاری با پیرنگ | دست‌نامه نقد ادبیات کودک - بخش ۷

زمان انتشار: 1405/08/02 - 09:28

بسیاری از مربیان و بزرگسالان به اشتباه تصور می‌کنند که کودکان به دلیل محدودیت تجربه‌های زیسته، توانایی درک پیچیدگی‌های روان‌شناختی انسان‌ها را ندارند [507]. آنان گمان می‌برند که مخاطب کودک دگرگونی شخصیت‌ها را در گذر زمان یا در مواجهه با بحران‌های زندگی درک نمی‌کند و به همین دلیل، سبد مطالعاتی کودکان را با داستان‌های تک‌بعدی، تخت و کلیشه‌ای انباشته می‌کنند [507]. اما واقعیت این است که حتی یک نوزاد نیز تفاوت رفتاری میان انسان‌ها را حس می‌کند و میان آغوش امن یک فرد آشنا و چهره‌ی غریب یک بیگانه تمایز قائل می‌شود [508]. کودکان تشنه‌ی کشف حقیقت وجود انسان‌ها هستند و در داستان، بیش از هر چیز به دنبال شخصیت‌هایی می‌گردند که با ثبات، باورپذیر و زنده باشند [508]. اگر ادبیات را ابزاری برای کشف خود و جهان بدانیم، عنصر «شخصیت» کلیدی‌ترین دروازه برای ورود به این مسیرِ درک همدلانه است [508].

در اصطلاح نقد ادبی، «شخصیت» (Character) به هر عاملی (انسان، جانور یا شیء بی‌جان) گفته می‌شود که در داستان نقش‌آفرینی می‌کند و واجد ویژگی‌های ساختاری انسان‌گونه است [509]. «تحول شخصیت» (Character Development) زمانی رخ می‌دهد که نویسنده بتواند این شخصیت را به صورت چندبعدی، ملموس و با تمام تضادهای درونی و بیرونیِ سرشت انسان خلق کند [509]. شخصیت‌های اصلی داستان برای باورپذیر بودن باید چندبعدی و پویا باشند، در حالی که شخصیت‌های فرعی معمولاً در پس‌زمینه باقی می‌مانند و به تناسب نیاز پیرنگ، ساده‌تر طراحی می‌شوند [510].


روش‌های معرفی و پرداخت شخصیت در داستان

نویسندگان توانمند داستان‌های کودک، درست همانند زندگی واقعی، شخصیت‌ها را از پنج مسیر اصلی به مخاطب معرفی می‌کنند [511]:

  1. کنش‌ها (Actions): رفتارهای یک شخصیت، آیینه‌ی تمام‌نمای درون اوست [511]. در شاهکار «تار شارلوت» اثر ای. بی. وایت، شخصیت «تمپلتون» (موش صحرایی) از طریق کنش‌هایش معرفی می‌شود [512]. خزیدن پنهانی او در کنار دیوارها، بخل و امتناعش از کمک و خنده‌های موذیانه‌اش به شکست‌های دیگران، بلافاصله ماهیت خودخواه و مرموز او را برملا می‌سازد [512, 513].
  2. گفتار (Speech/Dialogue): لحن، دایره‌ی واژگان و شیوه‌ی سخن گفتن یک شخصیت، هویت او را می‌سازد [511]. تمپلتون همواره با لحنی طعنه‌آمیز، گله‌مند و حق‌به‌جانب صحبت می‌کند و هر کنش کوچک عاری از محبتش را در پوششی از لاف‌زنی ارائه می‌دهد: «شما فکر می‌کنید من چه هستم؟ یک موش همه‌کاره؟» [514].
  3. ظاهر (Appearance): ویژگی‌های فیزیکی شخصیت باید همسو با منش او باشد [511]. شکم بادکرده و بزرگ تمپلتون پس از پرخوری شبانه در بازار مکاره، نماد عینی حرص و طمع سیری‌ناپذیر اوست [515].
  4. اظهارنظر دیگران (Opinions of Others): نگاه دیگر شخصیت‌های داستان به ما کمک می‌کند تا ابعاد پنهان یک فرد را بشناسیم [511]. گوسفند پیر در معامله با تمپلتون به خوبی می‌داند که انگیزه اصلی او از کمک، صرفاً ارضای شکم‌بارگی است و این داوریِ دیگران، قضاوت مخاطب را درباره‌ی او تثبیت می‌کند [516].
  5. اظهارنظرهای مستقیم نویسنده (Author's Comments): گاهی نویسنده در قامت دانای کل، قضاوت اخلاقی یا توصیف مستقیمی از درون شخصیت ارائه می‌دهد [511]. توصیف صریح و بی‌پرده‌ی وایت از تمپلتون به عنوان موجودی فاقد اخلاق، وجدان، شفقت و احساس گناه، خواننده را به طور کامل با این شخصیتِ خاکستری و موذی آشنا می‌کند [517].

وحدت ساختاری شخصیت و کنش

یکی از ژرف‌ترین اصول نقد ادبی این است که در یک داستان تراز اول، شخصیت و کنش (پیرنگ) تفکیک‌ناپذیرند [520]. شخصیت، پدیدآورنده‌ی رویدادهاست و رویدادها، صیقل‌دهنده‌ی شخصیت؛ به طوری که خواننده احساس می‌کند این رویداد خاص تنها می‌توانست برای همین شخصیتِ بخصوص رخ دهد [520].

۱. واکاوی روان‌شناختی در «جوجه اردک زشت» (هانس کریستین اندرسن)

اندرسن در این اثر کلاسیک، کامل‌ترین پیوند میان شخصیت و کنش را به نمایش می‌گذارد [521]. ظاهر زشت، زمخت و بزرگ جوجه اردک او را از جامعه طرد می‌کند [521]. گفتار و ناله‌های مداوم او («من بسیار زشتم») نشان از خودکم‌بینی عمیق و جراحت عاطفی او دارد [521]. اما در پایان داستان، کنش‌های متواضعانه او پس از تبدیل شدن به قویی زیبا، عظمت روحی او را نشان می‌دهد [521, 522]. اندرسن با مهارت شگفت‌انگیز خود، بحران‌های دوران کودکی مانند طرد شدن از خانواده، ترس از شکست و حسادت‌های خواهر و برادر را در قالب این کنش‌ها بازسازی می‌کند تا کودک با تجربه‌ی رشد و بلوغ او احساس همدلی کند [523].

۲. درخشش منش در آثار مدرن

  • استرایدر (تازی) اثر بورلی کلیری: شخصیت اصلی داستان، «لی بوتس»، نوجوانی است که از فروپاشی خانواده و تنهایی رنج می‌برد [524]. یافتن سگی به نام استرایدر و دویدن‌های مداوم با او، کنش‌هایی هستند که شخصیت او را متحول کرده و او را از نوجوانی منزوی به پسری پرنشاط، اجتماعی و با اعتمادبه‌نفس بدل می‌سازند [524].
  • واتسون‌ها به بیرمنگام می‌روند اثر کریستوفر پل کرتیس: شخصیت «بایرون»، نوجوانی سرکش و خودتخریب‌گر است [525]. اما رویارویی با بحران نژادپرستی در بیرمنگام و نجات برادر کوچکش از گرداب، کنش‌هایی هستند که مسئولیت‌پذیری و عشق عمیق خانوادگی را در او بیدار کرده و او را به برادری دلسوز و پناهی امن تبدیل می‌کنند [525].
  • دزد اثر مگان والن ترنر: رمان فانتزی تحسین‌شده‌ای که شخصیت «ژن» را به تصویر می‌کشد [526]. او در ابتدا دزدی لاف‌زن و گستاخ به نظر می‌رسد، اما کشمکش‌های سفر برای یافتن یاقوت و پیوند تدریجی‌اش با وظایف سلطنتی، کنش‌هایی هستند که او را به مردی وفادار، خردمند و فداکار بدل می‌کنند [526].

⚠️ آسیب‌شناسی آثار ضعیف و کلیشه‌ای: در نقد ساختاری شخصیت‌پردازی، آثار برخی نویسندگان مانند جودی بلوم به دلیل سطحی‌نگری و خلق شخصیت‌های دوبعدی و زبان کلیشه‌ای مورد انتقاد قرار می‌گیرد [527]. شخصیت‌های آثار او فاقد عمق روان‌شناختی بوده و صرفاً ابزاری برای به تصویر کشیدن بحران‌های نوجوانی هستند [527]. در مقابل، نویسنده‌ای چون نورما فاکس مِیزِر در رمان «صورت بچگانه» (Babyface) نشان می‌دهد که چگونه می‌توان دوستی‌ها، رقابت‌های خواهرانه و بحران‌های خانوادگی را بدون پناه بردن به کلیشه‌ها و به شکلی تدریجی و باورپذیر به تصویر کشید [528].


برای: توجه بیشتر

در نقد و بررسی ادبیات کودک، مربیان و ارزیابان باید فراتر از علاقه یا عدم علاقه‌ی شخصی به داستان حرکت کرده و کانون‌های تحلیل را بر پیوند میان عاملیت شخصیت با تاروپود داستان متمرکز کنند [520]. پرسش‌های زیر ابزارهایی برای هدایت این نوع واکاوی سنجش‌گرانه هستند:

  1. کالبدشکافی ابزارهای معرفی شخصیت: نويسنده با چه نسبتی از پنج روش معرفی (کنش، گفتار، ظاهر، اظهارنظر دیگران و توصیف مستقیم) برای پردازش شخصیت‌های فرعی و اصلی بهره برده است؟ آیا تکیه‌ی مفرط بر توصیف‌های مستقیم نویسنده، لذت «کشف خودانگیخته» را از کودک سلب نکرده است؟ [511, 517]
  2. سنجش همبستگی شخصیت و پیرنگ: آیا کنش‌های داستانی در رمان مورد بررسی از منش و تصمیم‌های شخصیت ناشی شده‌اند یا نویسنده برای پیشبرد شتاب‌زده‌ی ماجرا، رخدادهای تحمیلی و بیرونی را بر قهرمان مستولی کرده است؟ [520]
  3. آسیب‌شناسی کلیشه‌های رفتاری: در کتاب‌های ترویجی امروزی، تا چه حد شخصیت‌هایی با بحران‌های روان‌شناختی به صورت نمادین و خشک (دوبعدی) خلق شده‌اند؟ برای فرار از این کلیشه‌ها، چگونه می‌توان داستان‌های پویایی مانند کارهای مِیزِر را به کودکان معرفی کرد تا با واقعیت‌های منعطف و غنی زندگی روبه‌رو شوند؟ [527, 528]
نویسنده:
Submitted by admin2 on