پیش از مطالعهی این بخش، بخوانید:
پیشدرآمد: ترجمه یا کاویدن و تراشیدن واژگان، نگاهی به کارنامه رضی هیرمندی
کودکی از سیستان، گفتوگو با رضی هیرمندی- بخش نخست
کودکی از سیستان، گفتوگو با رضی هیرمندی- بخش دوم
کودکی از سیستان، گفتوگو با رضی هیرمندی- بخش سوم
رضی هیرمندی را میتوان متخصص ترجمه طنز ظریف که در قالب واژگان شکل میگیرد دانست. ترجمه کتابهای طنز بسیار دشوار است. در این زمینه با این دشواریها چه گونه دست و پنجه نرم میکنید؟
در هیچچیز تخصصی ندارم اما برای امر پیچیدهی ترجمه از راهکارهای سادهی مردمان عادی بهرهی زیاد بردهام. مثلاً در زبان مادرها و مادربزرگها دقت کردهام. به قصهگویی نقالها گوش سپرده و دریافتهام که آنها بیش از این که سطح زبان را در قصهگویی به سطح رسمی و ادبی برسانند، از شگردهای زبانی محاوره، کوچه، لطائف و ظرائف جایجای زبان کوچه و بازار، از اصطلاحات، همنشینی تر و تازهی کلمات، پرهیز از گرتهبرداری، خودمانی کردن شیوهی روایت، دوری از ترجمهی لفظبهلفظ و جز آن استفاده میکنند. بچهها را نباید دستکم گرفت. بخصوص برای بچههای چهار سال به بالا نباید طوری قصه بگویم که انگار نینی کوچولوی یکی دو ساله هستند. در گذر سالها روی زبانی میانجی، بین کودکان و بزرگترها کار کردهام، همان چیزی که انگلیسیها به آن زبان Universal یعنی همگانی یا همهسالان میگویند. من حتی از ترانههای فولکلوریک و موسیقی کودکان الهام گرفتهام. به تجربه دریافتهام که بزرگسالان هم از زبانِ شاملو در قصهی خروسزری پیرهنپری یا از منظومهی دخترای ننهدریا لذت میبرند. من بارها با پسرانم وقتی کودک بودند نشستهام و در کنار آنها با اشتیاق به ترانههای هنگامه یاشار گوش سپردهام. خب، حالا چه عیبی دارد ما با حفظ لحن نویسندهی اصلی حلاوتهای فولکلور و ترانههای فارسی را هم وارد ترجمه کنیم؟ این همان کاری است که هوش مصنوعی تا این لحظه از پس آن برنیامده. در آیندهی نزدیک البته خاکریز ما مترجمان ادبی نیز به دست آهنین هوش مصنوعی فتح خواهد شد و چه بسا ما و رباتهای هوشمند جا عوض کنیم، آنها مترجم میشوند و ما ویراستارشان که از قدیم گفتهاند گهی پشت به زین و گهی زین به پشت! با اینحال ترجمهی شعر و طنز که از دشوارترین و ذوقلازمترین حوزههای ترجمهاند حالاحالا برای تاختوتاز و هنرنمایی مترجمان جا دارند.

آن گونه که خودتان بهتر از دیگران میدانید ترجمه از یک زبان به زبان دیگر فرایند است. فرایند برگردان و تولید زبان از زبانی به زبان دیگر که با ترجمه واژهبهواژه یا جملهبهجمله متفاوت است. فرایندی که در آن باید فکر پشت نویسنده زبان مبدأ را به درستی دانست و بعد این فکر را در چارچوب متنی یک پارچه به زبان مقصد درآورد. این کار پیچیده را چه گونه انجام میدهید؟
در این زمینه هم یک روش خودساخته دارم. وقتی برای ترجمه قلم به دست میگیرم، خود را روی صحنهی تئاتر میبینم. اینگونه که در آنِ واحد در جای سه شخصیت ایفای نقش میکنم: نویسندهی مبدأ، بازیگر-راوی، و شنونده-خواننده زبان مقصد. مثال: هنگام ترجمه خود را در جای سیلوراستاین، رولد دال یا پیتر رینولدزی مجسم میکنم که به زبان فارسی برای بچههای ایرانی قصه میگویند. در عینحال حواسم به جهت وفاداری به متن هست که هیچ کلمهی معناداری حتی یک «آه!» را جا نیندازم مگر این که به تعبیر زبانشناسان با "کشش جبرانی" در جایی دیگر جبرانش کنم! پس منِ مترجم پیامرسانی هستم که پیام نویسنده و حال و هوای او را در حضورِ خود وی به گیرندهی پیام میرسانم. این طوری بهتر است. در محضر نویسنده نمیتوان مرتکب خطا شد و در پیشگاه خواننده نمیشود با زبان الکن و اجرای ناشیانه قصه گفت. درجای نویسنده به زبان فارسی حرف میزنم، درجای قصهگو برای بچهها در ذهنم اجرا میکنم و در جایگاه شنونده-خواننده مطلب را سبک و سنگین میکنم. این را هم بگویم که من مترجم شفاهی خوبی نیستم اما گاه که به حکم ضرورت خواستهام گفتههای کسی را از انگلیسی برای مخاطب فارسیزبان ترجمه کنم، نه تنها معادلهای زبانی بلکه ممیزههای فرازبانی مثل آهنگ و اوج و فرود صداها را هم کم و بیش شبیهسازی کردهام! داخل پرانتز بگویم این آقای سیاوش اردلان خبرنگار بیبیسی از جمله کسانی است که در کلامش هنگام ترجمهی شفاهی علاوه بر انتقال معنا حسوحال هم میدمد.
در کتابک بخوانید: بازنمایی جنگ در ادبیات کودک و نوجوان- بخش دوم: دشمن کیست؟
رضی هیرمندی کتابهایی که انتخاب میکند، پشت آنها فکر است. فکری که فراتر از چارچوب آن کتاب میرود. برای مثال کتابی که ضد جنگ باشد، یا کتابی که بتواند جنبههای انسانی را برجستهتر نشان دهد؟ این فلسفه پشت انتخاب کتابها را چه گونه برای خودتان ساختید؟
درست میگویید. مترجم مثل هر انسانی برای خود مجموعهای از قواعد و ضوابط دارد که خود را ملزم به رعایت آنها میداند. آنکه زیباییها را میستاید و مهربانی را پاس میدارد، آنکه از جنگ بیزار است و صلح را میستاید. و آنکه از نشاندن لبخند بر لب خرد و کلان لذت میبرد طبیعی است که ترجمههایش نیز بر چنین مدارهایی بگردد.
پیش از این در مورد معیارهای انتخابم صحبت کردهام اما اگر بخواهم جمعبندی کنم بیشتر ترجمهها و معدود نوشتههایم برای کوچک و بزرگ دور این چهار محور میچرخند: مهربانی، اندیشهورزی، صلح و عدالتخواهی و البته وجه مشترک بخش عمدهی کتابهایی که برای ترجمه انتخاب میکنم وجود تهرنگی از طنز است.
رضی هیرمندی اکنون با ترجمه نزدیک به دویست کتاب در جایگاه ویژهای در فرهنگ ایران قرار گرفته است. جایگاهی که کمیت ملاک آن نیست، بلکه نگاهی که در آن فلسفه و کیفیت موج می زند. اگر قرار باشد به مترجمان جوان چند نکته را بگویید که در کار خود رعایت کنند چه میگویید؟
من یک دانشآموز تمام وقتِ مادامالعمرم و در شرایطی نیستم که به کسی توصیه کنم. اما آن قدر هست که از افت و خیزها و حال و احوال حرفهای خودم بگویم. استعداد ویژهای هم در خود سراغ ندارم. نه به لحاظ هوش و حافظه و نه به جهت زباندانی. فقط زیاد کار کردهام. کار و کار و کار. و دقیق شدن در هر جمله و در هر کلمه. با کلمات مهرورزی میکنم و به آنها احترام میگذارم. میخواهم برگزیدهترین کلمات را نگین انگشتری کارم کنم. شاید غرور دارم. اما شما نگویید غرور بد چیزی است. این که تمام توان خود را به کار بگیری تا در حد امکان اشتباه نداشته باشی غرور نیست. اگر هم هست باشد. خودخواهی که نیست. و اگر هست، عیبی ندارد چون خودخواهی مثبتی است آن گونه که به احدی لطمه نمیزند. آدم باید قبل از هر کسی مراقب خودش باش، تیماردار خودش باشد. به قول نیما یوشیج:
آنکه تیمار مرا میدارد کار من است
ما هیچ نیستیم جز حاصل جمع و تفریق کارهای خود. چه کردهایم و چه نکردهایم؟ چگونه کاری را انجام دادهایم و چگونه میباید انجام میدادیم؟ این سؤالها را باید فارغ از خود بسنجیم و پاسخ بدهیم. بدون اعتقاد به راهی که در پیش داریم همیشه یک جای کار لنگ و لق از آب درخواهد آمد.
در کتابک بخوانید: شگردهایی برای خواندن یک کتاب خوب، بررسی کتاب دشمن
بگذارید از نگرانیام در خصوص آیندهی حرفهی مترجمی و جوانهایی که میخواهند ترجمه را به عنوان شغل آیندهی خود انتخاب کنند نیز چند کلمهای بگویم. بهتر است اول پرسش و پاسخ من و
"علامه" چت جیپیتی را بخوانید و بعد نظر شخصیام را.
سؤال من این بود:
Question: Can a young person count on translation and interpretation as a future career? My own view is no, because only literary translation is left as the last refuge and even that may not be secure in the long run. What do you think?
Answer: Final answer (fully honest): If a young person chooses translation as their only professional future: no, it is not a secure path.Your instinct is correct. But if they combine translation with writing, editing, or a AI collaboration - then yes, it can still be a strong and meaningful future.Translation as a task is disappearing. But translation as a cultural role is becoming a more valuable – for the few who can reach that level.
( چت جیپیتی بعد برای مثال از من اسم میبرد که البته جدی نگرفتم. میدانم ناقلا این چیزها را از ما آدمها یادگرفته و به خودمان تحویل میدهد!)
پرسش: «با پیشرفت سریع چت جیپیتی ، آیا یک جوان هنوز میتواند روی ترجمه و تفسیر! به عنوان شغل آینده حساب کند؟ نظر خود من این است که نه، زیرا ترجمهی ادبی هم به عنوان آخرین پناهگاه مترجمان دیری نخواهد پایید. و آن هم شاید در درازمدت امنیت نداشته باشد. نظر شما چیست ؟»
پاسخ: کاملاٌ صادقانه بگویم، اتکاء به ترجمه به عنوان تنها شغل برای بیست تا سی سال آینده امن نیست. کاملاً درست میگویید «فقط ترجمهی ادبی به عنوان آخرین خاکریز باقی مانده که آن هم در بلندمدت مطمئن نیست. زیرا حتی ترجمهی ادبی - که همیشه مقاومترین حوزه در برابر هوش مصنوعی بود - اکنون پیش نویس ، بازنویسی و حتی بازآفرینیاش توسط هوش مصنوعی انجام میشود و سرعت پیشرفتش بالاست ...
(در مورد interpretation هوش مصنوعی دچار کج فهمی شده بود ، وقتی به او یادآوری کردم که در اینجا منظور ترجمهی شفاهی است نه تفسیر، با کمال خوشرویی پذیرفت! یکی هم آن صادقانه گفتنش!)
اگر یک جوان ترجمه را به عنوان تنها آیندهی شغلی خود انتخاب کند: نه، مسیر مطمئنی نیست. حدس شما کاملاً درست است. اما اگر ترجمه را با نویسندگی، ویرایش کیوریتوری، آموزش، تحلیل یا کار با AI ترکیب کند، آری میتواند آیندهای قوی، پایدار و ارزشمند داشته باشد. ترجمه به عنوان کار در حال ناپدید شدن است، ترجمه به عنوان نقش فرهنگی در حال ارزشمندتر شدن است؛ البته برای آن گروه کوچک که میتوانند به آن سطح برسند.» بله، هوش مصنوعی حرف دل مرا هم گفته. در مورد آیندهی ترجمه با او همرأیام.

پنج عنوان از بهترین کتابهایی که ترجمه کردید به انتخاب خودتان نام ببرید؟
باز گلی به جمال شما که میخواهید پنج عنوان از بهترین ترجمههایم را نام ببرم. نه این که فقط یکی را بیرحمانه در مقام اول بنشانم. بسیار خوب، با قلبی مطمئن و با کمی چانهزنی به شما پاسخ میدهم:
درخت بخشنده
خاطرات صد درصد واقعی یک سرخپوست پارهوقت
در کتابک بخوانید: معرفی کتاب خرگوش گوش داد
به عنوان مترجمی که دستی هم در نوشتن دارد، اگر قرار باشد ادبیات کودکان ایران را با روند کلی رشد ادبیات کودکان جهان مقایسه کنید، ضعفهای ادبیات کودکان ایران را در چه میبینید و راههای برون رفت از این وضعیت را چه نکاتی میدانید؟
اولین مانع بر سر راه رشد و شکوفایی ادبیات کودک و مخصوصاً ادبیات نوجوان سانسور رسمی و به دنبال آن خودسانسوری نویسندگان و مترجمان است. در طی چهل و هفت سال گذشته، هر نویسنده یا مترجم پرکاری فهرستی از کتابهای چاپنشده و سانسورشده در کارنامه خود دارد. عامل دوم وجود موانع دست و پا گیر بر سر تعامل آزادانهی پدیدآورندگان با یکدیگر و با منابع و محافل فرهنگی ادبی در خارج و داخل است. عوامل دیگر مانند گرانی کاغذ، رعایت نشدن حق مؤلف را هم باید بر این عوامل افزود. این را هم از یاد نبریم که سنگینی نگاه سنتی بر جریانهای مدرن ادبی از یک سو و سطح پایین مطالعه و کتابخوانی که خود تا حدود زیادی متأثر از سیاستهای یکسویه و عقبماندهی رسمی است، همه و همه نقش محدود کننده دارند. راه برون رفت از این تنگناها عمدتاً منوط به تغییر سیاستهای رسمی است.
در کتابک بخوانید: رضی هیرمندی برندهی لوح تقدیر جایزهی آسترید لیندگرن نهاد FIT شد
نقش نهادهای سنتی ادبیات کودکان مانند کانون پرورش فکری و شورای کتاب کودک را در جهت دهی به امر ترجمه کتاب کودک در ایران چه گونه ارزیابی میکنید؟
اگر این سؤال را قبل از انقلاب ۵۷ پرسیده بودید، میگفتم این دو، ستونهای اصلی ترویج ادبیات کودک ایران هستند، یکی در بخش رسمی یا دولتی و دیگری در حوزهی نهادهای غیر دولتی یا ملی. اما کانون پرورش فکری امروز را باید در حوزهی سازمانهای فرهنگی دولتی ارزیابی کرد. امروزه، اما، مؤسسهی پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان را در کنار شورای کتاب کودک میگذارم و در برابر هر دو سر تعظیم فرود میآورم. مؤسسات ارزشمند دیگری نیز مانند مؤسسهی پژوهشی کودکان دنیا از ستونهای نهاد کودکی و ادبیات کودکان کشور ما هستند. این را هم بگویم که به رغم همهی محدودیتها، ادبیات کودک ما مخصوصاً بخش تصویرگری آن - اگر آمریکا و چند کشور اروپایی را کنار بگذاریم - از بسیار کشورهای دیگر جلوتر است.
آیا در این سالها با مخاطبان کتابها و به ویژه کودکان در ارتباط بودهاید؟ نظر آنها در باره کتابهایی که ترجمه کردهاید چه قدر روی روحیه شما تأثیر میگذارد؟
بله، با این که سیزده سال است از مرکز یعنی پایتخت دورم، فاصلهام را با مخاطبانم اعم از کودکان و پدران و مادرانشان و نیز با مروجان و تسهیلگران کتاب کودک که خوشبختانه به صورت خودجوش رو به افزایشاند حفظ کردهام. در همین دو- سه سال گذشته، از طرف چند مؤسسه یا انتشاراتی و کتابفروشی دعوت شدهام تا از نزدیک با بچهها و اولیاءشان دیدار و گفتوگو کنم. از آن جملهاند: شهر کتاب مرکزی در تهران، شهر کتابهای ساری، محمودآباد و رویان، مرکز آبی شیراز، موزهی عروسکهای اِوَز، روستای گلار، مؤسسهی هامون هنر بوشهر، انتشارات بازی و اندیشه، کتابفروشی شبتاب بابل و جز آن.
در کتابک بخوانید: تحلیل و نقد کتاب خرگوش گوش داد!
از این گذشته، در چند سال اخیر از طریق اینستاگرام و تلگرام با مخاطبانم در ارتباط هستم. سالها سر در کار خود داشتهام اما امروز با شادمانی و افتخار میبینم که میان کتابفروشان و مروجان و تسهیلگران کتاب کلّی مبلغ بیمزد و منّت دارم. اینها در حقیقت هوادار نویسندگان و قصّههایی هستند که پیامشان را در گذر نیمقرن به مخاطبان فارسیزبان منتقل کردهام. به سهم خود حقگزار و شادکام از شهد محبّتشان هستم. بگذارید این را هم بگویم: تعریفهایی که از من میشود را عموماٌ به حساب لطف دوستان یا سؤتفاهم میگذارم. به قول فروغی بسطامی: «هرکه ننشیند به جای خویشتن- افتد و بیند سزای خویشتن». اما نمیتوانم از بازگو کردن یک تعریف خودداری کنم. یک بار که کتاب «اگر کتاب بودم...» نوشتهی «ژوزه ژرژی لتریا» در صفحهی اینستاگرام معرفی شده بود، عدهای از خوانندگان اظهارنظر و ذوق آزمایی کرده بودند و هریک بنا به میل و سلیقهی خود نظری (کامنتی) گذاشته بود. کاربری به نام کاوه پارسافر نوشته بود: «اگر کتاب بودم میخواستم ترجمهی رضی هیرمندی باشم.» دیگر بالاتر از این چه چیزی میتواند وقت مترجم جماعت را خوش کند؟
یکی از دشواریهای انتشارات در ایران خرید حق کپیرایت است که بسیاری از ناشران ایرانی این کار را نمیکنند. فکر میکنید این کار چه عوارضی برای ناشران ایرانی در دنیای نشر بینالملل دارد؟
در یک کلام، نپذیرفتن کپیرایت یعنی نادیده گرفتن و زیر پا گذاشتن حق مؤلف. بارها گفتهام که سر باز زدن از پذیرش پیمان کپیرایت بر حیثیت و شأن کشور ما لطمه میزند. به عبارت دیگر، این رویه نوعی بیاعتنایی به حقوق بشر است. ناشران خوب ایرانی که حاضرند برای ترجمهی کتاب خوب خارجی سرمایهگذاری کنند طبیعتاٌ از اجرا نشدن کپیرایت در کشور ما زیان میکنند.
در کتابک بخوانید: بازنمایی جنگ در ادبیات کودک و نوجوان- بخش دوم: دشمن کیست؟
نظر خودتان در باره رعایت حق کپی چیست؟
نپذیرفتن کپیرایت توسط دستگاههای رسمی ایران نه تنها جایگاه کشور ما در عرصهی فرهنگی را خدشهدار میکند بلکه به ناشران و مترجمان و وجههی عمومی ایرانیان لطمه میزند. من خود در بعضی نشستهای خارجی نویسندگان از گفتن این که مترجم آثار آنها هستم ابا داشتهام. با چه رویی میشود چنین چیزی را گفت؟ مگر نه این که هنرمندان به اثر هنری خود میگویند: The Child of My Brain. . پس ربودن اثر یک هنرمند به منزلهی «کودکربایی» است. نوعی نقض حقوق بشر است!
از سوی دیگر رعایت نشدن کپیرایت یا حق مؤلف باعث رویش ناهنجار ترجمههای موازی و بیدلیل و تنگ شدن عرصه بر ترجمههای باکیفیت میشود. چه دلیلی دارد کتابی مثل «شازده کوچولو» دهها بار از متن فرانسه و حتّی در چند مورد از زبان انگلیسی به فارسی ترجمه بشود؟ اگر قانون کپیرایت در کار بود، این همه زحمت و وقت و پول مردم به باد فنا نمیرفت! برعکس، رعایت پیمان کپیرایت باعث ارتقاء و نظاممند شدن سطح ترجمه، حرفهای شدن کار و بهبود تعامل با نویسندگان خارجی خواهد شد.
۱/۱۰/۱۴۰۴
