دختری با روبان سفید

دختری با روبان سفید

با این که می دانم این چیزها فقط یک سری خیالات خام است، هر بار قهرمان کتابی به گذشته برمی گردد حسابی به او حسودی می کنم. به خصوص که بتواند برود و چیزی را در سال ها قبل درست کند. مژگان کلهر هم در رمان دختری با روبان سفید حتما این را می داند، چون فکر می کنم آدم های زیادی از فکر برگشتن به گذشته، حتی در حد مرور خاطرات خوش، لبخند می زنند.

اما انگار به همین سادگی هم نیست، چون « احترام»، پیرزنی که در یک خانه ی قدیمی زندگی می کند، خودش به تنهایی نمی تواند چیزی را در گذشته عوض کند و به کمک شیرین، دختری که با مادرش در خانه ی او زندگی می کند، احتیاج دارد. شیرین هشت ساله، که توی خانه ای که مال خودشان نیست احساس سردرگمی و کسالت می کند، هم از یک ماجرای هیجان انگیز بدش نمی آید. به خصوص که این اتفاق ها در اتاقی می افتد که تا به حال احترام اجازه نداده کسی واردش شود و همین می تواند کمی سر شیرین را گرم کند.

این طور است که احترام بداخلاق به یک کودک هشت ساله اعتماد می کند و او را شریک رازهایش می سازد، اما این چه رازی است که حتی بعد از چند بار رفت و آمد شیرین به گذشته ی احترام هم هنوز چیزی از آن نمی دانیم؟ چه چیزی احترام را این همه رنج می دهد و او را این طور بدخلق و تلخ کرده است؟ نثر روان نویسنده به راحتی خواننده را تا انتهای این رمان فانتزی می برد تا بالاخره بفهمیم سیم زار بانو چرا در گذشته از احترام بدش می آمد و حالا که اخطار شهرداری به احترام برای تخلیه خانه آمده است او باید چه کار کند؟

و راستی نگرانی های خود شیرین هم هست؛ شیرین هشت ساله ای که دلش نمی خواهد مامان مرضی دوباره ازدواج کند و مرضیه نمی داند چه طور باید این قضیه را حل کند. این جا احترام است که به شیرین کمک می کند تا با ازدواج دوباره ی مادرش کنار بیاید و فضای پر تنش و نگرانی ابتدای رمان به آرامش آخر آن برسد، وقتی شیرین و مرضیه بدون دلخوری در مترو نشسته اند و با هم صحبت می کنند؛ با دیالوگ هایی خوب که البته در کل رمان می خوانید و رابطه ی مادر و دختری که به هیچ وجه توی ذوق نمی زند.

عضویت در کانال تلگرام